بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

پیرمرد در آستانه نود سالگی است. کهولت سنش، امکان چالش عمیق‌تر را از آدمی می‌گیرد و با وجود طرح سوالاتِ متفاوت، پاسخ‌ها را یکسان و مشابه می‌کند. او را شاید بتوان، فعال‌ترین اندیشمند فلسفه آموزش و پرورش در ایرانِ معاصر بخصوص عصر جمهوری اسلامی دانست. دکتر علی شریتعمداری، نخستین وزیر علوم ایرانِ پس از انقلاب، اکنون، اینجا به سوالات ما درباره مسائل آموزش و پرورش پاسخ می‌دهد. دکتر علی شریعتمداری، با تبیین جایگاه آموزش و بخصوص پرورش در به‌سامانی یا نابه‌سامانی تفکر، از نبود درک صحیح از معنی تفکر و نیز معنی تربیت، سخن می‌گوید و بیش از هر چیز بر تربیت صحیح معلم به عنوان مربی انسان متفکر فردا، تاکید می‌کند.

***

برخی می‌گویند که مذاق ما ایرانیان خیلی با اندیشه سازگار نیست. ایرانیان از اندیشه امتناع دارند. آیا شما با این دیدگاه موافقید؟

این‌ مطلب که افراد امتناع از اندیشیدن داشته‌ باشند، صحیح نیست. کجا آمده‌اند ارزیابی کرده‌اند که مثلا معلمان برای تفکر ارزش قائل هستند یا نیستند؟ از قول پیامبر اکرم داریم که می‌فرماید لا عباده کالتفکر ، هیچ عبادتی مثل فکر کردن نیست. همین امر نشان می‌دهد که اسلام به تفکر خیلی اهمیت می‌دهد. یعنی هدف معلمی را پرورش قدرت فکری در افراد می‌داند. اهمیت تفکر در اسلام زمانی روشن می‌شود که پیامبر اکرم فرمود؛ من مبعوث شدم که بتوانم فضائل اخلاقی را رشد دهم و آن را در میان مردم کامل کنم.

اما به هر حال، به نظر می‌رسد وضعیت اندیشیدن و تفکر ما در ایران نابسامان است. دلیل این نابسامانی را چه می‌بینید؟

عدم توجه به مفهوم تفکر. ما هنوز تصور روشنی از تفکر نداریم. در حوزه آموزش، این مساله بسیار جدی تر است. فردی که معلم شده باید به دانش آموزان کمک کند تا از نظر فکری رشد کنند و به کمال برسند.

نباید تنها به نقش معلمان اکتفا کرد. نقش خانواده در این میان چگونه است؟ می‌بینیم که بچه‌هایی که وارد مدرسه می‌شوند، به‌نظر می‌رسد خیلی علاقه‌مند نیستند مسائل فکری را دنبال کنند.

توجه به مفهوم تعلیم و تربیت اهمیت خاصی دارد. اغلب نمی‌دانند که وقتی ما بحث از فرد ِ تربیت شده می‌کنیم، یعنی این فرد چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و چگونه می‌شود این ویژگی‌ها را در فرد تقویت کرد و به وجود آورد. اینجا نقش خانواده در پرورش انسان متفکر بسیار مهم است.

استاد، به نظر می‌رسد آموزش و پرورش ما به‌جای آن‌که تربیتی باشد بیشتر سیاسی شده و به نظر شما، این نگاه سیاسی چه تاثیری بر ساختار آموزش و به تبع آن مساله تفکر گذاشته است؟

این سیاسی شدن مفهوم مبهمی است. اگر از معلمی بپرسید وظیفه‌ی شما، سیاسی بار آوردن شاگرد است، به درستی این مطلب را نمی‌فهمد که سیاسی بار آوردن یعنی چه؟ منظورم این است که به طور کلی معلم باید آشنا به جنبه‌ی اساسی ِ حیات انسان باشد و بداند که انسان در جریان رشد به چه چیزهایی احتیاج دارد.

در حوزه‌ی تفکر، "آرامش دوستدار" سخنی دارد که می‌خواهم آن را نقد کنید. ایشان می‌گوید که فرهنگ دینی مانع از اندیشیدن می‌شود. آیا به‌واقع چنین است؟

همان‌طور که گفتم وقتی در اسلام می‌آید که هیچ عبادتی مثل فکر کردن نیست؛ یعنی اساس برای پیامبر اسلام ترویج فکر بوده است. خود این موضوع یعنی این که ما باید در تربیت فکری ِ افراد همت به خرج بدهیم، در تمدن اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد.

شما گفتید که ما معنی درستی از تفکر نداریم. شما خودتان چه‌طور تفکر را تعریف می‌کنید؟

تفکر به نظر من یعنی برخورد با مساله. یعنی فرد در زندگی به غایت به گونه ای توجه بکند که بداند با یک طیفی از مسائل جدی برخورد دارد. بنابراین باید این مسائل را خوب تشخیص بدهد. بار تاکید می کنم، برای برخورد با این مسائل و خلاصه به کمال و رشد رسیدن، ما باید بحث تربیت معلم را تغییر بدهیم.

استاد، حوزه‌ی قدرت چطور؟ برخی می‌گویند اصحاب قدرت چه خوب چه بد، تلاش دارند اندیشه را به نفع خودشان تغییر بدهند؛ طوری که اندیشمندان به نفع آن‌ها فکر کنند. در ایران ما با این مساله بیشتر مواجه بوده‌ایم. دیدگاه شما در این باره چیست؟

این مبهم و غیر واقع است که بگوییم افراد توجه ندارند به رشد تفکر در ایران. برای مثال، معلمان رسالت تربیتی دارند و سیاست کلی هم همین است آن‌ها را باید طوری بار آورد که رسالتشان را درست انجام دهند.

به نظر می‌رسد که ما نسبت به دهه‌های قبل خیلی کار تولیدی در حوزه تفکر انجام نمی‌دهیم. آیا این را قبول دارید؟

بله. و دلیل این مساله، بی توجهی به مساله فکر کردن است. هیچ عبادتی مثل فکر کردن نیست. در بحث تربیت بحث اصلی، بحث تفکر افراد است. افراد باید بدانند چطور باید فکر کنند.

این بی‌توجهی علاوه بر بحث آموزش و تعلیم و تربیت، چه خاستگاه دیگری دارد؟ آیا بخشی از آن، به خاطر این است که سیاست‌های ما غلط یا برنامه‌های‌مان اشتباه است؟

من در حوزه آموزش می توانم بگویم که ما توجه به رسالت تربیتی ِ معلم نداریم. تصویرمان همان تصویر کلیشه‌ای ِ معلمی است که نکاتی آموزشی یاد می‌دهد. منظورم این است که باید محیط‌‌های آموزشی به محیط‌های تربیتی تغییر داده بشوند. آن‌وقت تفکر بیشتر رشد می‌کند.

در این بین معیشت معلمان چه نقشی دارد؟

مسئولان باید بدانند که معیشت معلم خیلی اهمیت دارد. باید بدانند که برای تحول در جامعه؛ باید حوزه آموزش را متحول کنند. باید بخصوص به مراکز تربیت معلم توجه بیشتری بکنند.

استاد نظام گزینش معلم چه‌طور است؟ ما در سیستم گزینش اتفاقا به مسائل تربیتی تاکید داریم اما باز آن‌ فضایی که باید، شکل نمی‌گیرد.

علتش به نظر من آن است که به ماهیت تربیت کمتر توجه داریم. یعنی هنوز مفهوم تربیت برای ما روشن نشده که چه‌طور می‌توانیم در برخود با شاگردان؛ در بالا بردن سطح تربیتشان اقدام بکنیم. 

استاد اصلا مراد از تربیت چیست؟ وقتی می‌گوییم آموزش و پرورش، یا تعلیم و تربیت، آن پرورش، آن تربیت یعنی چه؟

این‌ها را به اصطلاح می‌توان این طور روشن کرد که اساس آموزش همان پرورش است. یعنی ما می‌خواهیم که آموزش بدهیم چیزهایی را که به طور کلی رفتار فرد را تغییر بدهد و او را برای زندگی با دیگران، بحث و گفتگو با دیگران،‌ آماده کند و خلاصه موجبات رشد اجتماعی فرد را هم فراهم کند.

ما در بحث آموزش و پرورش اسلامی،‌ در تمدن اسلامیِ‌ دوره های میانه، بحث‌های مهمی در مورد اخلاق و تربیت داریم. نوشته‌های بسیاری که معلم باید چگونه رفتار کند، یا رفتار شاگرد چه‌طور باشد، حتی مثلا در طرز نشستنش جلوی معلم. همه‌ی این‌ها مکتوب هست. اما به‌نظر می‌رسد الان در این حوزه که در تمدن اسلامی مشکلی با آن نداشته‌ایم، حالا مشکل پیدا کرده‌ایم. مثلا ما در روابط بین دانش‌آموز ومعلم مشکل داریم و این مشکل هم بیشتر تربیتی است.

مشکل چی است؟

مشکل این است که این روابط هنوز درست شناخته نشده‌اند. این اخلاقیات بین معلم و شاگرد، معلم با معلم و شاگرد با شاگرد خیلی تفکیک نشده است. دانش آموز خیلی راحت پیش معلم  بی‌ادبی می‌کند. چرا این‌طور است؟

برای این‌که اصولا تربیت مورد توجه نیست. این‌ها تربیت را فقط عامل افزایش معلومات می‌دانند نه عامل تغییر رفتار. یعنی این‌ها باید بدانند که شاگردی که به مدرسه می‌آید، هدف این نیست که چهار تا نکته به او آموخته شود و او آن‌ها را حفظ کند. بلکه هدف اصلاح رفتار فرد است. یعنی فرد طوری بار بیاید که خودش بتواند مسائل را ارزیابی کند، آن‌چه خوب است خوب تلقی کند، آن‌چه بد است بد تلقی کند. خلاصه سعی کند رفتار خودش را متناسب با هر موقعیت در بیاورد.

ما در آموزش و پرورش ایران، به‌خصوص در این سی سال، روی این بحث تربیت خیلی اصرار داشته‌ایم، حتی معاونت پرورشی در آموزش و پرورش تشکیل داده ایم. توی هرکدام از ادارات بخشی را به این موضوع اختصاص داده‌اند. اما به نظر می‌رسد که این سعی آن‌چنان که باید موفق نبوده است.

علتش به نظر من آن عدم توجه به معنای اساسی تربیت است. ما وقتی تربیت می‌کنیم، هدفمان چیست از این کار؟ یعنی مثلا شاگرد اگر چهار تا نکته که بلد نیست، آن چهارتا نکته به او یاد بدهیم؟ یا بحث تغییر رفتار و شخصیت فرد است که مطرح است؟

استاد من یک‌بار دیگر به تمدن اسلامی برمی‌گردم. به نظر می‌رسد که الان یک گسست بین امروز و  آن نظام‌ تعلیم و تربیتی قدیم ِ دوره‌های میانه‌ی قرن سوم و چهارم ایجاد شده است. بخصوص در کشورهای اسلامی و مخصوصا ایران؛ که نظام تربیتی‌مان بیشتر سراغ مدرک. سراغ معدل و سراغ نمره رفته یعنی یک تغییر ایجاد شده است. به‌نظر شما این گسست، این فاصله‌ای که بین این دونظام تربیتی رخ داده، باعث نشده ما در بحث تربیت در آموزش و پرورش دچار مشکل بشویم؟

بله. همان نداشتن ِ تصوری روشن از تربیت اخلاقی سبب شده که ما در تربیت معلم هم به این مساله تربیت اخلاقی کم توجه کنیم. اما در هر حال و در انتخاب معلم توجه به جنبه اخلاقی خیلی مهم است. ما باید معلمی تربیت کنیم که خودش مجسمه اخلاق باشد. حالا متاسفانه همان‌طور که گفتید این جنبه‌ی اخلاق مبهم شده. آن‌طور که باید و شاید به وسیله‌ی مسئولان مورد توجه واقع نشده. بنابراین توجه کمتری به پرورش اخلاقی داده می‌شود.

چه باید کرد؟ چه‌باید کرد که این مساله بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؟

باید از تربیت خود معلم ها شروع کرد. ما باید متوجه نقشی که معلم می‌تواند داشته باشد باشیم و در رشد افراد روی آن تاکید کنیم. یعنی به معلمان بفهمانیم که هدف این نیست که چند نکته‌ی علمی به شاگرد یاد بدهیم و فکر کنیم که با این کار رسالت شما انجام شده. مهم تربیت است. باید شاگرد را طوری بار آورد که موجبات رشدش فراهم بشود. و این رشد البته باید هم برای معلم باشد و هم شاگرد.

پس صحبتِ شما بیشتر با مراکز تربیت معلم است. ما سال‌های سال است که این نهادها را تاسیس کرده‌ایم اما به نظر می‌رسد که همان‌طور که خودتان هم در مصاحبه‌ای دیگر گفتید، این نهادها یا نقشی در تربیت معلم ندارند، یا اگر هم دارند بسیار ضعیف عمل می‌کنند. به نظر شما چه باید کرد؟

به طور کلی عدم توجه به مفهوم تعلیم و تربیت، و نقشی که تعلیم و تربیت در ارتقاء افراد و حتی ارتقا جامعه دارد سبب شده که به این صورت عمل کنند. به نظرم باید تحولی در مراکز تربیت معلم صورت بگیرد. ما در تربیت معلم باید بدانیم که رسالت ما این است که معلمِ آینده را با اصول و فلسفه‌ی تعلیم و تربیت آشنا کنیم تا بتواند نقش تربیتی خودش را بهتر انجام دهد.

تلاش‌هایی هم شده برای این کار؟

خب گفتگو‌هایی با مسئولان آموزش و پرورش شده. توصیه شده که مساله‌ی تربیت معلم از طرف مسئولان آموزش و پرورش، نسبت به گذشته بیشتر مورد توجه بگیرد. و آموزش هم از شیوه‌ی قدیم خارج شود و جنبه‌ی تربیتی پیدا کند. یعنی بتواند افکار و اعمال رفتار را به تدریج تغییر دهد و آن‌ها را برای زندگی بهتر بیشتر آماده کند.

استاد علاوه بر ساختار که صحبتش را کردیم، در بحث محتوا هم به‌نظر می‌رسد با چالش‌هایی مواجه هستیم. یکی از مسائلی که در این بحث مطرح است، بحث کتاب‌ها و سرفصل‌هایی است که برای حوزه‌ی علوم انسانی طرح می‌کنند. مثلا در آموزش و پرورش درس بینش داریم؛ درس قرآن، درس‌هایی از این دست که ناظر بر تربیت است. ما قرآن را از اول ابتدایی تا آخر تدریس می‌کنیم، این بیشتر ناظر به تربیت است. ولی به‌نظر می‌رسد که دانش‌آموزان و دانش‌جویان بیشتر دنبال این هستند که فقط نمره‌ی این درس‌ها را بگیرند و تمام. خیلی اهمیتی به محتوای این درس‌ها نمی‌دهند. این‌درس‌ها خیلی جای خودشان را باز نکرده‌اند، به‌نظر می‌رسد که خیلی موفق نبوده‌اند.

بله درست است به نظر من در امر تربیت معلم باید یک تحول اساسی صورت گرفته شود. مسئولان متوجه شوند که محتوا اساس کار و بسیار مهم و موثر است.

کتاب‌های ما چه‌قدر در این زمینه موثرند؟ ما نهادی داریم که نگارش کتاب‌های مختلف آموزش و پرورش را بر عهده دارد. خود محتوای آن‌ها چقدر موثر است؟

کتاب‌هایی که برای مراکز تربیت معلم تدوین می‌شود بدون تردید باید آن رسالت را هم در نظر داشته باشدکه آن‌ها را آماده کند برای این‌که بیشتر به امر تربیت بپردازند و با اصول تعلیم و تربیت آشنایی پیدا کنند و رفتار خودشان را هم با این اصول تطبیق بدهند.

استاد کتاب‌هایی که برای بچه‌ها نوشته می‌شوند چطور؟ به‌خصوص دوره‌های ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان؟

بدون تردید مرجع‌های آموزش و پرورش در وهله‌ی اول با اصول تعلیم و تربیت آشنایی داشته باشند. یعنی کسانی که متولی این کار هستند باید بیش از هر چیزی، مساله تربیت را فهمیده باشند.

در این حوزه سوال مهم دیگری می پرسم. ما در بحث آموزش، به‌خصوص آموزش ابتدایی، با مساله‌ تبعیض آمیزی مواجه هستیم. آن هم این است که ما در ایران زبان‌های مختلفی داریم. فارسی، ترکی، کردی، کمی عربی و الا آخر. در قانون اساسی آمده که این زبان‌ها، در آموزش و پرورش ِ‌ همان شهرستان‌ها تدریس بشود، بین خودشان و برای خودشان. این موضوع تاکنون عملی نشده است و بخشی از جامعه را با مشکلات و  چالش‌های اجتماعی متفاوتی مواجه کرده است. به‌نظر شما این موضوع چقدر در مساله تربیت و تفکر مهم است؟

مربیان تربیت معلم، باید بدانند که بالاخره فردی را که برای تدریس آماده می‌کنند، آن فرد حتما زبان خودش را دارد و حتما باید آن بخش را تربیت و تقویت کنند.

یعنی به‌نظرتان این مساله تدریس زبان‌های محلی باید در آموزش و پرورش اجرایی بشود؟

بله همین‌طور است.

 

 

  • اصغر زارع کهنمویی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی