بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

اتوبوس‌ها را از خیابان‌ها حذف کنید! / اعتماد

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۱، ۰۳:۴۹ ب.ظ

اعتماد، اصغر زارع کهنمویی: شهری می‌خواهیم بدون اتوبوس؛ شهری که در خیابان‌هایش، از اتوبوس‌های رنگارنگ و پرابهت خبری نباشد. در آرمان‌شهر ما هرچه هست سواری است؛ پراید و پژو و سمند و پرادو و تویوتا و سورنتو و هزار و یک اتومبیل دیگر؛ همه شخصی و همه تک‌نشین. در این شهر، یا باید ماشین داشته باشی و یا درآمدی خوب که سوار «سواری‌ها» شوی. در این شهر جایی برای «دیگران» نیست، دیگرانی که «ندارند». خیابان‌های شهر ما، پارکینگ سواری‌ها است. ما به شهرمان اتوبوس راه نمی‌دهیم تا با هزینه کم، هزاران نفر را به‌راحتی جابجا کند و خم به ابرو نیاورد. ما می‌خواهیم مسافران ما درمانده شوند. کسانی که پول ندارند آنقدر پیاده‌روی کنند که جانشان درآید. اگر نمی‌خواهند جانشان درآید، اصلا از خانه بیرون نیایند در خانه بمانند و «تلویزیون» ببینند و «نور» و «موج» و «آب» و «خاک» بخورند. چه لزومی دارد، همه آدم‌ها سر کار بروند.

ما شهر خود را با اتوبوس‌های گنده و بدهیکل آلوده نمی‌کنیم. چرا موجودانی عریض و طویل، بر سراسر شهر پهن شوند و خیابان‌های ما را زشت کنند. هر اتوبوس گنده، جای چند سواری خوشگل و زیبا را اشغال می‌کند؟! تصور کنید به‌جای اتوبوس‌‌های بدترکیب، اتومبیل‌های آخرین سیستم در خیابان‌ها حرکت کنند، اینجوری شهر چقدر زیبا و پیشرفته می‌شود. اصلا وقتی اتوبوس وارد شهر می‌شود، پیشرفت و توسعه، قهر می‌کند. مگر می‌شود اتوبوس داشت و توسعه بافت!؟

اتوبوس‌ها مگر چه کار می‌کنند؛ چهار تا کارگر و کارمند بی‌پول و فقیر و بی‌کلاس را جابجا می‌‌کنند. گیرم که این‌ها جابجا نشوند مگر آسمان به زمین می‌آید؟ اتفاقا اگر اتوبوس نباشد آن‌ها ذره‌ای همت می‌کنند و به خود زحمت می‌دهند و یکی، یک اتومبیل می‌گیرند و خیال همه را راحت می‌کنند. کسانی هم که اینقدر بی‌عرضه باشند و نتوانند یک اتومبیل بگیرند بهتر است یا بمیرند و یا مهاجرت کنند به شهرهایی که هنوز پیشرفت نکرده‌ و اتوبوس در آن‌ها حرکت می‌کند.

 شهر ما شهر نمونه است. ما هر صبح که شیک و پیک می‌کنیم و با اتومبیل خود وارد خیابان‌ها می‌شویم، دیگر مثل شهرهای بی‌کلاس و توسعه‌نیافته، صفِ بدبخت‌ها را در ایستگاه اتوبوس نمی‌بینیم. ما اصلا ایستگاه اتوبوس نداریم. هر ایستگاه، جای چند تا اتومبیل را گرفته؟! آدم وقتی این بیچاره‌‌ها را در اتوبوس می‌بیند، چندشش می‌آید. در شهر ما از مسافرهایی که از سر و کول هم بالا می‌روند و همدیگر را له می‌کنند تا سوارِ اتوبوس شوند، خبری نیست. چه صحنه‌ی زشتی است که وقتی می‌بینی مسافرها داخل اتوبوس چنان به هم چسبیده‌اند که انگار همین‌جوری زاده شده‌اند. انگار نه انگار که به کرامت انسانی‌شان توهین می‌شود.

تازگی‌ها در برخی شهرها، بی‌کلاسی به اوج خود رسیده و کار بدتر هم شده است. آمده‌اند به‌جای حذف اتوبوس، خطوط بی‌آرتی راه‌انداخته‌اند و کار را بدتر هم کرده‌اند. بخشی از خیابان‌ها را غصب کرده‌اند و به اتوبوس‌ها اختصاص داده‌اند. یعنی خود این موجودات بدترکیب کم بودند حالا خیابان‌ها را هم از اتومبیل‌های ما گرفته‌اند. انگار نه انگار که اتوبوس‌ها، اضافی و میهمان ناخوانده‌اند و باید آنها حذف بشوند نه سواری‌های ما.

وای، چه صحنه‌های خنده‌داری می‌بینی وقتی به ایستگاه‌های بی‌آرتی نگاه می‌کنی؛ کلی آدم کارت می‌کشند و وارد ایستگاه می‌شوند و منتظر می‌مانند تا اتوبوس برسد وقتی اتوبوس می‌آید چنان با فشار، به اتوبوس هجوم می‌آورند که می‌خواهند خود را از انفجار بمب ساعتی نجات بدهند. با این حال، خیلی‌ها جا می‌مانند و منتظر اتوبوس بعدی می‌شوند تا آن‌ها هم با رسیدن اتوبوس، جلویی‌ها را هل بدهند و به‌زور بازو وارد اتوبوس شوند. تو گویی، اینجا زور بازو حرف اول را می‌زند.

قصه تنها با سوار شدن خاتمه نمی‌یابد، کسانی هم که موفق به سوار شدن می‌شوند، باید خیلی شجاع باشند تا جان و مال خود را حفظ کنند. آنها باید تلاش کنند تا کیف از دستشان درنرود. باید جوری بیاستند که هوا به دماغشان برسد و یهو در اتوبوس سقط نشوند. باید در میان ده‌ها جفت پا، جایی برای پای خود پیدا کنند ولی باید خود را زیر پا، له‌شده تصور کنند. باید تقلا کنند تا دو دستی به میله‌ای، جایی، بچسبند والا با یک ترمز راننده، ممکن است، به سر و صورت و بدن مسافر دیگری می‌خورند که اگر شانس نداشته باشند، باید فحش‌ها و محبت‌های فیزیکی او را نیز تحمل کنند. به‌راستی که بی‌آرتی چقدر قیافه‌ی شهر را کثیف کرده است. 

برای رهایی از اینهمه مشکل در شهر، تنها یک راه‌حل وجود دارد و آن اینکه، اتوبوس‌ها را از خیابان‌ها حذف کنیم تا همه نفس راحتی بکشیم. وقتی اتوبوس حذف بشود، دیگر شاهد ازداحم جمعیت در ایستگاه‌ها نخواهیم شد، دیگر دعوای مسافرها را نخواهیم دید، دیگر مساله‌ای با عنوان مشکلات رانندگان اتوبوس نخواهیم داشت، دیگر شهرداری‌ها با مشکل کمبود بودجه روبرو نخواهند شد. دیگر هیچ مشکلی در شهر دیده نخواهد شد. همه چیز عالی خواهد بود. اگر اتوبوس نباشد، بسیاری از روزنامه‌نگاران نیز نمی‌توانند سر کار خود حاضر شوند و خاطر عزیز شهروندان، برنجانند. بیایید دست در دست هم نهیم تا اتوبوس‌ها را حذف کنیم. 

 

لینک مطلب در:

اعتماد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی