بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

آزادگان، فسانه های استقامت تاریخ / جماران

سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۸۸، ۰۴:۱۴ ب.ظ

دهه اول انقلاب، دهه هنرنمایی اسطوره هاست. اسطوره هایی که بزرگترین جنگ مدرن را تنها با دستانی رو به آسمان اداره کردند. آنانکه واکس شجاعت به پوتین می زدند و قنات را قنوت می کردند تا به خدای خویش برسند. برخی به آرزوی عارفانه می رسیدند و جان را به جانان تقدیم می کردند برخی دیگر بخشی از جان و تن خود را در جزایر مجنون برای لیلی خویش وامی نهادند و بازمی گشتند. بخشی دیگر اما، نه شهد شیرین شهادت می نوشیدند و همدم یار می شدند و نه پیمانه عشق سر می کشیدند و عزیز دیار. آنان اسیر می شدند، اسیر مخوف ترین سیاهچال های خاورمیانه، جایی که نوری نیست، ناری نیست، سور و صدایی نیست، کوران ناامیدی و حرمان تنهایی.

آنانکه اسیر جنگی هستند، آغاز را می دانند اما فرجام را هرگز. در دام کسانی گرفتارند که تا چند روز پیش روی هم آتش گشوده اند و اکنون سلاح از دست داده و توان از کف رفته و زنجیر بر کتف در حلقه دیوار آهنین عدوی بی مسلک خویش اسیرند. آنان خبر از جایی ندارند و کسی نیز از آنان خبر ندارد. گم شده اند. در عدم نفس می کشند. هستند اما انگار هرگز نبوده و نیستند.

آنان زندانیان بی محاکمه اند پس بی فردایند. نمی دانند کی تمام می شود یا اصلا تمام نمی شود. دیوارها بلندند، بلند تا ثریا. دیوارها محکمند، محکم همچون دل سنگ سردار قادسیه. دیوار آنها را از تمام دنیا جدا کرده است. خارج این دیوار حیات جاری است، بشر با شتابی تمام پای بر هزاره سوم می نهد قرنی سرشار از برخورداری. آنسوی دیوار کمی دورتر، هم سالان آنها در آرامش افسانه ای جزایر زیبای اروپا، مشغول حق بشری خویشند و این سوی دیوار، موجوداتی از جنس انسان اسیر توهمات دیوانه ای همزاد نمرودند. آنها فراموش شده اند انگار حق بشری ندارند.

فردای انقلاب است جوانانی که جانانه جنگیده اند تا آزادی و استقلال به دست آورند اکنون باید تاوان پیروزی خویش را پس بدهند یا باید کشته شوند یا مجروح و معلول شوند و یا اسیر و دربند یک جنایتکار جنگی. همو که قسم خورده است ایران را ویران کند و تنها پس از هفت روز تخت جنایت در تهران بگستراند اما پابرهنه های بی یال و کوپال، پای او را می شکنند و لشکر مجهزش را منهدم می کنند پیش از آنکه حتی بتواند آبادان را ویران کند.

تعدادی از همین پابرهنگان، مظلوم و ناتوان در بند شیطانی او هستند. شیطان به گاه ناکامی خشمگین می شود و خون می نوشد. سردار قادسیه خون زیادی نوشید او حتی خون جوانان کشور خود و خون کسان نزدیکش را نیز سرکشید. روایت اینکه او با اسیرانش چه کرد در تراژیک ترین دائرة المعارف تاریخ نمی گنجد. صدام خلق شده بود برای آزار بشر و آزادگان خلق شده بودند تا حیاتشان افسانه استقامت تاریخ گردد. در پایداری اسیران ایرانی همین بس که زندانبانشان صدام بود. همو که برای اولین و آخرین بار بمب شیمیایی بر سر ایرانیان و عراقیان ریخت.

اسیران ایران را آزاده خوانده اند چه، آنان اسیران ساده جنگی نیستند آنان اسیران انقلابی اند نمایندگان دربند یک انقلاب مردمی و ایدئولوژیک که برای نخستین بار در قلب خاورمیانه روی داده است انقلابی از نوع بزرگترین انقلاب های جهان. جوانانی که به ظاهر اسیر شدند نماینده آزادگانی هستند که همنوا با تمام آزادیخواهان جهان، " آزادی" می خواستند و هم آوا با آزادیخواهان کربلا "آزادگی". اسیران جنگی دفاع مقدس تنها اسیر جنگی نیستند آزادگانی هستند که نه تنها برای آزادی خاک که برای رهایی بشر جنگیده اند.

خاطرات آزدگان روایت های بی بدیل تاریخ اسطوره ها را تداعی می کند. آنان در بند ابلیس چنان زیستند که گویا نمایش سروده های هومر را بازی می کنند. سیاهچال صدام چنان آزاردهنده است که انسان را به نسیان تاریخی می برد و ذهن او را از آنچه مربوط به هستی و وجود است، تهی می کند، اما آزادگان ایران زمین، نه تنها ذهن و روانشان پریشان نشد که ذاکرین ذکرهای زیبای جهان نیز شدند آنان آنچه را حتی در سرداب های قزل قلعه نمی توانستند پاس دارند و در جبهه های جنگی یاد آرند، در اردوگا های موصل و رمادی بزرگ می داشتند و یادبود می گذاشتند. آنان از هیچ مناسبتی نگذشتند و هیچ فریضه ای را وانگذاشتند.

نیایش های پیامبرگونه آنان را اگر چه استخبارات عراق ثبت نکرده است اما دیوارهای رمادی خوب به یاد دارد. یاد کسان و یاران و یادمان روزهای بزرگ کشورشان اگرچه برای آنان رهاورد شکنجه های تلخ بود اما فراموش نمی کردند که نوروز دارند و عاشورا و 22 بهمن و .... که پدر دارند و مادر و خواهر و برادر و دوست و همسایه و ... انسانند. که انقلاب کرده اند و دولتی دارند و میهنی و رهبری. آنان شکنجه می شدند تا بر خمینی (س) خود ناسزا گویند. اما احترام رهبر و مرجع خود را پاس می داشتند چه، رهبرشان تمام هستی شان بود.

قرار بود اسیران جنگی پشت دیوارهای عدم فراموش شوند اما آنان آنجا زیستند و پوست انداختند و ماندند بی اینکه صلیب های سرخ نام سبز آنها را بنگارند و مظلومیت آنها را مخابره کنند. آنان ماندند تا رهایی. واژه ای که هرگز برایشان مفهوم نداشت. "رهایی" برای اسیران جنگی واژه ای غریب و بی تناسب است. اما آنان رها شدند و به میهن خویش بازگشتند میهنی که به گمان آنان سراسر انتظار بود و سرشار از ایمان و اخلاص و قدرشناسی.

اما... .

قرار نبود آزادگان ایران پس از رهایی از آن دیوارهای سهمگین فراموش شوند اما آنان همین که پای بر خاک سرخ خویش نهادند خاموش شدند انگار این خاک برای آنان ناآشنا بود. آنان گویا اصحاب کهف بودند و از خواب طولانی بازآمده بودند خیابان ها و دیوارها دیگرگونه بود مردمان سکه های آنان را نمی پذیرفتند  کسان و یارانشان احساس و باور آنان درک نمی کردند. آنان ماندند با کوله باری از خاطرات مه گرفته، رویاهای غبارآلود، آه های تلخ و هزار و یک چگونه و چرا؟ چسان شده همانانکه پشت آن دیوارهای تاریک ستم، خم به ابرو نیاوردند و ساکت نشدند اینک سخن نمی گویند و سکوت گزیده اند و اصحاب خاموشی شده اند؟ مگر پیر جماران نفرمود « نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره گم شوند؟»

 

کد خبر: 12395   تاریخ خبر:  27/05/1388  

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_12395.aspx

  • اصغر زارع کهنمویی

آزادگان

اسیران

دفاع مقدس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی