بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

برخی توکویل را متفکری در مرز سوسیالیسم و لیبرالیسم توصیف کرده‌اند. اگرچه بسیاری از  بزرگان این دو طیف فکری، او را ستوده‌اند؛ اما، بیشترین منتقدان اندیشه او، از میان دست‌چپی‌ها هستند. در تبیین اندیشه‌های موثر و چه بسا متعالی توکویل، تحلیل منتقدانه اندیشه‌های او چنان مهم است که تجلیل او. در گفت‌وگو با دکتر فریبرز رییس‌دانا به بررسی انتقادی اندیشه‌های آلکسی دوتوکویل از جمله آزادی، مذهب، دموکراسی، قدرت و انقلاب پرداخته‌ایم. رییس‌دانا در این گفت‌وگو توکویل را مدافع حکومت و مخالف انقلاب می‌خواند.

 بخشی از نظریات توکویل به نقد سنت روشنفکری فرانسه اختصاص دارد، این نقد تا چه اندازه می تواند به کار روشنفکری معاصر ایران بیاید؟ یعنی این روشنفکران تا چه اندازه می توانند از این نقدها در بهبود وضع خود استفاده کنند؟

البته او به نقد مستقیم روشنفکری فرانسه نپرداخته، روشنفکری فرانسه به آن شکل که او در مورد آن مطلب نوشت جزء جریان محدودی است که به عنوان ابزارهای اداره امور و ابزار های دیوانی در حاکمیت بودند و به حکومت در قبل و بعد از انقلاب کمک می کردند که بخشی که از انها چه در درون ژاکوبن ها و چه در بیرون آن به انقلابیون پیوستند. او به تحلیل ارتباط  متقابل این دو نیرو پرداخت. البته توکویل یکی از اولین اشخاصی است که در شناخت انقلاب بسیار هوشمندانه عمل کرد. چون در مورد انقلاب امریکا و انقلاب فرانسه درک خوبی داشت. در مورد نقد روشنفکری، نظر توکویل بر این بود که بر اثر گذشت زمان و بر اثر اصلاحاتی که ریشه در گذشته داشت، به تدریج خواسته هایی در حکومت ایجاد می شود که حکومت سابق قادر به پاسخ دادن به آن نیست و  روشنفکران درون حاکمیت نمی توانند به این خواسته ها پاسخ دهند و از ساخت  موجود دفاع می کنند بنابراین، خواسته های جدید را می پراکنند. توکویل این مکانیزم را ارزیابی کرد مکانیزمی که جنبه فرهنگی و سیاسی داشت. البته کمی هم از نگرش دیالکتیک در این ارزیابی دیده می شد. ‌‌‌‌

توکویل از مهمترین شارحان انقلاب های فرانسه و آمریکا است. نگاه کلی توکویل به مقوله انقلاب از دیدگاه شما به عنوان یک روشنفکر چپ چیست؟

توکویل از کسانی است که در تشخیص انقلاب ها دولت‌محور هستند. یعنی تقابل با دولت ها را بررسی می کنند البته توکویل در دولت‌محوری هم دیدگاه خاص خود را دارد او می گوید دولت ها آرزو ها، خواسته ها و نارضایتی ها را از طریق کار های فرهنگی و سیاسی که بنا می دهند و شرایط را برای نارضایتی و تبدیل این نارضایتی به یک حرکت انقلابی فراهم می آورند. توکویل، دانیل مورنه و راجر کارتیل را باید در امتداد زمانی هم بیاوریم. شکل گیری تدریجی فرهنگ اصلاح طلبانه و انتقادی، یکی از دیدگاه های اندیشه دولت محوری است که مایه اصلی آن کارکرد ها و اصلاحاتی است که دولت ها برای پاسخ دادن به نیاز هایی که فکر می کنندف نیاز های ضروری جامعه است، انجام می دهند اما این ها از رنسانس و روشنفکران ترقی خواه و تحول خواه آمده و خودش را در دستور کار دولت ها قرار داده است و دولت‌ها ساختمانی را بنا می کنند که ان ساختمان بعد ها روی سر خودشان فرومی ریزد.

آیا حتی نقدی که او به انقلاب فرانسه دارد و دفاعی که از انقلاب امریکا در مقابل انقلاب فرانسه می کند، به همان اندیشه دولت محوری او بر می گردد؟

باید این را به یاد داشته باشیم که او در دفاعی هم که از انقلاب امریکا می کند بعدش پشیمان می شود،در سال1835 ائ از این که توده های کارگری و مردم محروم به قدرت می رسند دلخور است.به نظر  من توکویل گرچه یک لیبرال محافظه کار است ولی از این نظر نماد عالی یک لیبرال است لیبرال ها وقتی با چالش یک قدرت روبرو می شوند راه سرکوب را پیش می گیرند.او حتی در انقلاب امریکا هم تا قیامت از او دفاع نمی کند و می گوید انقلاب امریکا توانست راه خود را بهتر از انقلاب فرانسه پیدا کند به این معنا که ژاکوبن ها یکسره بر سر جامعه نریزند،او این را در انقلاب امریکا می بیند ولی از نتایج انقلاب مایوس است و آن به این دلیل است که طبقه کارگر در حال شکل گرفتن است و توده ها در حال به قدرت رسیدن اند و این اتفاقا چیزی است که ما از انقلاب می خواهیم.من در مقابل توکویل حرفم غیر از ان چیزی است که دارد اتفاق می افتد و این اتفاقا یک ارزش است و ان باید اتفاق می افتادتحلیل تاریخی انقلاب ها یکی از نتایجش تاثیری است که در ساخت و بافت جامعه دارد.

توکویل یکی از معدود روشنفکر هایی است که برخلاف فوکو، قدرت را نقد نمی کند و به جای پرهیز از قدرت، سیاست ورزی نیز، می کند. این حضور روشنفکر، چقدر می تواند برای روشنفکر امروزی راهگشا باشد؟ ایا اصلا روشنفکر می تواند وارد سیاست شود؟

یک طرف این قضیه تیزبینی و هوشمندی تحلیلی توکویل را نشان می دهد. من فکر می کنم کارل ماکس هم همینطور بود وقتی در مورد یک واقعیت صحبت می کرد اعتبار های ارزشی و داوری های احساسی خودش را وارد نمی کرد با این که از نظر من کارل ماکس یکی از انسان گراترین و امانیست ترین فیلسوفان جهان است. توکویل به خاطر تیز هوشی توانست این موضوع را به نقدو بررسی بگذارد و نتایجی از آن در بیاورد. توکویل عمق نداشت ولی این تیزهوشی را داشت که قدرت را همانگونه که هست ببیند و ضد قدرت را به‌عنوان جریانی که از دل آن قدرت بیرون می آید نگاه کند، منتها او عمق تحلیلی نداشت. من فکر می کنم توکویل در فلسفه عملی به گونه ماکیاول بود. ماکیاول هم در تحلیل قدرت و هم در واقعیت، احساسات بی‌رحمانه نداشت و سعی می کرد دستگاه دولتی و سیاست را به مثابه یک ماشین ببیند.

دموکراسی از بعد نظری و عملی تا چه اندازه به اندیشه های توکویل مدیون است؟ یا چقدر اندیشه های توکویل در بسط دموکراسی مهم بوده است؟

به نظر من دموکراسی پدیده ای واحد نیست و مثل هر پدیده دیگر در طول زمان تغییر کرده است. ما دموکراسی آتنی داریم همه کسانی که درس دموکراسی می دهند از دموکراسی آتنی، از انچه که در دولت شهر های حاشیه نشین دریا شکل گرفت، صحبت می کنند اما بعد یادشان می رود که همان دموکراسی نیز، تغییر کرده، دوره رنسانس را طی کرده، بعد جان  لاک و موتسکیو را به خود دیده- البته این ها در محور های جداگانه مطرح هستند- و سرانجام به لیبرال دموکراسی رسیده است. برخی یادشان می رود که لیبرالیسم اصلا متضمن و دربردارنده دموکراسی نیست، لیبرالیسم یک دیدگاه اقتصادی بوده که لباس دموکراسی بر تن کرده است. البته دموکراسی بعد از دموکراسی لیبرال، شکل های دیگری نیز به خود گرفته است امروزه دموکراسی مشارکتی مطرح است. اگر که در این روند به دموکراسی نکاه کنیم، به نظر من، توکویل در رده کانت، مونتسکیو، ولتر، اصحاب دایره المعارف، جفرسون و مدیسون که در دموکراسی تاثیر داشتند، در شکل بندی تکاملی دموکراسی قرار می گیرد و اتفاقا جایی از لیبرالیسم و دموکراسی دلسرد می شود. او در واقع یک لیبرال محافظه کار است. اگر بخواهیم جایگاه او را تاریخ تحلیل سیاسی را بشناسیم توکویل جایگاه ویژه ای دارد و این جایگاهش به نظر من در نگرانی و ترسی است که لیبرالیسم از دموکراسی پیدا می کند. به همین دلیل است که می گویم لیبرالیسم، دموکراسی را مثل لباسی بر تن کرده و از ان همه جا دفاع نمی کند. توکویل نماینده کامل این تفکر است که دموکراسی لیبرال هر موقع با چالش توده ها روبرو شده، راه سرکوب را در پیش گرفته است.

توکویل را یکی از اندیشمندان انقلاب اجتماعی می دانند، او آگاهی‌یی را که به سمت دموکراسی پیش می رود، نقد می کند؛ اولا مفهوم انقلاب اجتماعی در اندیشه توکویل چیست؟ و  ثانیا اندیشه او دقیقا چه نسبتی با آگاهی توده ها دارد؟ در واقع آیا توکویل یک نخبه گرا بوده است؟

می شود نخبه گرایی را از حرف های او استنباط کرد او نخبه گرا هست برای این که می گوید نخبگان هم در به وجود آوردن تیپ های انقلابی دخالت دارند و هم می توانند بستر درست را برای حرکت اجتماعی بگونه ای ایجاد کنند که جامعه به دست انقلابیون نیفتد. درباره انقلاب اجتماعی نیز، توکویل در بعضی جاها به مارکس هم شباهت دارد. صرف نظر از دیدگاه‌های بازدارنده اش، در وادی تحلیل به مارکس شباهت دارد. برای مثال نظریه مارکس در مورد انقلاب ها به فشار درازمدت تکیه دارد، فشارهای درازمدتی که در جامعه وجود دارد و مارکس به ویژه بر بستر یک جریان مستمر زیرساختی توجه می کند. مارکس هم به اینجا می رسد که معمولا قدرت ها چون نماینده قدرت حاکم اند، آماج حمله انقلاب قرار می گیرند، ولی اساس و بستر انقلاب، ساخت اجتماعی است. می توانیم فکر کنیم توکویل در نظریه محرومیت نسبی اش، به دیدگاه مارکس نزدیک بوده اما هم اندیش او نیست؛ برای این که به دیدگاه طبقاتی نپرداخته و منطق و نظریه دیالکتیک را در شناخت روند های اجتماعی ندارد اما محرومیت نسبی را دارد و به این قضیه که اقشار بالایی در مقابل اقشار پایینی موجب خشم و تحول می شوند نگاه می کند ولی چون دیدگاهش بیشتر فرهنگی است می گوید وجود این آگاهی ها و اصلاح طلبی های کوتاه مدت است که محرومیت نسبی را به نیرویی در مقابل انقلاب تبدیل می کند نه پایه های مادی اجتماعی. بنابراین باید بگوییم که دیدگاه توکویل دیدگاهی ساختاری نیست بلکه دیدگاهی فرهنگی است. با وجود شباهت های وی به مارکس، به نظر من توکویل در رده انقلاب اجتماعی قرار نمی گیرد حتی کتابی هم که به نام جان فوران به فارسی ترجمه شده است به نظر من، تصویرش از انقلاب اجتماعی غلط است چون خیلی از انقلاب های سیاسی را به جای انقلاب اجتماعی معرفی کرده است آانقلاب اجتماعی ساخت مالکیت است و آرایه بندی طبقاتی را دگرگون می کند مثلا فوران از انقلابیون به عنوان یک انقلاب اجتماعی صحبت کرده و از دیدگاه های توکویل و دیگران، از جنبه های فرهنگی  برای توضیح آن کمک گرفته است در حالی که اصلا او به دنبال انقلاب اجتماعی نرفته است. به نظر من انقلاب ایران یک انقلاب اجتماعی نبوده است بلکه یک انقلاب تند و عمیق سیاسی بوده است اما انقلاب های سیاسی وقتی خیلی تند هستند تحولات شدیدی را به وجود می آورند که از خیلی جهات جنبه های اجتماعی هم به خود می گیرند ولی انقلاب اجتماعی ناب نیستند و تحولات ساختاری ایجاد نمی کنند. توکویل طرفدار انقلاب اجتماعی نیست و از انقلاب اجتماعی بحث نمی کند. نمی شود شما بر بنیاد فرهنگی متکی باشید و از انقلاب اجتماعی صحبت کنید چون انقلاب اجتماعی ریشه های مادی خودش را می خواهد. توکویل بیشتر از انقلاب سیاسی صحبت می کند البته او به وجوه سیاسی و فرهنگی انقلاب اجتماعی توجه کرده است و  انقلاب ها یی که او از ان ها حرف می زند، انقدر عمیق بوده اند که می توانستند طعنه به انقلاب های اجتماعی بزنند یعنی انقلاب فرانسه ای که او صحبت می کند یک انقلاب اجتماعی نیز بوده است و کتابی که در سال 1935 نوشته، در مورد انقلاب امریکا است که یک انقلاب اجتماعی هم بوده است اما با این همه، او نظریه پرداز انقلاب اجتماعی نیست بلکه نظریه پرداز انگیزه های دولت‌محوری انقلاب است.

توکویل در بحث فلسفه تاریخ منتقد صیرورت تاریخی است و به اتفاق و تصادف اعتقاد دارد، این مفهوم تصادف در اندیشه توکویل چیست و چه جایگاهی دارد؟

شما می توانید تصادف را در مقابل ساختار قرار دهید. همانطور که می توانید شرایط اجتماعی را در مقابل شرایط مثلا فرهنگی قرار دهید. اگر این قطب‌بندی جهارگانه را نگاه کنیم، توکویل می گوید عواملی موجب شده اند که این اتفاق برای فرانسه و امریکا افتاد. او می گوید عواملی موجب شده اند که این دولت ها چنین عمل کردند و عواملی موجب شده اند که در مقابلش، جریان های انقلابی برخواسته اند. او اعتقادی ندارد که این عوامل، روند های تاریخی و تکامل مادی خودشان را در بستر ساختار های مادی شکل می دهند. اصلا توکویل به این موضوع نپرداخته است و نمی توانیم هم بگوییم که او در آن زمان بیگانه بوده است چون هگل که آن زمان بوده و در واقع تکامل را می دیده است و مارکس هم تنها کسی نبوده است که از ضرورت های مادی صحبت می کرده است. بنابراین وقتی او از تصادف صحبت می کند می گوید این عوامل قانونمند نبوده اند بلکه قابل پیشگیری بوده اند او نقش روشنفکر ها را چه در جناح انقلاب و ژاکوبن ها در فرانسه و چه در جناح کارگزاران دولتی در آمریکا مهم می بیند. این است که ما از ضرورت و تصادف سخن می گوییم. او به این معتقد است که ضرورت و تصادف بحث شانسی نیست بلکه بحث غیر قانونمند بودن تحولات پایه ای جامعه است.

ما در ایران، با اندیشه های توکویل چه نسبتی داریم؟ ما اخیرا بیشتر از بقیه به توکویل می پردازیم بخصوص در دهه 70 روی او مانور بیشتری داده شد.

به نظر من نظریه پردازان لیبرال و نئولیبرال تحت تاثیر جهانی شدن، جهانی سازی و انقلاب گریزی قرار گرفته اند و مدام نبش قبر می کنند. من با دیدگاه‌های توکویل مخالفم ولی اعتقاد ندارم که باید او را دور انداخت. حتما باید در محافل سیاسی-فرهنگی و احزاب و دانشگاه ها اندیشه های او آموزش داده شود ولی به عنوان نمونه ای از آن مدلی که تاب و تحمل لیبرالیسم در مقابل اندیشه مقابلش فرو می ریزد. من اعتقاد ندارم که لیبرالیسم یک منش است لیبرالیسم یک ایدئولوژی است که مالکیت را مقدس می داند در مقابل یک ایدئولوژی که خدا و روابط مذهبی را مقدس می داند. آنجا به امر مالکیت لطمه وارد می شود، در مقابل همه می ایستد. از زمان نوشته های توکویل تا اوایل قرن20 لیبرال ها در برابر جریان هایی که در مقابلشان می ایستادند چه ها که نکرد. به یک معنی لیبرالیسم اصلا سند مرگ خود را امضا کرد. لیبرالیسم در اوایل قرن 20 از دولت خواست که در اقتصادی که با نوسان روبرو بود مداخله کند در مقابل کارگرهای بی سروپا بایستد.

یعنی شما می گویید، در فضای امروزی که جهان بخصوص خاورمیانه با موج بزرگ دموکراسی روبرو است، اندیشه های یکی از بزرگترین متفکران دموکراسی، به درد نمی خورد؟

دوتوکویل مدافع دولت بود و در برابر تحول می ایستاد. او اکنون نمونه های زیادی دارد و این نمونه ها در برابر تحول می ایستند. به نظر من بهترین نمونه امروزی توکویل، کامورن نخست وزیر انگلیس است که اخیرا گفت، اینهایی که تظاهرات می کنند، ارازل و اوباش هستند. حتی پلیس انگلیس هم اینچنین نگفت. کامرون همانند توکویل یک لیبرال محافظه‌کار است. دوتوکویل‌گرایی نتیجه اش سرکوب انقلاب‌ها است. او می‌گوید من لیبرالم ولی وقتی با چالش توده ها روبرو می‌شود، حرفی ندارد جز اینکه مردم را ارازل بنامد. توکویل حرف آموزنده ای دارد که نسبت توکویل گرایی را با نظام های سیاسی مثل لیبی و سوریه تبیین می کند او می گوید: خطرناک ترین لحظه برای یک حکومت زمانی است که تصمیم می‌گیرد خود را اصلاح کند. در این صورت، نارضایتی هایی که به ناجار با شکیبایی تحمل می شد، به محص آگاهی از تصمیم حکومت بر اصلاح، تحمل نخواهد شد.

مذهب در اندیشه های توکویل خیلی فربه است دموکراسی و خدا را در کنار هم می گذارد

ریشه دار بودن دموکراسی توکویلی در کنار مفاهیم مقدس، نشان می دهد که آن دموکراسیف دموکراسی درستی نیست. یعنی توکویل با آشتی دموکراسی و مذهب، راه ناصوابی می رود. اما جایی هم از تناقض دموکراسی و دین سخن می گوید. بحث درباره دموکراسی و مذهب از دیدکاه توکویل، جای مناقشه و بحث زیاد دارد. اما شکی نیست که توکویل به مبانی مذهبی به عنوان ارزش های نگه دارنده جامعه اعتقاد داشته است و آن را کافی نمی دانسته است به نطر او، دولت ها باید کارهای زیادی برای حفظ قدرت انجام می دادند و  تکیه بر دین کافی نیست.

  • اصغر زارع کهنمویی

توکویل

فریبرز رییس دانا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی