بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

جامعه ایرانی با بحران‌های استراتژیک بسیاری روبه‌رو است. نابسامانی وضعیت تفکر، یکی از این بحران‌هاست. امتناع انسان ایرانی از اندیشه، سویه‌های تربیتی، آموزشی، سیاسی، فرهنگی، جامعه‌شناختی و اخلاقی بسیاری دارد. بررسی جزئی و عمیق چرایی این امتناع، در شناسایی و حل مسائل استراتژیک کشور، ضرورتی آشکار است. جامعه‌ای که اندیشیدن را بر نمی‌تابد،‌ نمی‌تواند پای راست به فردا بنهد.  رکود فکری، رابطه مستقیمی با انحطاط دارد. نیاندیشی و بداندیشی، شاه‌رمز عقب‌ماندگی تاریخی ما است. اقتراح «آسیب شناسی وضعیت تفکر در ایران معاصر» بنا دارد، در قالب گفت‌وگوهای متوالی با اندیشمندان حوزه های مختلف، به بازشکافی نقش نهادهایی چون قانون، آموزش، خانواده، دین، قدرت، رسانه و... بپردازد. در برگ نخستِ اقتراحِ «آسیب شناسی وضعیت تفکر در ایران معاصر» در گفتگویی با دکتر حاتم قادری، استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، به بررسی مقدماتی مولفه‌های مهم نابسامانی این حوزه و چرایی امتناع ایرانیان از اندیشه پرداخته‌ایم. این گفتگو، افزون بر بازیابی نقش تجدد و شتاب تکنیکی آن، جایگاه نهادهایی چون دین، خانواده، قدرت و رسانه را در آشفتگی فعلی بازخوانی می کند. حاتم قادری، سرریزشدن وضعیت های تجددی را عامل بی قراری جامعه می داند و فشار قدرت حاکمه را نیز در بر این عامل می افزاید.

 آیا با این گزاره موافق هستید که وضعیت تفکر در ایران نابسامان است. به‌طور کلی ارزیابی شما از وضعیت تفکر در ایران چیست؟

مساله این است که وقتی شما می‌گویید، وضع تفکر نابسامان است، باید بدانیم منظور از وضعیت نابسامان چیست؟ این را به عنوان آسیب مطرح می‌کنید یا به مثابه یک وضعیت خاص؟ من به‌طور کلی، می‌توانم حداقل دو مولفه مهم را که درباره وضعیت تفکر در ایران بسیار موثرند، شناسایی کنم که هر یک، جزئیات زیادی دارد. یکی از این مولفه‌ها، یکی مساله تجدد است و دیگری نحوه رفتار هیئت حاکمه با تفکر. این دو مولفه هم ناظر به کلیت تفکر  است و هم به طور خاص به اندیشه سیاسی مربوط می‌شود. در بررسی مولفه نخست باید بگویم؛ ما شدیدا درگیر مساله تجدد هستیم و این خواه ناخواه در تداوم و سیر طبیعی جریان فکری تاثیر می‌گذارد. وضعیت های تجددی به گونه های مختلف در همه حوزه های فکری، تکنبیکی و ساختاری سرریز دارد. شتابی که ما در عالم تجدد می بینیم اجازه نمی‌دهد که جوامع به‌راحتی، قرار پیدا کنند. این شتاب در کشورهای پیرامونی بیشتر هم می‌شود. البته در خود کشورهای غربی این بی‌قراری وجود دارد ولی چون آن کشورها خودشان این تکنولوژی و اندیشه را تولید می‌کنند. بی‌قراری آنها درونی است. ولی بی‌قراری ما متاثر از چیزی است که دیگران بر ما عرضه می‌کنند و ما نیز از آن استفاده می‌کنیم. این بی‌قراری ها بسیار متفاوت است. هر ایسمی که در حوزه‌های هنری و فلسفی و اجتماعی ظهور می‌کند، ناخودآگاه سرریزی هم به جامعه ما دارد بدون اینکه ما فرصت داشته باشیم از آن امر  جدید، شناخت لازم پیدا کنیم. وضعیت تفکر، متاثر از شرایطی است که مجبوریم با جهان خارج ارتباط برقرار کنیم و چون مولفه های جهان جدید خواه ناخواه سرریز دارد، ما را با فضای ناشناخته روبرو می‌کند. این مساله، موقعی حاد می‌شود که ما دچار تاریخی از رکود اندیشه شده باشیم. این رکود اندیشه وضعبیت ما را نسبت به آن چیزی که در غرب وجود دارد، متفاوت می‌کند. ما نتوانستم از وضعیت تمدنی خود بهره بگیریم و آنها را کارآمد و به‌روز کنیم. ما گذشته‌ای داشتیم که بیشتر از عناصر متحجر استفاده می‌کردیم در حالی که وضعیتی که در جهان غیر، اتفاق افتاد، جور دیگری بود. 

کدام مولفه تجدد باعث ایجاد این نابسامانی می شود؟ نهاد ترجمه، اصطکاک سنت ها یا مقاومت ساختار سنتی جامعه   با مظاهر جدید؟  چرا ما با تجدد مشکل پیدا می کنیم؟

از نظر من تجدد، چه در بخش اندیشه‌ها، چه در بخش نهاها و ساختارها، چه در بخش محصولات تکنینکی و کالایی و چه در بخش هنر و ادبیات، یک جریان بسیار پرشتاب است که همه حوزه‌های زندگی ما را در بر می‌گیرد. «ما»یی هم که مقاومت می‌کنیم یک مای منسجم و یکپارچه نیست، یک مای متفرق است یک گرووه شهرنشین با کیفیت خاص و یک گروه حاشیه نشین و روستایی با کیفیتی متفاوت. «ما» یک مای کاملا متکثری است. البته در خیلی از جاهای دنیا هم این کثرت وجود دارد اما چون اینجا این مای متکثر تحت فشار است مشکلات زیادی ایجاد می‌کند. ما نه فرصت کردیم سنت را بازبینی کنیم و نه توانسته ایم جایی «قرار» پیدا کنیم. ما نه تنها در حوزه اندیشه که در همه حوزه ها، با سویه‌های متفاوت غرب ارتباط داشتیم اما مشکل اساسی ما این است که اگر می توانستیم با گذشته خود، خوانش ارتباطی برقرار کنیم مشکل حل می شد. اگر یک فرصت تاریخی پیدا می کردیم، می توانستیم تاحدی این مساله را حل کنیم اما نتوانستیم.

و مولفه دوم؟

تفکر در ایران معمولا از سوی هئیت حاکمه تحت فشار بوده است؛ بدین معنا که قدرت حاکمه به اندیشمند می‌گوید؛ شبیه ما ببین و شبیه ما بخوان و آنگونه که ما می خواهیم، سخن بگو. یعنی؛ اجازه نمی‌دهند تفکر مستقل باشد و چیزهایی را بخواهد و ببیند که مستقل از مسوولان جامعه باشد. در حالی که در تفکر باید از شعار گذشت. نباید از تفکر انتظار انقیاد و مطیع بودن داشت. این دو مولفه در آسیب‌شناسی تفکر بسیار مهم است یعنی ما یک جا، از لحاظ موقیعت مندی تاریخی و تمدنی تحت فشاریم و یک جا، از موقعیت مندی سیاسی. این دو اجازه نمی دهد تفکر، اساس خود را ارزیابی بکند و خود را مستقل ببیند. به این معنا می توان گفت؛ وضعیت تفکر در ایران نابسامان است. اگر بخواهیم به آینده نگاه کنیم من فکر نمی کنم این وضعیت برای آینده ما مهار  شده باشد. با توجه به فشاری که در چند ده سال اخیر، بخصوص در دوره مشروطه داشتیم، شاید بتوانیم در آینده مهار بیشتری بر این مساله داشته باشیم. اما در حال حاضر مخالفتی ندارم که شما بگویید وضعیت تفکر نابسمان است اما مراد من از نابسامانی، همین تفسیری است که عرض کردم.

ذیل تحلیل شما، در بررسی ببیشتر و عمیق تر عوامل این نابسامانی،  می‌توان به نقش نهادهای مختلف پرداخت. یکی از این نهادها، نهاد دین است که به نظر می‌رسد مدافعان قرائت‌های مختلف از آن،  رفتارهای متفاوتی با تفکر دارند. گروهی بر عقل و استدلال پای می‌فشارند و گروهی دیگر، استقلال اندیشه را برنمی تابند و آن را زیرمجموعه خود می‌خواهند. به نظر شما این نهاد، چه سهمی در سامان و نابسامانی تفکر دارد؟

برای تببین این مساله باید یک نگاه به تاریخ داشت و یک نگاه به امروز. در تاریخ اسلام یکی از متون مهمی که وجود دارد، نامه  تنسر است. در این نامه توأم بودن دین و دولت و اینکه اولیای دین دنبال کسانی که بدعت‌گذار هستند و نمی توانند ارتدکس بیاندیشند، نقد شده است. این نوع تفکر دینی، طرفداران زیادی هم داشته است. اندیشه را همزاد دین می داند. اما نوع دیگری از قرائت دینی است که تفکر را برنمی‌تابد. با تفسیری که من می‌فهمم زمامی این وضعیت شدید می شود که این درک از دین، با قدرت سیاسی ادغام شود. این دیندار، هر جا کم می آورد، از قدرت سیاسی استقاده می کند. در تاریخ اسلامی، وقیتی به عصر ترجمه و به شیوه های ترجمه در بیت الحکمه نگاه می کنیم، می بینیم اندیشمندان ما کتاب های زیادی در حوزه های محتلف پزشکی، ریاضی، نجوم و... ترجمه کردند اما یکی از حوزه هایی که اصلا در آن، ترجمه ای انجام نشده، اندیشه سیاسی است. به آن شکلی که با تیمائوس افلاطون آشنا هستیم با جمهور او آشنا نیستیم. دلیل این بی اعتنایی به اندیشه سیاسی این است که روحانیون چون با قدرت مستقر همبسته بودند می گفتند این مساله در حیطه ما است و ضرورتی به اندیشه های دیگر وجود ندارد. همین وضعیت در دوران مشروطه به این طرف هم دیده می‌شود. اگر با اندیشه تعامل برقرار شده، بخاطر این بوده که در قدرت مستقر صورت گرفته است. فضایی که ما بعد از مشروطه با آن موجه هستیم مخالفت جدی با حوزه های فکری است. حتی وقتی مرحوم آدمیت در حیطه تاریخ، کار فکری انجام می داد مخالفت می کردند و حتی اجازه نمی دادند کتاب به مرحله چاپ برسد. تا زمانی که اهالی دین در کلیت وضعیت خود را با خود مشخص نکنند و بجای استدلال از قدرت بهره بگیرند و تا زمانی که نخواهند با اندیشه های خود و دیگران خوانش انتقادی برقرا کنند و با زور حکومتی و هیجان توده ای رفتار کنند، وضع فرق نخواهد کرد. در این وضعیت، گریز از دین زیاد می شود و اگر هم این گریز ، آشکار نباشد، جامعه دچار چندشخصیتی می شود.

آقای دکتر، دیگر نهاد موثر در این نابسامانی، نهاد خانواده است. ما قبل از اینکه به مدرسه بیاییم، در خانواده به گونه‌ای بار نمی آییم که برویم سراغ تفکر، بخصوص تکفر در حوزه  علوم انسانی. بچه های ما همه می‌خواهند دکتر و مهندس شوند.

با شما کاملا موافقم. البته  اساس خانواده الان در حال تغییر است اگر این تغییر را لحاظ نکنیم، همه مولفه هایی که در جامعه وجود دارد می توانیم تبلور آنها را در خانواده ایرانیان ببینیم بگونه ای ای که کمترین خانوده سنتی وجود دارد که بارقه های روشنفکری، اندیشه آزاد و آزادی‌گری در آن ببینیم. من خیلی کم می بینم. اما امروز خانواده ایرانی به شدت دستخوش تغییر است مثلا نگاه جنسیتی در حال تغییر است نگاه فرزند به پدر و مادر و نگاه والدین به فرزند و نگاه زعمای سیاسی به خانواده، همه چیز در حال تغییر است. تکنولوژی جدید باعث شده هر کسی فضا و ارتباط خاص خود را داشته باشد. درواقع یک نوع فردانیت جدید در حال شکل گیری است و متاسفانه این فرادانیت جدید نیز، در اساس از اندیشه قوی برخوردار نیست. جوان ها جاده را یک طرفه می‌بینند و برخورداری های بیشتری می خواهند. البته به میزانی که می خواهند نه امکانات است نه خواسته هایشان مورد پذیرش است. خانواده های ما از اساس، به شدت اقتدارگرا هستند و حاضر نیستند اقتدار را با استدلال توام بکنند. بیشتر آموزه ها، تحت تاثیر انکارهای اجتماعی است. بنابراین، اگرچه خانواده ایرانی در حال حاضر، در حال از هم پاشیدگی است اما باز، همچنان نمی تواند تعامل مناسبی با اندیشه برقرا کند.

یعنی این امتناع از اندیشه، حتی در فردانیت جدید نیز وجود دارد و خانواده جدید هم، خیلی به اندیشه تمایلی ندارد.

من نظرم همین است. خانواده جدید، یک سری مسائل را قبول ندارد و بخاطر غنای منابع اطلاعاتی، نگاهش درباره یکسری مسائل بازتر شده است. منابع اطلاعی بسیار متوع تر شده و آگاهی های بسیاری به مردم می رسد اما از طرف دیگر،  این منابع بیشتر و غنی تر،  فرصت اندیشه را از آنها گرفته است. فرض کنیم جوانی که مساله اقتصادی ندارد از صبح پشت رایانه بنشیند و از این سایت به ان سیاست برود و اطلاعات مختلف اروتیکی و سیاسی و اجتماعی و تکنیکی به دست بیاورد. این فرد، فرصت نمی کند به حوزه اندیشه برود. ما زمانی که می بایست یک فرصتی را برای نهادینه کردن اندیشه اختصاص بدهیم، از دست داده ایم. الان هم در شتاب تکنیکی اطلاعاتی قرار گرفته ایم که وضعیت مناسبی نیست و اتفاقی که می افتد، این است که سویه های استدلالی که مولفه های اجتماعی حیات ما را تشکیل می دهند به شدت در حال تضعیف شدن هستند حالا چه سویه دینی باشد چه اقتدار سیاسی و چه اقتدار پدر و مادر و چه به سویه های فکری.

به نکته خیلی مهمی اشاره کردید و آن بحث شتاب تکنیکی و تاثیر منفی آن بر روند اندیشه است. اما این شتاب در غرب چه بسا بیشتر هم بوده اما چنین تاثیر ناخوشایندی بر حوزه اندیشه نگذاشته است.

من فکر می کنم آنها چون خودشان تولید می کنند و امکانات مالی و توان علمی زیادی هم دارند، شتاب را مهار می کنند. گشایشی که آنها در فضای اجتماعی خود دارند و نقد بسیاری که می توانند به هم وارد کنند و مکاتب فکری که می توانند حضور فعال داشته باشد، در این مهار موثر است. ما اینجا نقد نداریم بیشتر تخطئه می کنیم و هم را نادیده می گیریم. در فضای دانشگاه های ایران، گفتگو نمی بینیم. ما به سختی، همدیگر را تحمل می کنیم. در اینجا بر اساس الگوی سیاسی و دینی ما، اگر کسی بخواهد حرف بزند،  دیگران یا باید سکوت کنند یا از او حمایت کنند. غربی ها چون خودشان تکنولوژی را تولید می کنند جذابیت آن برای خودشان نسبت به ما کمتر است. کسانی که از غرب به ایران می آیند بیشتر پژوهشگران فضاهای سنتی و عرفانی هستند که  به حکمت خاصی علاقه دارند. اما جوانان ما وقتی به غرب می روند، تنها برای آموزش و واردات امکانات فنی و تکنیکی تلاش می کنند و فرصت و علاقه اندیشه در حوزه علوم انسانی را ندارند این خیلی مهم و هزینه بر است.

به نظر می رسد بخصوص در فضای فعلی جامعه ما، رسانه نقش موثری در سامان یا نابسامانی تفکر بازی می کند. علاوه بر وجود نشریاتی مختص علوم انسانی، بسیاری از رسانه‌ها، صفحه‌ای بنام اندیشه دارند. اما مساله این است که گویا افکار عمومی رغبت زیادی به این صفحات نشان نمی‌دهند. چرا؟ 

جای برخی از پردازش‌های فکری به شکل عمیق در رسانه نیست. رسانه باید بتواند علاقمندان اندیشه را از ایده های جدید آگاه کند و بیشتر اطلاع رسانی کند. البته، برخی از این نشریه‌ها نیز، اصلا  بر چنین حوزه ای را اشراف ندارند ولی چون ضعف دارند صفحه ای هم برای اندیشه اختصاص می دهند. برخی اوقات، ترجمه ها و گفتگوهای نادرستی هم منتشر می کنند. این نکته مهم است که روزنامه روزنامه است و باید اطلاع رسانی بکند. اما جای یکسری مسائل هم کاملا در رسانه است. گفتگوهای روزنامه ها دو گونه است یک گونه آن رسانه ای و خبری است و گونه دیگر آن، فکری و اندیشه ای. اما درباره گفت و گوهای فکری یک مشکل بزرگ وجود دارد و آن اینکه، ما بنام گفتگو، مصاحبه می کنیم.

گفتگو چه فرقی با مصاحبه دارد؟

گفتگو یعنی که شما با لوازم طرف مقابل‌تان وارد گفتگو و پرسش بشوید تا بتوانید پردازش و نقد جدی به مساله داشته باشد. در مصاحبه فرد، چهارتا سوالِ آماده می کند و همین ها را می پرسد گاهی حتی جواب ها را هم دارد. گفتگو، زنده و بدون سانسور انجام می شود در گفتکو لازم نیست شما به همه چیز بپردازید.  گفتگو با مقاله فرق می کند. در ایران گفتکو انجام نمی شود بیشتر، مصاحبه است. افراد نسبتا محدودی وارد حوزه اندیشه رسانه ها می شوند اینها کسانی هستند که یا رسانه دارند یا رسانه به آنها دسترسی دارد. رسانه وظیفه خود نمی داند کسانی را که افکار جدیدی دارند وارد عرصه کند. نشریات روشنفکری ایران با بیست سی تا آدم چند سال اداره می شوند. همیشه یکی از نقدهای من این بوده که نشریه ای که مدام بیست سی تا آدم را مثل یک اتوبوس جایابی می کند، بیشتر یک ویترین درست می کند تا تولید یک محصول فکری.

بصورت خاص اگر به اندیشه سیاسی نگاه کنیم اگر به نهاد آموزش نگاه کنیم بهرت است مشکلات ما بیشتر به نهاد آموزش و نهاد قدرت بستگی دراد وضعیت نهاد آموزش سیاسی چهگونه ارزیایبی می شود؟

اندیشه سیاسی د رشکل کلان خود دو کار انجام می دهد یکی توصیف فضای بیرونی و دیگر ی در حیطه های هنجاری از بیاد ها حرف م یزند ولی مشکل در این است که قدرت مسلط که زیرمجموعه اش هم آموزش دستگاه های رسمی است می خواهند بگویند که توصیف آنگونه که ما دوست داریم ببین و انگونه که ما از بیادها صحبت می کنیم توصیف کن. اینجا در اندیشه سیاسی حادتر است چون به سامان سیاسی و قدتر م یردازد علوم سیاسی رشته ها و گرایش های متعدد یدارد ولی کلا به سیاسیت

از ان ظرف هم وقتی علما و سیاستمداران می خواهند این علم را مطیع هود بسیازند با ذهنیت ها یخود می سازند که به سختی ژردازش کردند و القائات خودشان تاریخ یاست اینوطر نیست که ژردازش رده باشند و دعوی استدالال داشته باشند. این مشکل خیلی زیادی است برای همین نمی توان گفت که واقعیت جامعه چیست چون خواه ناخواه یک سیری اعتراضات است ساده ترین چیز این است که بگویند شما سیاه نمایی می کنید یا اندیشه های غربی را پیاده م یکنید این بیشتر از نقد، ارعاب است در حالی کمه بیاد استدلال کنند. آنجایی هم فکر م یکنید واقعیت این است در دل هنجارها آن چه از قبل ژذیرفته ایم و قبحی که ما در ذهنمان است و باید و نبایدهایی که در رهن داریم می کویند برای  وضعیت مناسبی که ما فکر می کنیم شما بیاندیش یعنی ما کارگزار بتدیل بشویم

وزارت علوم به عنوان متوالی امر این قضیه بیشتر تشدید شده برخورد با اساتید علوم سیاسی این آینده ای را نوید نم یدهد. شما در دانشگکده ای با هم گفته گو م یکنید که به ما در این رشته دانشجو ندادند ما 5 تا دکتری و 10 تا ارشد م یگیرفیم چرا این نگرانی وجود دارد که یک رشته ای با 15 دانشجو م یتواند وضعیت تهدید کننده داشته باشد ان هم با نظامی که مییرادها هزینه برای سایت و رشانه و منبر .و... می گذارد

آقای دکرت به نظر م یرسد حتی دموکرات ترین کشورها هم چون نوک قله قدرت است بخوص صاندیشه های حدی سیاسی و نقدها را برنتباند چون این اندیشه مستقیقاما به خود نهاد قدرت در ارتباط اسن و نهاد خیلی دوست ندارد این اندیشه پرو بال بگیرد

من به نظرم این است که در کوشرهای غربی وضعیت خیلی متفاوت است اولا آنها با اندیشه سیاسی تعامل دارند کم و زیاد دارد اما وقتی لیبرال و سویال و... می بینید با اندیشمندان تعامل خوبی برقرار می کنند شمکلی که در جامعه ما وجود دارد می گکیوند که دانشگاه زیرمجموعه ما باشد نه دانشگاه با ما تعامل کند اگر نخواهد در غرب تعامل را شدت بده آزادی اندیشه و گفتکو وجود دارد صدها نشریه تخصصی وجود دارد سمینارها و همایش های گوناگون برگزار می شود. فلان وزیر و رییس جمهور اگر سازگاری داشته باشد جامعه در حجال کار کردن است اما شما در اینجا فرصت ندارید در رشته علوم سیاسی نشریات تخصصی جند تا است با چه ملاحظاتی رساله دکتری و فق و انام داد و مقاله نوشت ده ها مصلحت بیورنی است. این فرق می کند با فضا یآزادی که ممی توانید بنویسد و ... فضا را متحول کنید. این را قبول داریم که اندیشه سیاسی هنجاری خیلی حجاها می تواند مایه دردسر باشد اما محدود کردن آن یک چیز دیگری است از بین بردنش یک چیز دیگر وقتی این اتفا ثم کافتد جایش را با اندیشه های سیاسی بالاتر نمی دهد به القائات یا منفاع اقتضادی دیگران می دهد. در افتصاد اگر بخواهیم تولید و توزیع قدرت سیاسی را بدانیمم خواه ناخواه به وضعیت هایی فکر می کنیم که از آن چیز مشخصی بیرون نمی آید امکانات آمار ینشون نم یدهند امکان چاپ وجود ندارد امکان تخطئه وجود ندارد ... شاعران و بتواند از فیلترهایی عبور کند این به چه دردی می خورد

سوای بحث تحدید و سرکوببیرونی در حوزه اموزش علوم سیاسی در درون آموزش علوم سیاسی هم ار نگاه کنیم با دو مساله روبرو هستمی کی خودانتقادی و نقد درونی بحث آموزش که اگر فردا این وضعی هم حذف بشود دموکرات شود آبیا این وضعیا آموزشی درست خواهد شد احشاش من بر این است که این مساله مقداری هم درونی است ...

من موافقم این حرف کیه م یخواهم بزنم حرف چند ساله است ما برون شدمان را شورع کردیم ما به شعارهایی که در عصر مشروطه می دادیم نیست ببه وضعیت موجود جامعه جلوتر بود حالا آن شه=عار ژخته تر شده و جامعه هم مساعد تر شده است من اسم این را برون شد م یگذاریم ما این برون شد را شورع کردیم اما این رون شد به گونه ای نشده است که ما خیلی فربه بشویم نحیف بوند ما تا یکی دو سنل هم ادامه خواهد یافت اندیشه انگونه نیست مکه تا مناع را برداریم شکل بگیرد اندیشه مزان بر و هزینه بر اسنت باید در نهادهای تبلور پیدا بکند تا بارور بشود. نمی توان به صرف حضور در دانشگاه، بگویم اندیشه شکل گرفته است. من همواره سه سطح را از هم جدا می کنم: سواد،‌اندیشه و بینش. سواد یک سری داده های لازم اندیشه ژرداخت جدی است و بینش ژخته تر. شما وقتی به دانشگاه فشار می آورید آدم هایی که بدون فرایند لازم و بدون اندیشه اینجا و آنجا نصب می کنید نصب را عمدا ... نمی توانید کاری بکنید. وقتی اساتید استوخان دار حوزه علوم سیاسی درگیر مسائل بیرونی هستند و فرصت اندیشه ندارند همین می شود.

وضعیت آموزش ما وضعیت متکی بر گفتکگو نیست یعنی آموزش دینی تا سیاسی مان گرفته تا... وضعیت معلم محور است وضعیت گفتگو نیست ما آموزش لازم برای گفتکو را نمی بینم اولین گفتگوها یعنی انکار یعن ینفی آدمی. باید یاد بگییم گفتگو گفتگکو است می تواند در فضای دوشتانه باشد در عین حال یکسری معیارهایی را رعایت بکند... به عنوان پیشنیه حق نداریم ...

نکته بعدی اینکه چون جامعه ما در حال گذار است چه در فضای دانشچویی و چه استادها آدمهایی جذب داشنگکاه می شوند که همه مستعد گفتگو و اندیشه نیستند اینها تا بخواهند پرورش اول را پیدا بکنند یک نسل سپری شده است فشارهابب هم وارد شده عده زیادی هم هجربت م یکنند خواه ناخواه فقیر تر می شود. یکی بخش انتقادات همین جا است اینها از دل همین جامعه نگاه م یکنید وقتی به اندیشه به نوعی به عنوان پرستیز اچتمعی یا شغل سازمانی نگاه کنید همنی م یشود الان گروه های علون انسانس اختیاراتشان تقربا مثل یک دبیرستان است سال 1323 وقتی (شاید اشتباه کنم)مقررات به گونه ای بود که می توانستید رییس دانشگاه را انختاب کنید الان رییس داشکده یا مسوول گوره را نیز... بسیاری از مسائل حتی بیرون از حیطه وزارت علم است. پاداش ها به افراد خاص با رصدهای خاص داده می شود فضای جامعه به دشت بسته است دانشکده فعلی ما دو نوبیت رییس شده با مسائل خاص خودش و هر بار برای ترفیع وضعیت خود. دانشکده ای صد و اندی عضو هیئت علمی دارد نمی تو... در این دانشکده مدام باید چند تا کنفرانس داشته باشد... .

همسمر امروز خواشته مرا همیاری بکند دم در دانشکده ما بیشتر از هر چیزی به سرو وشغع و موی سر نگاه کمی کند دغدغه مسوول داشنگکاه این است که همسرش با چه سر و ... است نه با چه اندیشه ... اندیشه کم رمق است ما با اسیب های فروان ... خیلی زمان می برد که با سلامات و نشاط و گفتگکو ...

استاد! دغدغه و ترسی که نهاد قدرت و دین از اندیشه دارد بحثی بنام اندیشه سیاسی بومی را مطرح می کند آیا همچین یچزی در حوزه علوم سیاسی اصا مطرح است با توجه به کتاب هایی که در این حوزه نوشته اید. این از کجا م یآید چرا مطرح می شود. نکته بعد این ساست که برخی از آقایون م ینویسند که نگاه استاید انیدشه سیاسی نگاه ایده ئولو‍یک دارد. اینها م یگکویند حضرت جان لاک چی گفته نه اینکه چی

من نم یخاهم وقتی صحبت از وضعیت علوم سیاسی می کنم از وتمامیتش دفاع کنم اما وقتی بخواهم از اندیشه بومی سیاسی سخن بگویم این خیلی کش دار و مبهم است نیز، اینها را کسیانی مطرح می کنند که از موضع قدرت حرف می زنند بومی یعنی  همان که من می گویم اما اگر بومی این باشد که به سازوکار قدتر در ایران بیانیدسم این بومی نیست اندیشه را نمی شود سد بست و دیوار چین ساخات . انتقادی به معنای انکاری نیست انتقادی یعنی سره و ناسره کردن یعن یضعق و قدرت را دیدن. وقتی می خواهید به وضعیت قدرت اقتصادی در این ران و نسبت سیاست و قدرت وجود دارد . بسیاری از رساله های این گروه، بومی است.

اینها وقتی صحبت از بومی بودن می کنند یعنی می کویند بیایید مثل ما بشوید. نمی خواهند کار درست انجام بدهند اگر راست م یکویند چرا خود را نقد نم یکنند و به دیگران اجازه نقد نم یدهند. این را من قبول دارم که گاهی آدمهایی پیدا کنید که بگکیند فقط جان لاک بلاخره این بخشی از اندیشه است هر کسی جان لاک بگوید اندیشه مسلمان صحبت بکند شاید جان لاک بگوید و از دیگران هم بگیود. امیزه ای اندیشه باید باشد.

من فکر می کنم اینها ترس بزرگشانت این است که علاوه بر نقد قدرت، بنیاد سنت ها از بین ببرد بنیاد و دین و سنت و ... برکند و چیز جددی یبیارو

من باشما موافقم این ترس را دانرد اما اگر چیزی بنیادش با آمدن اندیشه از بین می رود باید بدر آن اندیشه فکر کرد. بخصوص که صدها کرسی دارند ده نفر هم راجع به جان لا و بیاندیشد این غنای اندیشه است اگر بدانیم که دیکران چه م یکویند این غنای اندیشه است. من باش شما موافقم بدون اینکه بدانند دچار وحست انستند اندیشه بومی ما یک اندیشه هیئتی است دوم حسابگونه است حاضر نیست در فضای آزاد بیاندیشد حیات خود را در بسته بودن م یبیند اندیشه ای که بخواهد جهان را بگیرد بیاد جرات بیرون آمدن داشته باشد شما فرهنگک و ارشاد را در نظر بگیرد رادویتلوزیون و سایت ها را در نظر بگیریرد ببینید انیها چه تولید می کنید یکی از چیزهایی که می بینم کتاب هفته وزارت ارشاد است دوست دارم کتاب هفته را مورد به مرود بررسی کنیم تا ببینیم آن وری ها چه د رمیاورند

سهم آنها د رفضای اندیشه سیاسی کشورمان چقدر است

من فکر می کنم تماما ایده ئولوزیک و قدرتی است حاصر نیستند ژیشنه سینی را هم بشکافند توصیفات سوری می کنند فرض م یکنند اندیشه الف و ب را با برخی مصلحخا ها توصیف می کنند کار اندیشه صرفا توصیف نیست بررسی و نفد و گفتکو بررسی جزئیات و گلیات است. گکجا با امرو زگفتگکو می کند کجا با امروز. کا م یتوانیم 50 تا کتاب درباره یک نفر درباریم و هما اش رونویسی باشد رونویسی که کار جدی نیست. باید اندیشه را در فاضای آزاد مطرح کرد هر کسی که بخواهیم بدانیم اندیشه اس آزاد است باید در فضا یآزاد جستجو کرد.

سوای این بحث قدرت و بومی سازی، بحث نهاد ترجمه است به نظر می رسد که نهاد ترجمه در عین اینکه خدمات خوبی کرده به بحث اندیش ای ما به همان اندازه مشکل ایجاد کرده است هم د رحوزه تکنیک ترجمه و هم در حوزه انتخاب ترجمه که بیشتر با توحه به نگاره ایئده ئوزلیک مترجم انجام شده است

این یک مقدار آشفتگی در زبان است بخاط اینکه ما بسیاری چیزها را بیرون می گیرمی و بسیاری نیز در سنت دارمی و اینها در تقابل مشکلات زیادی به وجود می آودر. در کنار این مساله، مشکلاتای که در باره اندیشه است د رترجمه هم هست و یکسری جچیزای اجازه ترحمه ندارند یک سیری چیزها هم زمان بر است و نیاز به مکانت مالی دارد مترجم باید تامین بشود من اعتقاد داریم از همه کتاب ها و کگفتمان های بروز اندیشه سیاسی باید ترجمه داشته باشمی تا درباره آنها گفتکو کنیم و بدانیم چه مشکلی در درون داریم. این نباید دولتی باشد نهادهای اموزی خصوصی باید تشویق بشوند حکمایت مالی و معنوی بشوند تا همه آثار کلاسیک جدید و قدیم را دربیاورند نه اینکه بترسیم این درباید یا ئ=درنیاد. حتی در حوزه اسلام سناسی ما نداریم گولدزیهر بطور مثال کتابش بعد از 50 سال به عربی ترجمه شده ما تازه م یخواهیم به فارسی از عربی دربازیم نه از زبان اصلی باید هم هآثار اسلام سنیای با ترجمه خوب دربیاید. هر جا که احساس بشود اسن است برای همین شما در هر فضایی کخه نگاه کنید کتاب کمی ترجمه می شود کتاب ها بیشتر آموزشی است یا فلسفه سیاسی به بان ساده است کتاب های کلاسیک بسیار کم ترجمهع می شود چه برسد به اینکه در داخل درباره آنها صحبت شود. من هم قبول دارم ایده ترجمه جدا است نیست.

در حوزه نشر هم این بحث مهم است هم از بعد ایده ئولو‍یگک و هم سیاسی بسیار مهم است هر استاد سیاسی حداقل یک کتاب دارد که هوز مجوز نگرفته از سوی دیگر یک سوی کتاب ها بصورت فله ای منتشر می شوند این جقدر می تواند در اغتشاش اندیشه موثر باشد.

وقتی شما کتاب م ینویسید انتظار دارید دربیاد همه ببینید و درباره اش کفتکو.و  وقتی فضا اینجوری است شما نم یتوانید وقتی مصلیت خجها و فشارها هست از همان اول ... اگر بخواهید ... در فضایی که آشتفتگی دانشگاهی است و شمکا نم یدانید سر ترم هستید یا نه خود کمشکال است از این که بگذریم بخاطر اینکهخ این مصلحت ها وجود دارد ناشران سراغ کتاب هایی می روند که بازار داشته باشند روی کتاب هایی سرمایه گذاری نم یکنند که اساس اندیشه چه م یکید. همجنین ناشرها درست کار نمی کنند من با بیشتر ناشرزها مشکل فرهنکی و سلو و حقوقی و ... دارم من ناشرم دو سه سال کتاب درآورده قرارداد ندادر. ارشاد برا یآدم این فشار را وارد م یکند که یک سیری مصلحت ها اعمال شود اما جزو مقرراتش نیست که از ناشر قرار داد بخواهد البته این دست ناشر ا می بنند اما می خواهم بگویم ارشاد اصلا دغدهه ندارد که این تیراژ جعلی است یا واقعی. فقط م یکیود این کتاب دربیاد یا درنیاد. رفترا سیاسی با قضایا هم موثر است جایی کتابی منتشر نمی شود جای دیکر منتشر می شود...

روابی عمومی دانشگاه کتابی توزیع می کند که جمکران هم توزیع م یکند به من م یکوید این کتاب را بخوان این تفرک وجد دارد می کوید برای همه رشته های فلیفه سیاسی و اجتماع یو ... خوب است. من شندیه ام کتاب هفته در کیوسک ها توزیع نمی شود نشریخه ای که باید مجانی برای استادها فرستاده شود تا آنها از آخرین انتشارات همین کم آشنا بوشند در حالی که ارسال نم یکنند به دکه هم نم یدهند تا خودشان بخرند مردم هیچ تفکری راجع به کتاب ندارند دانشجو بیشتر درگیر حراست و ... هستند.

  • اصغر زارع کهنمویی

تفکر

حاتم قادری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی