بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

1. تنها ده روز به روز جهانی زبان مادری مانده است. دوم اسفند برای «ما» مبداء یک «تاریخ جدید» است. «ما» قومیت‌های ایرانیِ محروم از آموزش زبان مادری اکنون یک روز بزرگ در تقویم حیات اجتماعی خود ثبت کرده‌ایم و هر سال به‌مثابه یک میعاد بزرگ به تبیین مطالبه خود می‌پردازیم. فضای مجازی اگرچه محل آمد و شد صاحبان تریبون‌های رسمی هم هست اما بیشتر، خانه روایت‌ها و قصه‌های کسانی است که خارج از این صحیفه، تریبونی ندارند، نگاهی جامعه‌شناختی به صفحه‌های فیس‌بوکی «ما» بیاندازید تا ببینید چه تعداد انسان ایرانی از چندین روز گذشته به پاسداشت این روز جهانی پرداخته‌اند.

 2. بخش بزرگی از ایرانیان عضو فیس‌بوک، تجربه مهم و متفاوتی درباره زبان مادری ما داشته‌‌اند. آنها حداقل یک روز فیس‌بوک خود را که باز کرده‌اند، متن‌هایی دیده‌اند به الفبای عربی اما به زبان ترکی نوشته شده است. نمی‌دانم یک فارس‌زبان وقتی این متن‌ها را می‌بیند چگونه با آن مواجه می‌شود. اما حداقل خروجی این تجربه زیسته برای آنان این است که در این کشور، یک «دیگریِ زبانی» وجود دارد و وجود خود را با تمام وجود عرضه می‌کند.

3. «ما» ایرانیانی هستیم که از آموزش مادری خود محرومیم و با این تجربه زیسته تلخ، در کنار شما زندگی می‌کنیم یعنی برای دستیابی به موقعیت‌های تحصیلی، اقتصادی، شغلی، اجتماعی و... با شما رقابت می‌کنیم، با شما دوستی می‌کنیم، با شما ازدواج می‌کنیم، با شما گریه می‌کنیم، با شما می‌خندیم، با شما انقلاب می‌کنیم و در کنار شما می‌جنگیم. همیشه تاریخ، همه دردهای شما، دردهای ما نیز بوده است چه بسا ما برای دردهای شما بیشتر از شما اشک و خون داده‌ایم. «ما» دردهای مشترک را فریاد می‌زنیم. اما ما دردهایی داریم که شما با آن بیگانه‌اید و هیچ زمانی علاقمندی خود برای حس دردهای خاص ما نشان نمی‌دهید. اجازه بدهید از شما برای این عدم همدلی، گلایه کنیم. رنج محرومیت از زبان مادری، رنج عمیقی بر تن و جان ما است شما اگرچه با این درد بیگانه‌اید اما کمترین تلاشی هم برای همدلی و همدردی نمی‌کنید.

4. آموزش زبان مادری در مدارس اگرچه مطالبه جدی ما آذربایجانی‌ها است اما به‌دلیل پیوند عینی و عاطفی «ما» با تمام ایران، باید به مطالبه شمای غیرترک نیز تبدیل شود. مگر نه این است که حداقل بنی‌ایرانی عضو یک پیکر است؟ مگر نه این است که برای نگه‌داری خرمشهر ما همزمان یا حتی زودتر از بقیه بدان رسیدیم، مگر این شما نبودید که برای کمک به زلزله قره‌داغ صدها کیلومتر را هروله کردید؟ مگر شما نیستید که وقتی نام آذربایجان را می‌شنوید، قد راست می‌کنید و بدان افتخار می‌کنید؛ همین شما شما هموطن فارس‌زبان من، آیا می‌دانید من رنجی به‌مراتب جانکاه‌تر از زلزله آذربایجان را تحمل می‌کنم؟ می‌دانید بخاطر محرومیت از آموزش زبان مادری چه بر فرزندان ما می‌گذرد؟ چرا سکوت کرده‌اید؟

 5. من از رنجی سخن می‌گویم که اگر برایش مرهم نگذاریم، می‌تواند به یک بیماری مهلک و مخرب اجتماعی در آذربایجان بدل شود بیماری‌یی که انسان آذربایجانی را ضعیف و ضعیف‌تر می‌کند. بخش بزرگی از جمعیت کشور را ترک‌ها تشکیل می‌دهند اگر این انسان به گواه روانشناسان و جامعه‌شناسان بزرگ به دلیل محرومیت از آموزش زبان مادری، تضعیف شود، قطعا ایران بزرگترین خسران تاریخی خود را متحمل خواهد شد. اجازه بدهید صراحتا بگویم، اگر تبریز از گذشته پرشکوه تاریخی خود فاصله گرفته، اگر دیگر دانشوران بزرگی چون میرزاحسن خان رشدیه، فتحعلی آخوندوف و... از آذربایجان برنمی‌خیزند، اگر از مکتب تبریز خبری نیست و صدها اگر دیگر؛ دلایل قابل تامل بسیاری دارد که باید ریشه آنها را در سیاست‌های قومیتی جستجو کرد اما یک دلیل بسیار جدی این عصر فترت، محرومیت چندین نسل آذربایجانی از آموزش زبان مادری است. اگر آذربایجان در دهه‌های نخست قرن حاضر شمسی مصدر فرهنگ و اندیشه بود، در کنار هزار و یک عامل جدی، یک دلیل نیز، عدم دخالت آمرانه و ایده‌ئولوژیک نهاد قدرت در امر آموزش و عدم محرومیت کودکان از آموزش زبان مادری بود.

 6.  همه این‌ها را نوشتم تا بگویم، پیگیری حق آموزش زبان مادری در مدارس وظیفه انسان فارس‌زبان ایرانی هم هست. روشنکفران، نخبگان، اندیشه‌وران، هنرمندان و روزنامه‌نگاران فارس‌زبان باید بسیار جدی‌تر از «ما»ی آذربایجانی‌ برای تحقق حقوق زبانی ما تلاش کنند. آنان اگر «ما» را از خود می‌دانند، آنان اگر می‌خواهند انسان آذربایجانی در کاهش رنج‌های آنان شریک شود، آنان اگر می‌خواهند انسان ایرانی قدرتمندتر شود، آنان اگر می‌خواهند ایران را یکپارچه و متحد ببینند، باید به «رنج» ویرانگر هموطنان ترک خود بیاندیشند و برای کاهش این رنج مدام، اموزش زبان مادری را با صدایی بلندتر از آذربایجانی‌ها مطالبه کنند. حداقل بخاطر جان‌فشانی‌های ما در همیشه تاریخ، یک هدیه دوستانه به ما بدهید. ما تنهایی نمی‌توانیم این مطالبه مهم را به فرجام برسانیم به ما کمک کنید. این آزمونی بزرگ و تاریخی برای کنشگران فرهنگی امروز فارس است. من نگران آنم که آنان رفوزه این آزمون شوند.

 7. مخاطبان خاص این نوشته، دوستان شخص خودم هستند، دوستان بسیاری که در سیزده سال حضورم در پایتخت ایران هم‌سفره، هم‌عقیده، همکار، همراه، هم‌سفر، هم‌کلاس، هم‌اتاق و... بوده‌ایم و هزار و یک مصدر مشترک دیگر داشته‌ایم. به دوستان نازنین فارس‌زبانم که مرا از نزدیک می‌شناسند، می‌گویم؛ آیا شما نمی‌خواهید برای کاهش رنج‌های من فکری بکنید؟ دوستان نازنینم، شما تلاش‌ها، پویش‌ها، پیگیری‌ها، مجاهدت‌های همزبانان مرا (و حداقل خود مرا) برای تحقق این حق طبیعی برای آموزش زبان مادری به کودکان‌مان، دیده‌اید و می‌بیند و هم شما می‌دانید که ما و من چقدر «ایران» را دوست داریم و می‌دانید که ما و من چه نسبت عاطفی‌یی با «زبان فارسی» داریم؛ بگذارید صراحتا از شما گلایه‌ای بکنم؛ چرا تاکنون به جز چند عزیز انگشت‌شمار، تلاشی برای کاستن این رنج بسیار تلخ، نکرده‌اید؟ شما را دیده‌ام که چگونه برای رنج‌های کودکان فلسطینی آه کشیده‌اید و دیده‌ام که چگونه برای روزهای تلخ افغانستان گریسته‌اید، شما را دیده‌ام که چگونه برای بیگناهان عراقی عزا گرفته‌اید، دیده‌ام که چگونه برای فاجعه شارلی نوشته‌اید، من روح بلند، دل رحیم، جان رنج‌آشنا، قلب رئوف و وجود نیک‌اندیش شما را می‌شناسم و چون اینگونه می‌شناسمتان، در حیرتم از سکوت شما برای رنجی که من سالها است آشکارا آن را روایت می‌کنم نه تنها از زبان خودم که از زبان بزرگترین زبان‌شناسان، جامعه‌شناسان، روانشناسان و حقوقدانان سرزمینم همان‌ها که شما سخنان‌شان را بر دیده می‌گذارید. خدایا شما دوستان نازنینم بله تو همکلاسی، هم‌دانشکده‌ای، همکار، هم‌سفره، هم‌سفر، همراه، همدل، همدم، هم‌درسِ من؛ تو چرا برای کاهش رنج من همراه نمی‌شوی؟

 8. می‌خواهم یک حس بسیار تلخ را بازگو کنم. اجازه بدهید به عنوان کسی در سال‌های گذشته، متون بسیاری را برای تحقق حقوق زبانی از جمله آموزش زبان مادری در مدارس منتشر کرده‌، بگویم؛ «ناامید» شده‌ام. بسیار تلخ است اگر بگویم من هیچ اراده‌ای نه در نهادهای متعلق به قدرت و نه در نهادهای متعلق به عرصه عمومی برای اجرایی کردن حق آموزش اجباری زبان مادری در مدارس نمی‌بینم. اجازه بدهید بگویم، برای من این ناامیدی آنقدر عمیق است که فکر می‌کنم عمر من فرا می‌رسد و هیچوقت نمی‌بینم کودکان غیرفارس، زبان مادری خود را در مدارس آموزش ببینند (همراه و همچون زبان فارسی) در اوج ناامیدی، تنها یک راه برای تحقق این حق می‌بینم و آن، به وجود آمدن اراده‌ای جدی در دل نهاد قدرت و پیگیری مصرانه در عرصه عمومی است. ماشین این اراده زمانی راه می‌افتد که هموطنان فارس‌زبان ما که در بخش‌های مختلف عرصه عمومی و حتی نهاد قدرت، صاحب نفوذ و دارای قدرت تاثیر هستند، به «ما» بپیوندند. اگر فارس‌‌های روشنفکر، روزنامه‌نگار، اندیشمند، آکادمیسین، هنرمند، رمان‌نویس، معلم، روحانی، سیاستمدار و... به کمک ما نیایند، زبان مادری ما به مدارس نخواهد رفت... .

  • اصغر زارع کهنمویی

زبان مادری

کنشگران فارس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی