بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

اشاره: «از من هر جوری می خواهی سوال کن، نمی خواهد سوال را بپرورانی. من در شنیدن و پاسخ دادن آزاد هستم، به جایی هم وابسته نیستم.» این سخن را محسن رفیق دوست، همان آغاز گفتگو می گوید تا ثابت کند که با روی گشاده ما را به حضور پذیرفته است. بامسئول لجستیک جنگ به بهانه هفته دفاع مقدس به گفتگوی دو ساعته می نشینیم، گفتگویی که در آن، رییس سابق بنیاد مستضعفان و جانبازان در کنار حلاجی مسائل جنگ، به ارائه دیدگاه های خود پیرامون حوادث پس از انتخابات نیز پرداخت. دیدگاه های یکی از موثرترین افراد در شکل گیری ساختار نرم افزاری و سخت افزاری سپاه می تواند راوی اساسی ترین آرمان ها و وظایف نیرویی باشد که در عمر سی ساله نظام جمهوری اسلامی از دفاع مقدس گرفته تاکنون نقش های متفاوت اما موثری بازی کرده است.

رفیق دوست در  گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، حکایت هایی تازه از آغاز و پایان جنگ، دیدگاه هایی متفاوت از نظرات مسوولان فعلی سپاه در موردحضور  درعرصه‌ی سیاست و اقتصاد و روایت هایی دیگرگونه از وقایع پس انتخابات ارائه می کند. از دیدارهای خود با رییس جمهور ایتالیا در اوایل جنگ گرفته تا دیدارش با آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از وقایع اخیر. او از زبان هاشمی ِ زمان درگیری های انتخاباتی سخنانی می گوید که شاید پس از انتشار مورد چالش قرار بگیرد. از رفیق دوست در مورد خبر خودسوزییرخی از افراد که گفته شد جانباز بودند و گلایه های سیاسی و ارزشیبعضی از  خانواده های شهدا نیز می پرسیم می گوید: خانواده های شهدا باید احترام خود را نگه دارند؛ می گوید برخی جانبازان رفتار خوبی نداشتند.

 

 س:به عنوان اولین سوال آیا روایت دفاع مقدس بعد از بیست و یک سال ضرورت دارد؟ اگر ضرورت دارد چرا؟ بالطبع جواب شما مثبت است. من می خواهم بپرسم چگونه باید این هشت سال روایت شود؟ یک زمانی دفاع مقدس را آنچنان آسمانی کردیم که حتی فیلمی بنام موج مرده را با اما و اگر پخش نشد، زمانی دیگر روایتی تا حدی خشن از این مساله روایت شد و این روزها هم روایت سطحی و بسیار سبک در حد برخی از فیلمهای این یکی دو سال از دفاع مقدس طرح می شود.

 

 

پاسداشت دفاع مقدس ادامه پاسداشت انقلاب اسلامی

 

اینکه خاطرات جنگ را زنده نگه می داریم دقیقا به همین دلیل است که می خواهیم خاطرات انقلاب را روایت کنیم. یک عده معتقدند، انقلاب تمام شد، یک اتفاقی افتاد یک حکومتی رفت یکی دیگر آمد چرا هر روز مساله انقلاب اسلامی را مطرح می کنید و یاد و خاطره انقلاب را نگه داشتید؟ این در حالی است که انقلاب ما با تمام حرکت هایی که در دنیا در قرون اخیر بنام انقلاب انجام می شد فرق داشت یعنی ما هیچ انقلابی را نمی بینیم که صد در صد بر مبنای ایدئولوژی باشد و یک رهبری دینی داشته باشد و از طرف دیگر محور کار هم کل توده مردم باشند. در انقلاب های دیگر یا هدف این نیست یا رهبری این نیست. انقلاب اسلامی یک وِیزگی خاص داشت. خیلی ها به امام لقب مجدد اسلام می دهند که واقعیت است؛ وقتی که من بعد از انقلاب به ایتالیا رفته بودم، رییس جمهور ایتالیا گفت شما خیال نکنید که اسلام را زنده کردید، انقلاب اسلامی ایران خداپرستی را زنده کرد. الان کلیساها از خداپرستان پر شده است. حق این بود و هست، انقلاب بخاطر عظمتی که داشت پاس داشته شود.

 

انقلاب اسلامی و آغاز مطالعه گسترده تحولات ایران و جهان اسلام از سوی غرب

 

وقتی که انقلاب پیروز شد مطالعه دنیا راجع به انقلاب ما شروع شد. اولا وقتی که امام در پاریس بود، کیسینجر مصاحبه ای می کند و می گوید آنچه که این مرد بنام اسلام مطرح می کند، با شناخت ما از اسلام که با آن کشورهای اسلامی را تحت سلطه داشتیم فرق می کند لذا باید برویم این اسلام را بشناسیم. نیکسون رییس جمهور آمریکا 6 سال قبلش کتابی با عنوان جنگ واقعی و صلح واقعی نوشته بود و اعتقاد داشت جنگ آینده، جنگ بین غرب و شوروی است. بعد از انقلاب اسلامی یک مقاله ای در پیوست به آن کتاب می نویسد و می گوید، من اشتباه کرده ام، دیگر جنگ واقعی بین آمریکا و شوروی نیست جنگ واقعی، بین آمریکا و شوروی و همه قدرت ها با انقلاب اسلامی ایران است.

 

عراق چند هفته قبل از هجوم به ایران ابرقدرت ها و برخی کشورها را از تصمیم نظامی خود آگاه کرده بود

از فردای پیروزی، حرکات بر علیه ایران شروع شد. انواع حرکات، از پیدایش 70 گروه مخالف، بلوا در کردستان، گنبد، خراسان ، خوزستان تا ترورها و از کودتای نوژه تا جنگ تحمیلی. جنگ تحمیلی، جنگ یک کشور کوچک مانند عراق با کشور بزرگتری مثل ایران نبود. آن موقع روزنامه های خارجی از چند ماه قبل توانایی های رزمی ایران و عراق را مقایسه می کنند؛ ایران چقدر نیرو و تجهیزات دارد و عراق چقدر دارد. بعد که جنگ اتفاق افتاد، ما دیدم جنگی است که پس از توافق آمریکا و شوروی شکل گرفته تا این پدیده نوظهوری که آنها را تهدید می کند از بین ببرند. من خودم اوایل جنگ به بلغارستان رفته بودم. رییس جمهور آنجا پیرترین رهبر کمونیست دنیا بود؛ او به من گفت: که دو هفته قبل از شروع جنگ طه یاسین رمضان آمد اینجا و گفت که ما دو هفته بعد حمله می کنیم شما بدانید. سه روز قبل از حمله عراق به ایران، طارق عزیز می رود پیش نخست وزیر اسراییل و می گوید سه روز دیگر تعداد زیادی هواپیمای عراقی در آسمان شما پرواز خواهند کرد، اردن و سوریه و لبنان و اسرائبل مرز هوایی آنچنانی ندارند و این هواپیماها که ممکن است در آسمان شما پرواز کنند، برای تهدید شما نیست؛ می خواهیم اینها را به اردن ببریم چون احتمال حمله متقابل ایران به فرودگاه های ما هست، می بریم اردن که از حمله ایران در امان باشند.

 

تجهیز ارتش عراق و تحریم نظامی ایران

 

من مسوول لجستیک جنگ بودم. تمام دنیا به عراق اسلحه می دادند، آن هم بصورت نسیه و مجانی. دلارهای شیوخ منطقه که رقم آن را حداقل نود میلیارد دلار مطرح می کنند، روانه  عراق می شد. تمام اطلاعات و اخبار ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی در اختیار عراق قرار می گرفت. از این طرف ما در محاصره کامل بودیم، یا به ما کالای نظامی نمی فروختند، یا اگر می فروختند از رده خارج بود. مثلا بی سیم بی آر سی 77 که یک بی سیم کم اهمیت است، به ما می فروختند و بی سیم های رمز دار را به عراق می دادند.

 

محاسبات صدام به لحاظ برآوردهای نظامی از شرایط دو کشور درست بود

 

بر اساس محاسبات موجود، صدام کاملا درست فهمیده بود و با محاسبات نظامی درستی به ایران حمله کرده بود چون وقتی جنگ شروع شد، ارتش و نظام دفعی کشور دو تا مساله برایش پیش آمده بود؛ یکی اینکه تمام سران ارتش که با شاه هم پیمان بودند یا فرار کرده بودند یا به دست مردم اسیر شده بودند. بعد از انقلاب هم دو بلا سرش آورده بودند، یکی اینکه دولت موقت بخشنامه کرده بود که چه دلیل دارد که یک افسر مازندارنی در سیستان باشد؟ هر کسی در شهر خودش خدمت کند. این مساله نظام ارتش را از هم گسیخته بود. آقای دریادار مدنی هم خودش را در نظام قالب کرده بود که دوره سربازی را یک سال کرده بود. خلاصه ارتش از هم پاشیده بود، افسرها و سربازها به خانه ها رفته بود. اینها همه از قبل طراحی شده بود، بطوریکه وقتی عراق حمله کرد، لشکر زرهی اهواز دو تا تانک سالم در پادگان داشت و بقیه در خیابان ها خراب افتاد بود. اگر صدام طناب توپ 130 را کشید و به نظامیان خود گفت هفته دیگر در تهران شما را ملاقات می کنم، از نظر محاسبات و برآوردهای نظامی کاملا درست گفته بود.

 

عامل اصلی تعیین کننده جنگ، امام و مردم بودند

 

به سوال شما می رسیم که چرا باید دفاع مقدس هر سال یادآوری بشود و گرامیداشت داشته باشیم؛ خوب یک امام و یک ملت با همه وجود از خاک و آیین خود دفاع کرده بودند. صدام نمی خواست که ایران را بگیرد و مستعمره عراق کند، او می خواست انقلاب اسلامی را از بین ببرد. بعد که دیدند نشد، می خواستند نفت، را که شاهرگ حیات ایران بود و هنوز هم هست، قطع کنند. جنگ شروع شد و دفاع ملت ما نیز شروع شد. در دفاع اگر چه اصول نظامی حاکم بود اما یک نیروی کاملا مردمی حضور داشت به همراه یک رهبر کاملا مردمی که این دو، بر نیروهای سازمان یافته نظامی برتری یافتند و عامل تعیین کننده هم این دو بودند. هم ارتش که اصلا وظیفه اش دفاع از سرزمین بود و هم سپاه که وظیفه اش دفاع از انقلاب بود با هم رفتند و جنگیدند اما عامل تعیین کننده، هر دوی اینها در طول 8 سال مردم و امام بودند. چون ارتش بازسازی و سپاه ساخته شد. جنگ را ادامه دادیم و دشمن را از خاکمان بیرون کردیم.

 

چرا جنگ پس از آزادی خرمشهر پایان نیافت؟

 

یکی از نکاتی که دائما مورد سوال قرار می گیرم این است که خوب همان موقع که خرمشهر آزاد شد چرا جنگ را تمام نکردیم، جواب این است؛ یک، اگر آن زمان آتش بس را می پذیرفتیم و جنگ را تمام می کردیم، ارتش دشمن ضربه نخورده بود. دو، از نظر استراتژی نظامی، تمام نقاط خاص کشور ایران در اختیار عراق بود؛ یعتی با اولین فکر غلط دو مرتبه به ما حمله می کردند. ما باید دشمن را در داخل کشور خود فلج می کردیم.

 

آیا ایران نمی توانست قطعنامه را زودتر از 67 پذیرید؟

 

اما سوالی که جواب آن مقداری مشکل است این است آیا نمی توانستیم قطعنامه را جلوتر از سال 67 می پذیرفتیم؟ کسانی که نزدیک به جنگ هستند می گویند زمان مناسبی پذیرفته شد و تشخیص امام درست بود. فضای بین المللی عوض شده بود. ما تا قبل از آتش بس به دشمن حمله می کردیم. ولی حمایت های دنیای استکبار از صدام به حالت دوشادوش نبود، چرا کشورهای عربی نیرو هم فرستاده بودند. در بین اسرای عراقی، سودانی و مصری و ... داشتیم اما این اواخر آمریکا وارد جنگ شده بود، در آن روزها سکوهای ما را زدند و با این کار رسما اعلام کردند که ما اگر نتوانستیم صدام را پیروز کنیم، نمی گذاریم شما پیروز بشوید. محاسبه شد که دیگر زمان زمان پایان جنگ است.

 

دشمنان 21 سال پس از پایان جنگ از دشمنی دست برنداشتند

 

دفاع مقدس مثل خود انقلاب یک پدیده بی نظیر است باید بماند. امام می فرمایند جنگ از الطاف خفیه خدا بود. من در حوزه تخصص خودم می گویم امروز پس از بیست سال از پایان جنگ نظام جمهوری اسلامی ایران، دشمن هایش تغییر نکرده است، همان هایی که اول انقلاب دشمن بودند، هنوز هم همه شان دشمن هستند و از دشمنی دست برنداشتند. شاید شدیدتر هم کرده اند البته نوع دشمنی را عوض کرده اند. اما ما به برکت 8 سال دفاع مقدس به آنچه که نیاز داشتیم، مسلح شده ایم.

 

ما قوی شده ایم دیگر چشم اندازی برای حمله نظامی وجود ندارد

 

در آن زمان احساس می کردیم که دنیا ما را تا وقتی که هستیم نمی پذیرد لذا برای بودن، باید قوی بشویم. اگر امروز تهدید نظامی علیه ایران عملی نمی شود که ما معتقدیم به این زودی ها هم عملی نخواهد شد، بخاطر قدرت بالای ماست. اصولا چشم اندازی برای حمله نظامی وجود ندارد زیرا ایران با بمباران و موشک باران و تهدید کشتی ها، شکست نمی خورد، ایران خیلی بزرگ و قوی است. برای ایران باید با نیروی پیاده کشور را اشغال نظامی کرد. با وضعی که از نظر نظامی داریم، این مساله محال است. اگر آمریکا آمد با چند صد هزار نیرو وارد عراق و پیروز شد و صدام را از بین برد، اولا صدام مهره سوخته خودشان بود، که دیگر لازمش نداشتند چون در مورد حمله به کویت تقلب کرده بود، ثانیا لشکر عراق نجنگیدند.

 

برکات جنگ تحمیلی، می توان اسرائیل را بدون نیاز به بمب اتم محو کرد

 

یکی از برکات جنگ تحمیلی بازسازی کامل ارتش از نظر عده و عده و عقیده بود. من امروز ارتش را هیچ کمتر از سپاه نمی بینم، یعنی ارتشی ها همه حزب اللهی و عاشق مملکت هستند، با ایده ئولوژی و فکر.

برکات دیگر تجهیز نظامی بود. از نظر تجهیزات هم امروز ما از هر نظر بازدارنده ایم یعنی مثلا یک قدرت پوشالی در منطقه درست کردند بنام اسرائیل. در یک جنگ شش روزه  سه تا کشور عربی را اشغال کرد؛ بخش عظیمی از مصر و اردن و سوریه. یکی دیگر از برکات 8 سال دفاع مقدس، پدیده هایی است که در منطقه به وجود آمده بنام حزب الله و حماس که اگر ما بعد از فتح خرمشهر آتش بس را می پذیرفتیم، اینها به وجود نمی آمدند. اینها در جنگ ما ساخته شده اند. امروز اگر اسرائیل جرات بکند با امکاناتی که آمریکا می دهد، کوچکترین تعرضی به ایران بکند، می داند که برای محو اسرائیل چقدر امکانات وجود دارد. ما اصلا نیاز نداریم که سراغ بمب اتم برویم، نه در استراتژی ما و نه در اصول ما و نه در تعلیمات مذهبی ماست. ما هیچوقت دنبال بمب اتم نمی رویم اما اگر آنها به ما حمله کنند، ما اعلام می کنیم که مسلمانان داخل سرزمین های اشغالی بروند بیرون، چون دیگر اسرائیل نخواهد ماند.

 

نسل امروز باید بداند که هم سالانشان در دفاع از کشور چه کرده اند؟

 

گرامیداشت دفاع مقدس واجب است و هر چه جلوتر می رویم، باید نسل جوان را با ارزش های دفاع مقدس آشنا کنیم. پدیده هایی که آن موقع اتفاق افتاد، در دست ما نیست. حسین فهمیده سمبل جوان سیزده ساله است، ما بچه های درشت هیکل سیزده ساله زیادی داشتیم که در شناسنامه ها دست کاری کردند و آمدند جبهه و شهید شدند. ار همه طیف ها بود ولی آن طیفی که می جنگید، طیف بین هفده تا 27 سال بود. ما با گرامیداشت دفاع مقدس می خواهیم به این نسلی که جنگ و انقلاب را ندیده، بگوییم که اگر زمانی کشور در خطر قرار گرفت، باید چگونه دفاع کنند؛ آنگونه که هم سالانشان دفاع کردند.

 

س: شما گفتید ما باید جنگ را روایت کنیم تا آینده اگر کوچکترین خطری افتاد، نسل جدید بدانند پدرانشان چه کرده اند. برخی معتقدند به هر دلیلی یک شکاف گفتمانی در خصوص واژه بسیج و سپاه صورت گرفته است. زمانی که بسیج شکل گرفت، جوان ها فوج فوج وارد بسیج شدند؛ الان انگار بسیج برای نسل امروز یک سیستم دولتی شده است. آیا شما به چنین شکافی اعتقاد دارید، اگر اعتقاد دارید، چرا اینگونه شده است؟

 

پس از انقلاب، عده ای انقلابی ماندند و برخی انقلابیون، ضد انقلاب شدند

 

برای پاسخ به این سوال باید یک مقدمه ای طرح کرد. کشش انقلاب از قبل از پیروزی جوری بود که همه را به خود حذب کرد، یعنی ما به عنوان کسانی که در برگزاری تظاهرات ها و راهپیمایی های قبل از انقلاب نقش موثری داشتیم، من در راهپیمایی تاسوعا و عاشورا هم مسوول تدارکات بودم. آن زمان یک ظلمی بود به نام نظام ستم شاهی و یک حرکتی بود بنام انقلاب اسلامی در سایه سه اصل رهبر، ایده ئولوژی و مردم. ظلم را همه احساس می کردند، با هر ایده و عقیده و سبک زندگی. یعنی ما در راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا، خانم بی حجاب هم داشتیم، یعنی هر کی می شنید، می آمد. یک جمعیت هایی آمدند و به انقلاب پیوستند، اینها بعضی هایشان در درون خود تحول ایجاد کردند و ارزش های انقلاب را پذیرفتند، بعضی دیگر حتی سال ها طول کشید اما نتوانستند انقلاب را بپذیرند، یا در صف ضد انقلاب قرار گرفتند یا غیر انقلابی و منفعل شدند.

 

از کادرهای اولیه سپاه، غلامعلی افروز سپاهی ماند و محسن سازگارا ضد انقلاب شد
از دانشچویان پیرو خط امام عده ای داخل انقلاب ماندند و عده ای دیگر اکنون محاکمه می شوند

 

من دو مورد را اسم می برم؛ یک نمونه در سپاه بود، از کسانی که به سپاه پبوسته بودند، عده زیادی دانشجویان خارج از کشور بودند. وضعیت دو نمونه از حل شده در انقلاب و باطل شده در انقلاب قابل بررسی است. آقای دکتر غلامعلی افرزو یکی از کسانی است که از خارج آمد و در شورای فرماندهی سپاه مسولیت گرفت. محسن سازگارا فرد دیگری بود که به سپاه آمد. امروز دکتر افروز به عنوان یکی مدافعان انقلاب و به عنوان دانشمند چهره ماندگار مطرح است، و خدمات بسیاری در تخصص خود انجام می دهد و محسن سازگارا هم رفته آمریکا و هر شب در تلویزیون ضد ایرانی آمریکا بر ضد ایران حرف میزند. نمونه دوم در مورد حرکت مورد تایید امام یعنی اشغال لانه جاسوسی بود؛ بعضی از این دانشجویان داخل انقلاب هستند و برخی دیگر در زندان هستند و دارند محاکمه می شوند.

برخی مسائل را شبکه های ماهواره ای به مردم القا می کنند

 

مسائلی که امروز در مورد بسیج مطرح است، دو تا علت دارد؛ یک علت آن تغییر موقعیت برخی اشخاص است، چه آنهایی که از اول تکلیف خود را مشخص کردند و چه آنهایی که بعدا چهره خود را رو کردند. زمانی که انقلاب شد، منافقین وسط میدان آمدند اما وقتی که ما حکومت را به آنها ندادیم، درگیر شدند و تکلیف خود را زود روشن کردند. منافقین دیگری هم بودند که وارد عرصه شدند اما وقتی نتوانستند کاری بکنند، دستشان رو شد. در دهکده جهانی امروزی در جامعه ما اقلیتی ماهواره دارند که اخبار را می شنوند اما مطالب آنها را صبح همه می شنوند، این حرف ها از همان جا القا می شود. از طرف ما هم خوب پاسخ داده نمی شود.

 

بسیج امروز با بسیج زمان جنگ تفاوت ندارد

من الان تقریبا هنوز سپاهی هستم اما هیجده سال است که ارتباط ارگانیک و مسوولیتی با سپاه ندارم. هنوز سپاهی هستم با سپاه رفت و آمد دارم. سپاهی ها هم به عنوان یکی از بنیانگذاران پیش ما می آیند، به نظر من سیستمی که از قبل در بسیج بود هنوز عوض نشده است. در ساختار سپاه یک نیرویی داریم به عنوان سازمانده و فرمانده. نیروی دیگری هم داریم که همان بسیج است. این طیف حقوق بگیر نیست، هر کسی از بسیج حقوق بگیرد، سپاهی است. همه سازمان ها بسیج دارند و عضو گیری می کنند. طرف می رود عضو بسیج می شود، دوره نظامی می بیند و بعد می رود سر زندگی اش. هرگاه نیاز پیدا شود و اعلام کنند می آید. چون این سازماندهی خیلی دقیق انجام گرفته است، الان هر کسی نگاه می کند، فکر می کند مثل یک سازمان دولتی و حکومتی است. سپاه یک سازمان حکومتی زیر نظر رهبری است. اینجا ممکن است نقص هایی باشد، ممکن است نافرمانی ها و کج سلیقه گی هایی باشد اما اینطور نیست که بسیج آن زمان با بسیج امروز تفاوت داشته باشد. آن موقع هم افرادی بودند که تخلف می کردند؛ ما می گرفتیم زندانی شان می کردیم.

 

مسوولان بسیج باید شبهه ها را برطرف کنند

 

من معتقدم به علت همین شبهه ای که پیش آمده باید مسوولان بسیج و خود بسیجی ها به این مساله توجه کنند. من معتقدم که بسیجی بودن شغل نیست بلکه یک روحیه است که کسی بتواند از انقلاب اسلامی دفاع کند. باید این روشنگری باشد تا این ذهنیت از ذهن مردم بیرون برود.

 

برخی می خواستند ولی فقیه را از قانون اساسی حذف کنند

 

اگر می بینید در وقایع اخیر حضور بسیج پررنگ می شود، شاید اینطور بشود پاسخ داد که نظام با کمال هوشیاری حرکت مقابل را از قبل می دانست و پیش بینی کرده بود. اخیرا یک حرف هایی از قول فرمانده سپاه گفته شد که اینها برای حذف ولایت فقیه از قانون اساسی ایران از چند سال پیش برنامه ریزی کرده بودند. من هم اطلاع داشتم؛ افرادش را هم می دانستم. با وجود اینکه کاره ای نیستم اما به انقلاب علاقه دارم و مسائل را رصد می کنم. آنها بخشی از مردم را آوردند به خیابان. من خودم در این جریانات صحنه ای را در یکی از میدان های غرب تهران دیدم؛ یکی آمد کلت را کشید، یکی از نیروهای نظامی را زد و یک نفر از مردم را هم زد و فرار کرد. دنبالش هم دویدم ولی فرار کرد. بزن بزن شد، اما او رفت. عکس این فرد را الان نیروهای مربوطه دارند اما طرف را پیدا نمی کنند.

 

تقلب در انتخابات امکان ندارد؛ جریانی به بهانه تقلب خود را در برابر نظام قرار داد

 

یک جریانی با هدفی که شناخته شده بود، به بهانه تقلب در انتخابات آمد در مقابل نظام قرار گرفت. تقلب در انتخابات امکان نداشت؛ در سیستمی که ما داریم، امکان تقلب وجود ندارد. در 40 میلیون شاید شاید بشود 500 هزار تقلب کرد اما 11 میلیون تقلب امکان نداشت. نیازی هم به تقلب نبود از قبل هم کاملا مشخص بود.

 

در سال 76 مردم به رغم خواست نظام حاکم به خاتمی رای دادند

 

اما چرا؟ می شود فضای انقلاب را هدایت کرد. یک موقعی مردم به این هدایت واکنش نشان می دهند و کار خود را می کنند. در دوم خرداد که همه ما تلاش کردیم ناطق رای بیاورد، اما مردم به خاتمی رای دادند. اما اشتباهی که دوم خردادی ها کردند، خیال کردند که مردمی که آمدند، به خاتمی رای مثبت دادند در حالی که به ناطق رای منفی دادند؛ علی رغم خواست نظام حاکم، به رقیب رای دادند. آنها از این رای استفاده نکردند، سوء برداشت داشتند. مردم در 84 به این طرف رای می دهند. باز 84 با 88 فرق می کند در سال 88 به این دلیل که قبلا بطور اساسی کارهایی شده بود که بصورت طبیعی آقای احمدی نژاد رای می آورد و آن طرف بهتر می توانست از رایی که آورده استفاده کند اما نکرد. رای احمدی نژاد مردمی بود و بنابراین در مقابل حرکت مردمی آنان در خیابان ها، نیروی مردمی می آمد.

 

نظام در گذشته تا آنجایی که سازمان مجاهدین خلق - منافقین امروز- دست به اسلحه نبردند با آنها برخورد نکرد؛ حتی جایی خواندم که شهید بهشتی پیشنهاد کرده بود که مسعود رجوی شهردار تهران شود. امام بصیرت بالایی داشت، حتی در خصوص بنی صدر با آن که احتمال می داد که در آینده چه کار می کند و به او رای نداده بود، اما روزها پس از روشن شدن ماهیت او اجازه کوچکترین برخوردی با حامیان او را ندادند. شیوه برخورد با این طیف از جمعیت که حداقل سیزده میلیون رای دارند را چگونه ارزیابی می کنید؟ شما می گویید الان هم نیروهای مردمی هستند، شاید چنین باشد اما اینهایی که در خیابان هستند، پوشش نظامی دارند. شاید حقوق از سپاه نگیرند اما کسانی که در خیابان ها بودند، کاملا شاکله نظامی داشتند و مجهز به سلاح بودند. آیا این نوع برخورد و رفتار با آن آرمان هایی که شما بر اساس آن بسیج و سپاه را تشکیل دادید، همخوانی دارد؟

 

وقایع اخیر کاملا با خارج در ارتباط بود

 

من به عنوان کسی که می خواستم جریان ها را تحلیل بکنم در خیابان حضور داشتم. با آن همه نیرویی بسیجی که از میدان راه آهن تا میدان تجریش حضور داشتند، هیچگونه درگیری بین مردم انجام نشد. وقتی وارد تحلیل می شویم، باید ببینیم که درگیری ها اول از کجا شروع شد. من معتقدم این حرکت یک سازماندهی دقیق و در ارتباط با خارج بود. واقعه ای که در حمله به پایگاه بسیج میدان آزادی اتفاق افتاد، اول به پایگاه بسیج حمله شد و تیراندازی شد، بعد بسیج پاسخ داد. اولین جایی هم که چند نفر کشته شدند آنجا بود.

 

دشمنان می خواستند چند هزار نفر کشته شود نظام درایت به خرج داد

 

یعنی نظام زود توانست این مساله را جمع کند. این یکی از کارهایی خوب نظام است که می توان بررسی کرد. حرکاتی که می شد، از نظر نظام مغایر با قانون بود. بلاخره کسی که در داخل این نظام بوده، پذیرفته که باید برای راهپیمایی برود مجوز بگیرد، حالا که مجوز به او نمی دهند، نباید آن حرکت را می کرد. اگر درایت نظام نبود، مساله خیلی حاد می شد. مخالفین همواره تحرک دارند و هی شهید می سازند اما متاسفانه درست درنمی آید، رقم 72 شهید همینجوری کم می شود. اگر نظام درایت به خرج نمی داد، فضا بدتر می شد. آنچه دشمنان می خواستند چند هزار کشته بود، برایشان هم اصلا مهم نبود که چه می شود. در راهپیمایی های بعدی نظام آمد کار دیگری کرد؛ آنچنان نیرو وارد صحنه کرد که امکان درگیری را به صفر می رسید. می خواستند راهپیمایی کنند، می دیدند از میدان تجریش تا راه آهن نیروهای مسلح نظام ایستاده و کاری هم ندارند. در آن حرکت ها غیر از اینکه یک عده ای محرک بودند و دستگیر می شدند که الان به دویست، سیصد نفر رسیده است و همه آزاد شده اند، بقیه آزاد بودند.

 

بسیج باید مردمی باقی بماند

 

البته این جریان اخیر را نباید ملاک تحلیل مسائل بسیج ملاک قرار بدهیم، بسیج را چرا در ریشه کنی فلج اطفال نمی بینیم؟ چرا زمانی را که بسیجیان در افغانستان فلج اطفال را ریشه کن می کردند نمی بینیم؟ بسیج در همه صحنه ها باید بیاید؛ الان ما چقدر استاد بسیجی داریم. اگر الان هم این شبهه مطرح شده است، انشاء الله باید رفع بشود. بسیج باید ماهیتا مردمی باقی بماند.

 

شما گفتید بسیج باید در همه عرصه ها حضور داشته باشد، جای دیگری گفته بودید بسیج بازوی سپاه است و درون آن قرار دارد. در چند مورد گفته شده که سپاه و بسیج نمی‌نشینند تا دشمنان از طرق سیاسی انقلاب را منحرف کنند؛ یا این که بسیجیان مسولیت سنگینی برای اتحاد اصول گرایان دارند. این در حالی است که امام در اکثر سخنرانی های خود در مورد نظامی ها و دست آخر در وصیت نامه بصورت صریح بیان می کنند که نظامیان به هیچ عنوان نباید در سیاست دخالت کنند. البته مطلبی دیگری هم گفته شده است که انگار این فرمایشات و وصایای حضرت امام ، تاریخ مصرف داشته و حالا تاریخش تمام شده.اگر بسیج و سپاه یک نیروی نظامی است و اگر جمله امام را متن مقدس انقلاب است، می بنیم که فضای حاضر کاملا تضادگونه می شود. شما به عنوان یک دلسوز نظام این مساله چگونه تحلیل می کنید.

 

 

 

 

توصیه امام مبنی بر عدم دخالت سپاه در سیاست تاریخ مصرف ندارد

 

ن یکی از افرادی هستم که در همین مورد با امام بحث کرده ام، یعنی وقتی که سپاه با حکم امام به آقای لاهوتی، زیر نظر دولت موقت تشکیل شد، ظرف مدت کوتاهی سپاه و سه گروه دیگر را که مشابه کار سپاه کار می کردند با حرکتی که کردم ادغام کردم و الان خیلی خوشحالم بخاطر آن حرکت. یکی از اینها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که از 7 سازمان مسلح قبل از انقلاب تشکیل شده بود. افرادی که در داخل این گروه ها بودند، افراد سیاسی بودند در اولین دیدارمان با امام، امام گفتند آنهایی که می خواهند کار سیاسی بکنند، از سپاه بروند بیرون و تنها کسانی که کار نظامی می کنند، در سپاه بمانند. همه هم همین کار را کرده اند. بعد از آن، امام جمله ای در مورد عدم دخالت سپاه در سیاست گفتند که بسیار مهم است و تاریخ مصرف هم ندارد؛ امام فرمودند، سپاهی باید سیاست را بفهمد اما در موضع گیری های سیاسی دخالت نکند. تا آنجایی که من اطلاع دارم نظر مقام معظم رهبری هم همین است.

 

البته این یک مرز خیلی شکننده ای دارد؛ به هر حال الان بصورت طبیعی سپاهی که می خواهد سیاست را بفهمد، ناخودآگاه از نظر شخصی در طیف اصولگرا قرار می گیرد. ممکن است توی آن اصلاح طلب هم باشد ولی اکثریت تحت تعلیم جریانی قرار می گیرند که به آن می گویند اصول گرا و نمود خارجی اینجور پیدا می کند که سپاهی در سیاست دخالت می کند.

اولا اینکه دیده می شود در خیلی از مناصب سپاهی ها قرار می گیرند، ما از زمان امام از این موارد زیاد داشتیم. آقای حسن جعفری یک سپاهی بود که به منصب رسید. ما همان موقع کلی سفیر و دیپلمات از سپاه به وزارت امور خارجه صادر کردیم. کلی نماینده مجلس از سپاه بیرون آمد. سپاهی یک عنصر کارآمد ساخته می شود. من به سپاهی های ورودی تا سال 67، یک امتیاز قائل هستم، چون وقتی وارد می شدند، حکم می گرفتند و می رفتند جبهه. اکثر کسانی که وارد می شدند، یک اخلاص کامل داشتند؛ نمی گویم بعدی ها ندارند اما اخلاص آنها مسلم بود که می خواهند تا شهادت بروند.

 

حضور سپاه در سیاست آینده سپاه را تهدید می کند؛ اگر چنین مساله ای احساس شود، باید به رهبری منتقل کرد

 

من نمی خواهم بگویم سپاه در سیاست دخالت می کند اما اگر جایی احساس شود که سپاهی ها وارد سیاست می شوند، این برای سپاه نقطه قوت نیست، نقطه ضعف است. کسانی که در فکر بقای اندیشه امام و ایده امام هستند، این ضعف را بهتر می دانند. راه حلش هم جمع کردن مدارک حضور و دخالت سپاه در سیاست و منتقل کردن آن به رهبری نظام است. من در آخرین دیداری که با رهبری داشتم، نظر ایشان هم همین جمله امام بود که سپاهی باید بفهمد و تحلیل بکند اما جانبداری سیاسی نکند. در حزب ها نباشد. اگر خلاف این است باز باید تذکر داد و نوشت که این مساله آینده سپاه را تهدید می کند .

 

بسیج برخلاف سپاه باید در سیاست دخالت کند

 

 

 

اما در مورد بسیج اینطور نیست، بسیج آزاد است. بسیج شاید در طول سال، بیست روز هم لباس تنش نباشد. بسیج در دانشگاه و مدرسه و حوزه علمیه و کارخانه و همه جا هست. باید توی سیاست باشد. با این آماری که ما داریم اگر بخواهیم آنها را از سیاست حذف بکنیم، یعنی همه طرفداران نظام را حذف کرده ایم. الان ما می گوییم بیست میلیون بسیجی داریم اگر ما افراد زیر 15 سال جامعه را کم کنیم، نصف جامعه بسیجی است. بسیج باید در سیاست دخالت کند. باید برایش قانون گذاشت.

 

بحث وصیت نامه امام بحث مهم و متمایزی است. ایشان می نویسند اگر همچین اتفاقی اقتاد، یعنی سپاه و بسیج در سیاست دخالت کرد، مجلس، شورای رهبری، رهبر و ... با قاطعیت از این قضیه جلوگیری کنند تا به کشور آسیب نرسد. ما می بینیم که از نیروهای نظامی می شوند وزیر کشور و در سایر جاهای سیاسی هم بعضا همینطور. می بینیم که از قول فرمانده سپاه گفته می شود سپاه و بسیج نمی‌نشینند تا دشمنان از طرق سیاسی انقلاب را منحرف کنند و بعد از آن تیتر می زنند سپاه نمی تواند در سیاست دخالت نکند و تکذیب هم نمی‌شود. در این شرایط افرادی که دلسوز هستند، چه باید بکنند؟

 

گرفتن پست های مختلف توسط سپاهیان نقطه قوت است

 

در سوال شما دو تا مطلب است یکی حضور افراد است که به نظر من اشکالی ندارد. ما غیر از اینها هم، آقای فتاح وزیر نیرو را داشتیم. آقای باقری لنکرانی وزیر بهداشت و درمان را داشتیم که من نفهمیدم چرا آقای احمدی نژاد این ها را کنار گذاشت؟ اینها بهترین عملکرد را داشتند و البته سپاهی هم بودند. ساخته شدن سپاهی برای گرفتن پست های مختلف اتفاقا نقطه ضعف نیست، نقطه قوت است.

 

نباید در سیاست دخالت کند؛ من حتما به عنوان یک سپاهی با فرمانده سپاه صحبت خواهم کرد

 

 درباره مطلب دوم هم باید بگویم که من این حرف آقای جعفری را نشنیدم. نمی گویم دروغ است. باید با ایشان بحث کرد و من این کار را خواهم کرد که اینکه ما نمی توانیم در سیاست دخالت نکنیم یعنی چه؟ البته اگر در هر جایی به هر دلیلی رهبری فرمان بدهد، سپاه مامور است در سیاست دخالت کند و برگردد. اما اینکه سپاه در سیاست دخالت کند یا نه، این با آنچه که ما در اساسنامه سپاه نوشتیم و در مجلس به تصویب رسیده است، مغایر است. سپاه نباید جانبداری سیاسی کند، سپاهی می تواند عقیده خود را داشته باشد اما نباید در سیاست دخالت کند؛ من حتما به عنوان یک سپاهی با فرمانده سپاه صحبت خواهم کرد.

 

موضوع بعدی مدیریت امام است. امروزه در جامعه حرف هایی مطرح می شود که به نوعی در مورد مدیریت و اندیشه های امام تشکیک ایجاد می شود. بطور مثال در مورد پایان جنگ می گویند امام نمی خواستند قطعنامه امضا بشود، یک عده جام زهر را به امام نوشاندند، یعنی خود امام نمی خواست، یک عده امام را و ادار کردند. یا اینکه امام نمی خواست بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه پیدا کند اما یک عده امام را مجبور به ادامه جنگ کردند. در حال حاضر یک عده اصولگرا هستند، دلسوز نظام هستند، عده دیگر اصلاح طلبند و دلسوز نظام هستند. این دو دسته بخاطر مصالح سیاسی خود، آن دوره ده ساله امام را وجه المصالحه قرار می دهند. چندی پیش یک مطلبی را روزنامه های ایران و جوان و وطن امروز و خبرگزاری ایرنا از خاطرات آیت الله مومن بصورت گزینشی منتشر کردند که این مطلب علنا مدعی دخالت امام در انتخابات مجلس سوم بود. این ها می خواهند بخاطر اهداف خود دوران امام را مورد تشکیک قرار دهند، امام را تخریب می کنند.

 

ولی فقیه فرای قانون است

 

دخالت ولی مطلقه فقیه در همه این کارها از نظر ایمان شرعی ما اصلا جای تعجب نیست، یعنی درست است که در قانون اساسی یک حدودی برای ولی فیقه معین کرده اند، اما ولی فقیه، مبسوط الید و فرای قانون است و امام هم در طول ده سال حکومت خود، چندین بار فرای قانون به مصلحت مردم و نظام و انقلاب عمل کردند. ممکن است رهبری هم اینکار را کرده باشد، کما اینکه در انتخابات مجلس ششم که شورای نگهبان رفتند خدمت مقام رهبری گفتند انتخابات تهران باید باطل بشود، ایشان فرمودند این چند صندوق را حذف کنید و انتخابات را باطل نکنید. این حق رهبری است؛ حق ولی فقیه است.

 

امام در ادامه و پایان جنگ با فرماندهان جنگ مشورت کردند و نظر تخصصی آنها را پذیرفتند اما خودشان تصمیم گرفتند

 

اما امام شیوه ای که داشتند همان شیوه ای بود که در قرآن مطرح می شود وشاورهم فی الامر و اذا عزمت و توکل علی الله. امام با افرادی که سران مملکت بودند مشورت می کردند ولی وقتی که تصمیم می گرفتند، خودشان تصمیم می گرفتند. وقتی که جانشین ایشان در فرماندهی کل قوا آقای هاشمی رفسنجانی، فرماندهان ارتش و سپاه به یک تحلیلی رسیدند که یک دشمن قوی در منطقه حاضر شده و جنگ فرسایشی هم هیچ مشکلی از ما حل نمی کند و انتهایی ندارد، امام پذیرفتند. چون این جنگ یا باید با اشغال کامل عراق تمام می شد یا با سقوط صدام که با توجه به وضعیتی که ما در داخل از نظر امکانات داشتیم و همچنین وضعیت دشمن، این دو مساله دور از دسترس بود. آنها به امام گفتند اگر می خواهید این دو اتفاق بیفتد، این لیست امکانات را به ما بدهید. این پیشنهاد پیشنهاد محالی بود اما واقعیت پذیر بود؛ نماینده امام در جنگ رفتند خدمت ایشان و گفتند: آقا حقیقت این است الان؛ امام آن روزها حتی شعارشان را هم عوض کرده بودند، شعاری که تعمیم به گذشته می شد؛ اول می گفتند جنگ جنگ تا پیروزی، اما بعد شعار شد جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم. امام در این شرایط به نظر اطرافیانش اهمیت داد. اینکه امام آن موقع قطعنامه را پذیرفتند، یک واقعیتی بود. واقعیت را پذیرفتند. بعد از فتح خرمشهر هم خود امام تصمیم گرفتند؛ یعنی نظر جمع را پذیرفتند. یعنی اکثریت موافق ادامه جنگ بودند و امام هم رای اکثریت را پذیرفتند. برای ادامه و پایان جنگ، امام کار دموکراتیک و عاقلانه ای کردند. زمانی ما پایان جنگ را پذیرفتیم که در دنیا، جهانیان عراق را به عنوان متجاوز پذیرفته بودند و ما پیروز شده بودیم و مقداری هم در خاک عراق رفته بودیم.

 

نباید هرکسی برای ماندن خود از امام بهره بگیرد

 

 

اینکه هرکسی برای اهداف خود از امام مایه بگذارد حرف درستی نیست. واقعا باید عین همانی که امام گفته عمل کرد. نه اینکه تفسیر به رای کنیم. ولی فقیه می تواند دولت را برکنار کند، مشروعیت دولت به تنفیذ رهبری است. رهبری هم در این حکم تنفیذ نوشته اند تا زمانی که در این خط هستید، رییس جمهور هستید. اگر از خط کنار روید خودبخود عزل می شوید. یک مقداری هم باید بیشتر توجه شود.

امام شخصیت بی نظیری بودند. نه کم نظیر، بلکه بی نظیر. ولی وقتی که بعد از امام فرد دیگری با هدایت خود امام و با رای خبرگان رهبر شده و همه آن اختیارات مندرج را در اختیار گرفته، اینحا نباید بیایند بین امام و رهبری فرق بگذارند. خود مقام رهبری تعبیراتی در مورد امام دارند که هیچکس نگفته است. ایشان خیلی از امام تجلیل می کنند و می گویند که امام بی بدیل است. همان حرفی که می گویند انقلاب اسلامی در هیچ کجای جهان، بی نام خمینی(س) شناخته شده نیست، خیلی تعبیر زیبایی است. بهترین کسی هم که حد امام را رعایت می کند، مقام معظم رهبری است. اما دیگران فکر نکنند چون امام نیست و کس دیگری هست، می توانند او  را تضعیف کنند و حذف کنند. این درست نیست که هر جا اختلاف پیدا می شود از حرف های امام سواستفاده شود. اینکه هر کسی بخواهد برای ماندن خود از امام بهره بگیرد، موسسه تنظیم و نشر جلوی این کار را با قدرت باید بگیرد.

 

آقای سعیدی در مورد حضور نظامیان در سیاست در مصاحبه‌ای گفته است: "این مساله باید کاملا منقح شود و شرایط صدور فرمان لحاظ شود و شرایط زمانی و مکانی آن مد نظر قرار گیرد چرا که ممکن است یک مطلبی در زمان خاصی مقتضیات لازم را داشته باشد و در زمان دیگر نداشته باشد." همچون تحلیلی تا حالا در میان همه تحلیلی هایی که درباره امام بوده وجود نداشته است. آیا وصایای امام تاریخ مصرف دارد؟

 

اختلاف در آراء فقهی مخالفت با امام نیست

 

حضرت امام غیر از اینکه رهبر بودند مرجع تقلید هم بودند و رساله داشتند. ایشان در ایام البیض نماز صبح را با بیست دقیقه تاخیر جایز دانستند. قبل از آن جایز نمی دانستند. مقام معظم رهبری امروز به عنوان مرحع تقلید مثل خیلی ها آن حد را جایز نمی دانند. مساله اختلاف در آراء فقهی مخالفت با امام نیست. من خودم یک صحنه ای را شاهد بودم. آقای امامی کاشانی آمده بودند خدمت امام یک مطلبی در حضور امام مطرح کردند، در شورای نگهبان بین فقها سر یک مساله ای اختلاف بود، آقای امام کاشانی مامور شده بود از امام مساله را بپرسد. وقتی خدمت امام رسید، امام گفتند خود شما به عنوان یک فقیه نظر فقهی خودتان در این مورد چیست؟ ایشان نظر خود را گفت که با نظر امام مخالف بود. امام هم فرمود  اگر شما به اجماع رسیدید لازم نیست نظر مرا مد نظر قار بدهید. کاشانی گفت نه نظر شما را در آنجا اعمال خواهیم کرد. امام به عنوان مرجع تقلید، نظر دیگران را هم می پرسید و نظر خود را دست آخر می گفت.

 

تنها رهبری می تواند نظریه مخالف با نظر امام بدهد

 

اما در مورد مسایل سیاسی فرق می کند. هیچکس حق ندارد در مورد در تحلیل ها و تصمیمات سیاسی مطلب جدیدی را بگوید. مگر مقام معظم رهبری. به عنوان ولی حاکم که اگر شرایط زمان و مکان اثر دارد، او باید در تصمیمش اثر بگذارد. واقعیت این است که تصمیم گیری های سیاسی وابسته به یک سری مسائل زمانی و مکانی مستحدثه است که ولی فقیه حس می کند. اگر اینطور عمل بکنیم، بهتر است. ولی این کار را تنها ولی فقیه می تواند انجام دهد و نه هیچکس دیگر. تنها ولی وفیقه نه هیچ روحانی دیگر. تنها رهبری که سکان امور در دست اوست و خوشبختانه معرفی شده توسط خود رهبر است و منتخب خبرگان است، می تواند نظریه جدیدی حتی مخالف با نظر امام ارائه کند.

 

نظرات هاشمی رفسنجانی در مورد مسائل اخیر

 

من چند روز پیش با آقای هاشمی رفسنجانی ملاقات خصوصی داشتم. از قبل به ایشان ارادت داشتم با این دیدار چند برابر شد. آقای هاشمی چند تا مطلب گفتند، یک: پای این نظام همه ایستادیم و باید تا آخر هم بایستیم. دو: این نظام نظامی است متکی به ولایت فقیه ولایت فقیه هم باید بماند. سه: امروز هیچ کس در جمهوری اسلامی غیر از حضرت آیت الله خامنه ای لایق این پست نیست و بقیه که ادعا دارند کیلومترها عقبند. چهار: تنها کسی که امروز می تواند همین مسائل را حل کند شخص ایشان است. پنج: من هم پای اینکار وایستاده ام و در خدمت ایشان هستم.

این حرف های چند روز پیش آقای هاشمی است. جریان هایی که امروز می خواهند بین آقای هاشمی و آقای خامنه ای مدام شکاف بیاندازند، آب در هاون می کوبند. هاشمی یک انقلابی معتقد و فهمیده است؛ اگر خودش هم از بین برود، رهبری را فدا نمی کند. حتی اگر لازم باشد، همه اولادش هم فدا می کند اما رهبری را نگه می دارد.

 

رهبری حتی در ظاهر هم برخلاف آرای امام مسائل را تفسیر نمی کند

 

تصمیم گیری سیاسی در اختیار رهبری است در مورد ولایت فقیه و ولی حاکم ممکن است، شرایط زمان در تصمیم گیری ها موثر باشد. تمصیمات امام هادی(ع) با امام علی(ع) شاید در شکل متفاوت باشد اما هر دو امام معصوم هستند و شارع مذهب واحد تشیع. امروز رهبری همواره به حرف امام استناد می کند. امکان ندارد ایشان یک جایی حرف امام را حتی در ظاهر هم برخلاف تفسیر کرده باشد؛ برادران نشر آثار هم این عقیده را در مورد رهبری دارند.

 

در مورد رسیدگی به وضعیت خانواده ایثارگران حرف ها و گلایه هایی هست. خبرهایی از خوسوزی جانبازی آمده بود. من می خوهم بپرسم شما که هم در جنگ مسوولیت داشتید و هم بعدا مسوول بنیاد جانبازان بودید و امام هم روی این قضیه خیلی تاکید داشتند و می گفتند نگذارید پیشکسوتان جنگ و جهاد در پیچ و خم مشکلات زندگی فراموش شوند، بگویید چرا اینها اینجوری شدند و به جایی رسیدند که احیانا خودسوزی می کنند؟

 

مسائل و مشکلات معیشتی جانبازان
برنامه جدی و منسجمی برای جانبازان نداشتیم

 

من با ده سال سابقه مسولیت امور جانبازان، روی این مساله مطالعه جدی کرده ام. در مورد این پدیده علاوه بر ایران در دنیا هم مطالعه داشته ام. متاسفانه ما از اول برنامه ریزی مدون و کاملی برای برخورد با این پدیده نداشتیم. یک کشوری مثل کشور مصر، بعد از جنگ سی و شش روزه هیچ مطالعه ای نکرد،  آسیب دیدگان جنگ رها شدند و نتیجه اش به مضمحل شدن مصر در مقابل اسرائیل بود. مصر دیگر چیزی در برابر دشمن نداشت. از طرف ،دیگر در اروپا اهمیت فراوانی دادند خیلی وقت است که من را به اروپا راه نمی دهند، خوشحال هم هستم اما قدیم که می رفتم، برخورد آنها با جانبازان خودشان را می دیدم. یکبار دیدم که یک پیرمردی با ولیچر حرکت می‌کند همه به او احترام  می کردند، پرسیدم قضیه چیست؟ گفتند این از بقایای جنگ جهانی دوم است. ما باید یک برنامه جدی و منجسم می ریختیم که نریختیم.

یکبار ما بین بنیاد شهید و بنیاد جانبازان سر یک ساختمان دعوا داشتیم. ساختمان مال جانبازان بود، جانبازان را مشهد برده بودند و بنیاد شهید آن ساختمان را گرفته بود و به پیش دبستانی شاهد تبدیل کرده بود. جانبازان را هم به ساختمان کوچکی در خیایان شهید صدر برده بودند. رفتم خدمت مقام معظم رهبری و گفتم اگر همه شهدای ما در سال 67 یعنی سال پایان جنگ شهید شده بودند و همه آنها بچه داشتند، این بچه ها الان دبستان بودند. دیگر توی پیش دبستانی نبودند. این تابلوی پیش دبستانی شاهد یعنی چه؟ بالاخره آن ساختمان ها را به جانبازان دادند. این را گفتم تا بگویم ما برنامه ریزی نداشتیم.

به نظر من در مورد جانبازان و ایثارگران باید یک پرونده ای باز بماند. یک پرونده ای بسته شود. آن پرونده ای که باز بماند پرونده تکریم شهادت و ارزش جانبازی است و آن پرونده ای که باید بسته شود پرونده ارتباط مالی با خانواده هاست. تا یک زمانی باید این کار را کرد. پدر و مادر شهیدی که نان آور آنها شهید شده است، تا وقتی که حیات دارند باید تحت پوشش نظام باشند. همسر شهید تا وقتی که شوهر نکرده، باید در پوشش نظام باشند. بچه های شهید تا وقتی که سامان نیافته اند، باید تحت پوشش باشند اما انتساب به شهید نباید باعث برخورداری مادم العمر باشد. ابواب جمعی شهید تا آنجا باید زیر پوشش باشند که توان استقلال مالی ندارند. اما باید از طرف دیگر با تشکیلات فرهنگی که تا آخر به اینها ارج گذاشته شود.

در مورد جانبازان باید پرونده باید باز بماند. جانباز همان شهیدی است که زنده مانده است. مخصوصا جانبازهای سطح بالا. البته جانباز یک دست قطع با جانباز یک گوش از بین رفته اینها قابل مقایسه نیستند. آن یکی با یک گوش مشکلش حل است ولی این یکی با یک دست مشکل دارد؛ باید همه جانبازان تا آخر عمر بسته به مقدار جانبازی به طور اصولی زیر چتر حمایتی نظام باشند.

بخشی از جانبازها با مسائل خوب کنار آمدند. همین الان من با چند تا جانباز ارتباط دارم که می آیند پیش من و می روند و در بنیاد شهید پرونده ندارند. جانباز سطح بالا هم هستند، هفتاد درصد به بالا. اما شخصیتی دارند که این مسائل را دون شان خود می دانند. یکی استاد شده دیگری کارخانه دار است و ... .

اما یک بخشی از جانبازها هم یک مقدار خوب رفتار نکردند. یک جانبازی اوایل بنیاد جانبازان خودسوزی کرد. من گذاشتم پرونده را پیگیری کنم. دیدم این آدم به عنوان اینکه راننده لودر باشد، به زور به او تحمیل کرده اند. او حتی پایش هم به جبهه نرسیده، خرم آباد تصادف کرده و جانباز شده. اصلا به جبهه نرفته. همه کار هم برایش کرده بودند.

برخی موارد جانبازها به دفتر رهبری می رفتند. آنجا هم بصورت جدی مساله را پیگیری می کردند. حتی یکبار 17 نفر از مسوولان بنیاد را محاکمه کردند؛ گفته بود که مرا در بنیاد زدند در حالی که نه جانباز جنگ بود و نه جبهه رفته بود. در یک جریانی تصادف کرده بود و ضربه خورده بود. رهبری نوشته بودند که بررسی شود. یک روز این فرد در دفتر من بود، یکی از دوستان من آمد دفتر من این فرد را دید و گفت من قبل از انقلاب مدیر یکی از دفاتر نگهداری مریض ها بودم. این آنجا بود. این دیالیزی بود در حالیکه  این فرد به ما می گفت که من در جنگ دیالیزی شده ام. بعد می گفت در جنگ سرم ترکش خورده است. تحقیق کردیم دیدیم این فرد در خیابان امیرآباد تصادف کرده بود و سرش ضربه دیده است. زمانی که بنیاد راه می افتد، می رود پایگاه شمیرانات سپاه و سر و صدا می کند، یک نامه می نویسند و بهش گواهی جبهه می دهند. آنقدر هم از بنیاد شهید امکانات گرفته بود که اصلا در بنیاد معروف بود. بخاطر این شخص از قائم مقام من تا آخرین رده بنیاد مورد محاکمه و سرزنش قرار گرفته بودند. پرونده را بردم خدمت رهبری، آقا نوشتند پرونده ایشان مسدود شود.

 

البته اینها معدود است. کسی که می آید این کار را می کند نمی داند چه حقی دارد و اصلا آیا حقش را گرفته یا نه. یک مقدار هم بر می گردد به روحیات طرف. بعضی از جانبازها به هر حال روحیات خاصی دارند. یک بخش عمده اش هم بر می گردد به اینکه حمایت از آنان حد و حدود ندارد. برای اینکه این قضیه حل بشود بابد مجلس و دولت و بنیاد و دفتر رهبری می نشستند و برای این مساله یک حد یقفی می گذاشتند که اگر این کارها را برای جانباز کردید، تمام است وظیفه دیگری ندارید. من معتقد بودم که جانبازهای هفتاد درصد به بالا نه تنها خودشان در پوشش کامل باشند اگر ازدواج کنند باید بچه های شان زیر پوشش باشند. باز این بچه تنها تا زمانی که به استقلال مالی می رسد باید تحت حمایت باشد. نظام به جانبازها کم نرسید مخصوصا بعد از اینکه من از بنیاد آمدم بیرون بودجه های زیادی برای جانبازان گذاشتند. ولی هر کاری بکنند یک بخشی ناراضی خواهند بود به علت اینکه ظرفشان پر می شود.

 

آقای رفیق دوست! برخی از خانواده های شهدا گلایه های سیاسی و ارزشی دارند. اینها می گویند شهدای ما برای چیز دیگری رفتند نه این مسائلی که الان مطرح هست.

 

دستگیری فرزندان شهدا و مساله پاسداشت ایثارگری ایثارگران

 

در وقایع اخیر پسر شهید باکری را چند ساعت دستگیر کردند و بعد آزاد کردند حالا اینجا بحث این است که آیا دستگیری او با ارزشهای دفاع مقدس در ارتباط است؟  من شنیدم دیروز پسر شهید بهشتی را دستگیر کرده اند خوب در کنار اینها دختر آقای هاشمی را هم دستگیر کردند. دستگیری فرزندان شهدا  را نمی شود به عنوان مساله ای بر علیه جهاد و شهادت طرح کرد یک مساله ای اتفاق افتاده و باید جبران کرد.

من در این روزهایی که جوانها در خیابان الله اکبر می گفتند دیدم پسر یکی از مسوولین هم الله اکبر می گوید به او گفتم ، من مخالف اینها نیستم ولی مخالف تو هستم به چند دلیل ، یک) تو این کار را نمی توانی ادامه بدهی پدرت اگر بداند می بره می اندازه خونه و نمی ذاره بیرون بری. دو ) تو بی خودی دعوایی را که نمی توانی در آن دخالت کنی گسترش می دهی.

خود خانواده های شهدا باید احترام خود را رعایت کند

 

پسر شهید باکری باید بداند که پسر شهید باکری هست. در این دعوایی که هنوز معلوم نیست چی به چی هست، باید بر اساس دستور علی بن ابیطالب از فتنه ها، گریزان بود. من شبکه های آمریکا و بی بی سی را نگاه می کردم آنها مرتب پیام می دادند. امام گفته اند هر وقت می بینید که دشمنان از شما تعریف می کنند به خودتان شک کنید. من به این دوستان می گویم که شما یک کاری بکنید که اینها به شما فحش بدهند تا بیشتر در بین مردم و امسال ما که هنوز امام را دوست داریم، ارج و قرب داشته باشید. کاری بکنید که آنها به شما فحش بدهند نه اینکه هر روز تعریفتان کنند و هر روز در بیانیه آنها اسم شما بیاید.

خود خانواده های شهدا باید احترام خود را رعایت کند. خدا احمدآقا را رحمت کند ایشان در طول حیات امام احترام امام را نگه داشت و خود را آماج تیرها کرد. من به انتصاب عبدالله نوری به عنوان نماینده امام در سپاه اعتراض کردم بودم فکر می کردم این را احمدآقا پیشنهاد کرده است رفتم پیش امام امام فرمودند که احمد با این کار به شدت مخالف بود من خودم تشخیص دادم. بعدها فهمیدم که امام چه تصمیم درستی گرفته اند چون وقتی خواستند منتظری را عزل کنند باید به دست یکی این تابلو را می آوردند پایین و این شخص آشیخ عبدالله نوری بود.

امام چیز دیگری بود که هر چه در مورد ایشان بگوییم کم است من یکبار به رهبری گفتم که در تاریخ مدون دنیا بعد از پیامبران اولو‌العزم و چهارده معصوم انسانی به کمال امام نمی شناسیم امام از همه انسانها بالاتر و از آن بیست نفر، پایین تر بود. آنجا خیلی ها اعتراض کردند اما آقا فرمودند راست می گوید آدم بزرگ در تاریخ زیاد بوده اما همه تنها در یک بعد بودند. اینکه یک شخص در همه ابعاد بزرگ باشد، نداشتیم.

 

آنگونه که من اطلاع دارم زمان مسوولیت شما مساله ورود به فعالیتهای اقتصادی و تجاری وجود نداشته و بعد ها وارد این فعالیتها شدند. من هر سه را می گویم تجاری، اقتصادی و سازندگی. آیا قانونی برای این مساله هست؟ به قول شما ، مرز شکننده ای با فعالیت های سازندگی و تجاری هست ایا نظارتی برا این فعالیتها هست؟

 

فعالیت تجاری و اقتصادی، نه ؛ فعالیت سازندگی و عمرانی، آری

 

اگر کار اقتصادی و تجاری سراغ دارید من مخالف هستم در دستور مقام معظم رهبری هم نیست. اگر منظور از فعالیتهای اقتصادی ساخت دکل های نفتی و عسلویه و پروژه های عمرانی هست اینها همه مشمول سازندگی می شود اگر بحث اقتصادی و تجاری را بردارید که من هیچ اطلاعی ندارم که سپاه کار اقتصادی و تحاری کرده باشد، به برکت جنگ یک کمیت بسیار بالایی از امکانات مهندسی در اختیار سپاه قرار گرفته است که به دو دلیل حضورش در کار سازندگی مملکت توجیه پذیر است یکی اینکه معمولا این تکنولوژی اگر بماند از بین می رود و دیگر اینکه اگر کار بکند به روز و خلاق می شود و می تواند تکنولوژی جدیدی خلق کند. اگر سپاه وارد نمی شد سد کرخه را چه کسی درست می کرد. این در همه جای دنیا هم مرسوم است که کشورها در زمان صلح از نیروهای مهندسی نظامی خود در سازندگی استفاده می کنند.

البته این مساله رقابت سالم هم ایجاد کرده است زمانی که من در بنیاد بودم یک عده ای می گفتند حاج محسن کارهای عمرانی را دست خود گرفته و ما نمی توانیم کار کنیم من گفتم بیایید کار بکنید اما نه اینکه جیب ملت را خالی بکنید و کار نکنید. من به عنوان یک سوپاپ اطمینان آمدم کار کردم و سود هم بردم اما خیلی ها پول گرفتند اما کار درست و حسابی نکردند. در تهران دو منطقه را ما گاز کشیده بودیم بقیه اش شرکت های خصوصی بود کار ما تایید شد کار آنها رد شد. بعدها کار آنها را نیز ما رفتیم از نو تنظیم کردیم.

کد خبر: 12752   تاریخ خبر:  06/07/1388         

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران – تهران

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_12752.aspx

  • اصغر زارع کهنمویی

محسن رفیق دوست

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی