بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

اصغر زارع کهنمویی؛ روزنامه‌نگار و پژوهشگر

بی‌درکجا

تارنمای اصغر زارع کهنمویی
روزنامه‌نگار: اندیشه، سیاست، فرهنگ و قومیت؛
پژوهشگر: تاریخ معاصر، جهان اسلام، مسائل آذربایجان و قفقاز؛

برای آشنایی بیشتر با من و نقد دیدگاه‌هایم، به منوی «حیات» در ابتدای صفحه بروید. در آنجا به‌سنت زندگی‌نامۀ خودنوشت، «تجربۀ زیسته»‌ام را دوره می‌کنم.

mail: asghar.zareh@gmail.com

این تارنما، تازه راه‌اندازی شده و در حال تکمیل است.

بایگانی

۶۰ مطلب با موضوع «ســـــــــــاختار :: یادداشت» ثبت شده است

و سلیم، آخرین اشهد خود را خواند و حنجره طلایی خود را به خاک بخشید. همیشه‌ی تاریخ، مرگ اسطوره، سوزناک و باورنکردنی است؛‌ مگر اسطوره‌ها را می‌توان مرده تلقی کرد؟ مگر می‌توان باور کرد که آن مرد آسمانی دیگر نخواهد خواند؟ آذربایجان چگونه می‌تواند بدون آن صدای لاهوتی آیین بی‌نظیر عاشورایی برگزار کند؟ تو گویی سلیم از سرزمین رازها آمده بود تا نیم قرن تمام، در سرزمینِ عاشیق‌ها، برای مردمی سمفونی راز اجرا کند که سراپا عاشق‌اند و در عیش معنوی‌شان، با چیزی کمتر از موذن‌زاده سماع نمی‌کنند.

 

سلیم نوایی از متن بهشت و پنجره‌ای گشوده از سرزمین لاهوتیان است. در بطن صدای ملکوتی او، دریایی از صفا و صداقت نهفته است. او نماد فرهنگ، اخلاق، مرام، دینداری و هنر آذربایجان و در یک کلام، الگویی کلاسیک برای انسان آذربایجانی است، انسانی که در پنج دهه گذشته، با صدای آسمانی سلیم ‌بزرگ شده، گریسته و زیسته‌ است. بی‌جهت نیست که انحراف اجتماعی در  آذربایجان و اردبیل کمتر است. صدای او مربی است. مگر می‌توان او را شنید و گریه نکرد و شنید و زشت ماند؟ صدای او قلب‌ها را رقیق، دل‌ها را آرام و جامعه را رام می‌کند. صدای او، درمانگر است. این صدای اساطیری، هرگز فراموش نخواهد شد.

  • اصغر زارع کهنمویی

داعش محصول پلشتی‌های انسانِ تصمیم‌ساز دوران حاضر است؛ محصول استفراغ همه دیکتاتورهای مدرن و مرتجع زمانه و به زبان صریح‌تر، ولدالزنای محصنه تمام کسانی که است که از همه سوی جهان آمدند و دست بر گردنه‌های حیران خاورمیانه کشیدند و هریک، نوع خاصی از کروموزوم خشونت را بر زمین حاصل‌خیز آن کاشتند. داعش موجود قدرتمندی است چون همه زشتی‌های زشت‌ترین‌ و البته قوی‌ترین‌های جهان را یک‌جا در نهاد خود دارد.

  • اصغر زارع کهنمویی

در متون فلسفه تاریخ، تاریخِ 2، تاریخ نگاشته و تاریخِ 1 تاریخِ رخ‌داده است. هیچ زمانی تاریخِ 1 به‌تمامی نوشته نشده و نوشته نخواهد شد. آنچه در تمام تلاش‌های بشری، از تاریخ روایت می‌شود، تاریخِ 1 نیست، بخشی از تاریخِ 1 است. اگرچه تاریخِ 2 تفاوت عینی، ماهوی و عرضی با تاریخ 1 دارد، اما تمام قرائت انسانی ممکن از تاریخ است. چون تاریخِ دیگری جز تاریخِ 2 در دست‌های انسان نیست، بنابراین تاریخِ 2 سنگ زیرین هویت، اندیشه و کنش اجتماعی انسان‌ها است. هرچه تاریخِ 2 واقعی‌تر، عینی‌تر و «اخلاقی‌تر» نوشته شود، انسان‌ تربیت‌یافته در جهان‌متنِ موجود، اخلاقی‌تر و انسانی‌تر عمل خواهد کرد.

تاریخِ 2 را انسان می‌نویسد موجودی سرشار از حب‌و‌بغض و شفقت‌و‌کینه و عشق‌و‌عقده. به همین دلیل، تاریخِ 2، تاریخ ایدئولوژی‌ها، تعصب‌ها، رنگ‌ها، کینه‌ها، عقده‌ها و بزرگ‌نمایی‌های فاجعه‌بار شده است. برسازی هویت‌های برترانگارانه، محصول غیبت اخلاق در تاریخ‌نگاری است. نگارش تاریخِ 2، بیش از هر ضرورتِ روشی و الزامِ استنادی، به نگرش اخلاقی نیاز دارد، اگر اراده اخلاقی بر تاریخ‌نگاری حاکم نباشد، با علمی‌ترین الگوهای روش‌شناختی هم نمی‌توان، تاریخِ 2 را از دروغ و تعصب رهانید.  

  • اصغر زارع کهنمویی
  1. «زبان مادری» دیگر یک مقوله امنیتی نیست. این پیشرفت ارزنده در سیاست‌های قومی، جای مسرت بسیار دارد. اینک سخن گفتن از حقوق قومیت‌ها بخصوص مطالبه حق زبان مادری نه از سوی نهاد قدرت و نه توسط کنشگران مختلف عرصه عمومی به معنای «تحریک قومیت‌ها» و «تجزیه‌طلبی» تلقی نمی‌شود. نه تنها نخبگان قومی که بسیاری از اندیشمندان و اساتید برجسته فارس‌زبانی که هیچ تعلق نَسبی به قومیت‌ها ندارند، اکنون پیگیر و مدافع حقوق زبانی اقوام هستند. اکنون سخن مخالفانی که تلاش دارند با خوانش امنیتی از زبان مادری، آن را از صدر تصمیمات اجرایی به زیر بکشند، خریدار ندارد. دیگر کسی نمی‌پذیرد، اگر روزی کودک آذربایجانی کتاب ترکی به دست بگیرد، کشور تجزیه می‌شود. گروهکی کوچک بسیار تلاش کرده این باور رضاخانی را همه‌پذیر کند اما خواب پریشان آن‌ها تعبیر نداشت.
  • اصغر زارع کهنمویی
  1. امروز کتابی می‌خواندم با عنوان «باستان‌گرایی در ایران». بخشی از کتاب به «تاریخ‌نگاری باستان‌گرایان» اختصاص داشت. نویسنده را نمی‌شناسم اما به‌صورت نه‌چندان تحلیلی به توصیف شیوه‌های تاریخ‌نگارانه ناسیونالیست‌های ایرانی بخصوص در دوران پهلوی پرداخته بود. تخیل، توهم، آناکرونیسم، تحریف، روایت گزینشی و پنهان‌سازی از جمله ویژگی‌های این تاریخنگاری است.
  2. مدتی است درباره تاریخ‌نگاری اخلاقی و اخلاق تاریخ‌نگاری ایرانی مطالعه می‌کنم. مطالعاتی که در این حوزه داشتم می‌گوید، نژادپرستان بیشترین بهره‌برداری را از تاریخ کرده‌اند. تاریخ ابزار برنده‌ای در دست تاریخ‌نگارانی است که اخلاق تاریخ‌نگاری را رعایت نمی‌کنند. تعصب ملی و مذهبی و قومی در تاریخنگاری، جامعه را مستقیم به جبهه‌های خونین نسل‌کشی می‌برد.
  • اصغر زارع کهنمویی

لوزان، سر سطر...

اکنون سیاست ایرانی سر سطر دیگری رفته و عصر جدید و داستان تازه‌ای آغاز شده است. دیگر نمی‌توان بنام موافقان حق هسته‌ای، کاسبی کرد و بنام منتقدان آن، از حق سیاسی محروم شد. همه ارکان نظام در یکی از پرچالش‌ترین پرونده‌های نظام، به نقطه مشترک رسیده‌اند. این تجلی بلوغ سیاسی ارجمندی است که باید ظهور آن شکرگزاری کرد. کهنه‌دعواها اعتبار خود را از دست می‌دهند. بازندگان و برندگان این رویداد بزرگ، آنقدر مشخص هستند که نیازی به تبیین آن نیست. بازندگان باید خود را بازسازی کنند و بدانند اندیشه‌ای که تحریم‌ها را ورق‌پاره می‌داند جایی در سپهر سیاسی ایران ندارد.

  • اصغر زارع کهنمویی

لوزان مقصد آخر دیپلماسی دولت اعتدال نیست قطعا ظریف و هم‌قطارانش راه دشواری پیش‌رو دارند؛ اما پس از لوزان، برای دولت روحانی، دیپلماسی بخصوص «مذاکره» نباید اولویت نخست، پروژه حیاتی و گرانیگاه کابینه باشد. اینک باید از انرژی، موقعیت و ظرفیت توافق‌ لوزان برای آغاز قدرتمند و پیشبرد جدی پروژه‌های داخلی بهره برد. متاسفانه دولت اعتدال هرگز از توافق ژنو برای راهبردهای داخلی بهره‌برداری نکرد اما نباید فرصت لوزان را از کف داد. روحانی اکنون یکی از نفس‌گیرترین پرونده‌های سیاسی کابینه را به هدف نزدیک کرده است. او وقت و انرژی بسیاری برای فرجام این پرونده بزرگ صرف کرد. اتکای صرف او به مذاکرات هسته‌ای، قمار بزرگی بود که اگر شکست می‌خورد، دولت اعتدال به‌تلخی سقوط می‌کرد.

  • اصغر زارع کهنمویی

روزهای جهانی اکنون به یکی از نمادهای تعالی و آگاهی جامعه ایرانی بدل شده است. پاسداشت خیره‌کننده بعضی از آن‌ها، نشان‌گر رشد مطالبات انسانی در ایران است. از نامگذاری 21 فوریه به عنوان روز جهانی زبان مادری، 16 سال بیشتر نمی‌گذرد اما کنش‌ها و بزرگداشت‌های همه‌ساله این روز در فلات ایران، نشان می‌دهد این روز جهانی برای ایرانیان یک روز ملی هم هست. سوای کنش گسترده عرصه عمومی، حتی نهاد رسمی قدرت نیز به این مقوله واکنش نشان داده است. برای مثال، تاکنون نماینده‌های متعددی خواستار گنجاندن این مناسبت ارزنده فرهنگی در تقویم رسمی کشور شده‌اند.

  • اصغر زارع کهنمویی

«کارآفرینی» و «اشتغال» عملی‌ترین روش برای تحقق حقوق زنان است. در بسیاری از سطوح اجتماعی و حقوقی، اکثر زنانی که تحت ظلم نظام مردانه (نه لزوماً تحت ستم مردان) قرار دارند، بیکار هستند و مهم‌تر از آن، کاری برای انجام دادن بلد نیستند. هژمونی مردانه اینان را موجوداتی بدون هرگونه تخصص بار آورده است. من با زنان زیادی از جنس زنان مظلومِ توسری‌خور، گفتگو کرده‌ام، آنان به معنی واقعی کلمه، مدیون و محتاج مردان هستند. آنان تقریباً هیچ کاری بلد نیستند و بدون تکیه به یک مرد، قطعاً از گرسنگی می‌میرند

  • اصغر زارع کهنمویی

1. تنها ده روز به روز جهانی زبان مادری مانده است. دوم اسفند برای «ما» مبداء یک «تاریخ جدید» است. «ما» قومیت‌های ایرانیِ محروم از آموزش زبان مادری اکنون یک روز بزرگ در تقویم حیات اجتماعی خود ثبت کرده‌ایم و هر سال به‌مثابه یک میعاد بزرگ به تبیین مطالبه خود می‌پردازیم. فضای مجازی اگرچه محل آمد و شد صاحبان تریبون‌های رسمی هم هست اما بیشتر، خانه روایت‌ها و قصه‌های کسانی است که خارج از این صحیفه، تریبونی ندارند، نگاهی جامعه‌شناختی به صفحه‌های فیس‌بوکی «ما» بیاندازید تا ببینید چه تعداد انسان ایرانی از چندین روز گذشته به پاسداشت این روز جهانی پرداخته‌اند.

  • اصغر زارع کهنمویی

فاجعه شارلی هبدو تجلی دوگانه شرارت است: اهانت و خشونت. اگرچه خشونت تالی اهانت بود. رویکرد جهان ازجمله جهان اسلام علیه تروریست‌ها، ستودنی و امیدبخش است. اما متاسفانه در این میان، آنچه جهان از آن غافل شد، شرارت نخست بود کمتر کسی بخصوص در غرب، اهانت را محکوم کرد. برخی نه تنها اهانت را محکوم نکردند، بلکه بنام آزادی بیان، این شرارت بزرگ و ضدبشری را توجیه و اهنت‌کنندگان شارلی هبدو را تبرئه کردند غافل از اینکه، اهانت،  خشونت نرم است. خشونت فیزیکی، جسم آدمی را می‌کشد و خشونت نرم، روح او را. وقتی هویت کسی را ترور می‌شود، یعنی زیست انسانی او نابود و این با کشتن تفاوتی ندارد. کسانی که بنام دفاع از آزادی، به اهانت مشروعیت می‌بخشند در واقع، ناخواسته خشونت را ترویج می‌کنند چه، می‌توان با اقامه به همان دلایل دفاع از اهانت، از خشونت نیز دفاع کرد.

  • اصغر زارع کهنمویی

مرتضی پاشایی که مرد، نسل جدید غمباد گرفت. جوانان و نوجوانان گریان با تمام احساس، مرگ بر «مرگ» گفتند. مرگ، محرم یواشکی‌ترین لحظه‌های آنان را گرفته بود. مرتضی پاشایی صدای آنان بود صدایی که «سرطان» خیلی زود، خفه‌اش کرد. سونامی سرطان چنان در این سرزمین تاخت و تاز می‌کند که تو گویی، برای بردن انسان‌ها به گور، با وبا و حصبه سالیان ماضی کورس گذاشته است. من از ایدز آفریقایی و ابولای عربستانی سخن نمی‌گویم، من از سرطان ایرانی حرف می‌زنم؛ بیماری هولناکی که دوستان و کسان و نخبگان و معشوقه‌ها و عاشقان ما را می‌یلعد.

این بار باید به حضور جدی یک «فوبیا» فرصت بدهیم تا در کلان‌ترین و جدی‌ترین حالت ممکن در نهاد ایرانی‌ها شعله‌ور شود: سرطان‌فوبیا. بله باید از سرطان ترسید، باید به مبارزه و مقابله با آن پرداخت، باید درباره راه‌های پیشگیری از ابتلا به آن  اندیشه کرد. باید مردم را آموزش داد. باید از همه احتمالات ابتلا به آن، پرهیز کرد. باید ترسید و خود را از این حیوان درنده بی‌صدا و بی‌غره نجات داد. اما کسانی که گرفتار این اختاپوس هراسناک هستند؛ چه کنند؟ آیا آنان باید بمیرند؟ آیا مرگ محتوم فرجام آنان است؟ نباید تلاشی برای نجات آنان کرد؟ علم پزشکی می‌گوید، می‌توان شرایطی مهیا کرد که آنان به زندگی بازگردند. بخش بزرگی از این «شرایط» نه در اختیار جامعه مدنی که وابسته به آن بخش ا حاکمیت است که نظام سلامت را مدیریت می‌کند. رشد دانش پزشکی، کم‌کردن هزینه‌های درمان، توسعه صنعت بیمه و ترویج نیکوکاری در حوزه سلامت و ... همه از آن نوع اقدامات است که اراده نهاد قدرت و سرمایه را می‌طلبد.

  • اصغر زارع کهنمویی

 پیش‌نوشت:

تابستان سال گذشته، سخنان دکترسیدجواد طباطبایی درباره آذربایجان در مجله «مهرنامه»، احساسات بسیاری را جریحه‌دار کرد. او پیش از این، شخصیت‌‌های ارزنده‌ای چون عبدالکریم سروش، صادق زیباکلام، داریوش آشوری، جلال آل احمد و علی شریعتی را نیز نواخته بود. اما این بار، با سخنان غیرمسوولانه خود نه یک فرد و نه یک تفکر که یک گروه قومی پرجمعیت و گسترده در سراسر کشور را مورد عنایات ویژه قرار داد. نقد حاضر ناظر به بخش آذربایجانِ گفتگوی بلند مجله وزین مهرنامه با این استاد شناخته‌شده است نه بخش‌های قبل و بعد آن که این بخش‌ها بر مدار سه‌ساله این مجله بوده و اجرای چنین پروژه‌های ارزشمند فکری، جای تقدیر دارد. اهانت‌ها و پریشان‌گویی‌های استاد برجسته علم سیاست در این گفتگو چنان پراکنده و گسترده است که نقد آن لاجرم مطول خواهد شد. ایشان در دو صفحه به  چندین لایه از حرمت هویتی، حقوقی، تاریخی، اخلاقی، سیاسی و امنیتی مردم آذربایجان تاخته و تقریبا جایی را برای «اهانت نکردن» باقی نگذاشته است. سعی می‌شود در این یادداشت، به تک‌تک این اهانت‌ها محترمانه پاسخ داده شود. اما قطعا پردازش عمیق بخش بزرگی از این اهانت‌ها، در این مجال نمی‌گنجد. شایسته است، بگوییم، نوشته حاضر تنها یک یادداشت و جوابیه ژورنالیستی است. نگاه طباطبایی به آذربایجان و ایران، نیازمند رهیافت فلسفی، سیاسی، جامعه‌شناختی، اخلاقی و زبان‌شناختی است که اهل نظر پیش از این بدان پرداخته‌اند و بعدها نیز خواهند پرداخت. این نخستین رفتار اهانت‌آمیز بخش کوچکی از روشنفکری ایرانی به تنوع قومی و به‌خصوص مساله آذربایجان نیست. پیش از سیدجواد طباطبایی، غول‌های بزرگ‌تری نیز دیگری نیز این افاضات غیرمسوولانه را طرح کرده‌اند. شایسته است روشنفکرانِ مقید به حقوق‌بشر، با تالیف کتاب‌ و نگارش مقاله، واکنش‌های شایسته‌ای به این افاضات نشان دهند. بخش نخست این یادداشت پیش از این، چهارشنبه 19 شهریور 93 در هفته‌نامه نوید آذربایجان منتشر شده، اکنون بخش دوم آن تقدیم می‌شود. شایسته است برای مطالعه بخش دوم، بخش اول مطالعه شود. 

حقوق زبانی، زبان مادری، زبان رسمی

این گفتگو، یک کج‌فهمی(اگر نگوییم تمارض) دیگری را نیز تایید کرده و در صدد ترویج آن برآمده است و آن حکم نادرست و تحریف زیرکانه فیلسوف برجسته سیاست درباره خواهش‌های انسانی یک گروه گسترده قومی است. ترادف مطالبه حقوق زبانی با فاشیسم هنر بزرگ سیدجواد طباطبایی است. آذربایجانی‌ها حق آموزش به زبان مادری را با صدای بلند می‌خواهند و البته هرگز نمی‌گویند فارسی یا انگلیسی یا فرانسه را نمی‌خواهند. آموزش به زبان مادری، نافی دیگر زبان‌ها از جمله زبان رسمی کشور و زبان‌های جهانی نیست. نمی‌دانم سیدجواد براساس کدام سند اینچنین بی‌محابا حکم صادر می‌کند: «اینان می‌خواهند مدرسه آذری درست کنند وزبان امپریالیستی فارسی را تعطیل کنند؟» هیچکس در آذربایجان، مخالف آموزش زبان فارسی نیست. بحث اصلی، مطالبه زبان مادری است نه نفی زبان‌های دیگر. و سیدجواد این بحث اصلی را با طرح یک بحث انحرافی به زیبایی به حاشیه می‌کشد و با امداد از ادبیات افترا، میدان مباحثه را از «فرهنگ» به «سیاست» و بلافاصله به «امنیت» می‌کشاند. او در این راستا، از روش نخ‌نمای «دشمن‌فوبیا» بهره می‌گیرد و ادعا می‌کند «گمان نمی‌کنم برخی کسانی که این سخنان را می‌پراکنند مجانی این کار را می‌کنند.» این سخن فلیسوف برجسته سیاست، بی‌شباهت به سخن بازجوها نیست. تو گویی فیلسوف ما در شرح زندگی فیلسوفانه خود، جای خدا نشسته و غیب‌گویی می کند. آقای طباطبایی کمی انصاف.

  • اصغر زارع کهنمویی

مرتضی پاشایی چهره این هفته نبود؛ چهره هفته دختران و پسران گریانی بودند که جمعه ‌شب گذشته در اوج بهت و حیرت کنشگران اجتماعی، به خیابان آمدند تا برای اویی که «دیگر نیست» اشک بریزند. آن شب نقطه آغاز یک نگرش جدید بود. همخوانی دسته‌جمعی ترانه‌ای سوزناک که مال زمان دلتنگی است، نشان داد که این نسل چقدر دلتنگ است و چقدر غمناک رفتن. آنها آن ترانه سخت و تلخ پاشایی را حفظ بودند و بدون کمترین هماهنگی قبلی، دست‌ها را به آسمان ساییدند و رنج تمام‌شدن را سرودند.

آنان چنان برای او اشک ریختند که انگار سالیان بسیار، او محرم یواشکی‌ترین احساسات و لحظه‌های یواشکی آنها بوده است. آن شب، رخ‌نمایی نسل جدید انسان ایرانی بود، نسلی به ‌غایت عاطفی، مهربان، ساده و دلتنگ. خیابان‌های شیک ایران این‌بار مارش رفتن می‌زد سرودی با حنجره تازه کسانی که شاید بیش از هر چیزی با دلتنگی آشنا هستند.

  • اصغر زارع کهنمویی

جمعه‌شب گذشته جامعه‌شناسی ایران، مبهوت کنش نسل جدیدی شد که انگار تقریبا هیچ جا حضور نداشته‌اند و یک باره از «عدم» به «خیابان» آمده‌اند. تحلیل‌گرهای اجتماعی، هرگز پیش‌بینی نمی‌کردند نسل جدید اینچنین خودجوش و متراکم، خیابان‌های کلانشهرها را برای وداع با خواننده جوانِ نه‌چندان معروف و موفق تصرف کند.

به‌راستی زیرپوست این جامعه چه می‌گذرد؟ آیا جامعه ایران در آستانه ورود به یکی از مهمترین پیچ‌های تاریخی خود است؟ آیا انسان ایرانی که دهه پنجاه برای خرید کتابچه سخنرانی‌های شریعتی صف می‌کشید(کنش انقلابی) و دهه شصت که برای دیدن روح‌الله سرسپرده جماران می‌شد(کنش مذهبی) و دهه هفتاد که برای شنیدن سخنان سروش بی‌تابی می‌کرد (کنش روشنفکری)  و دهه هشتاد برای مبارزه با دروغ و ناکارآمدی به خیابان می‌آمد(کنش سیاسی)؛ اکنون دارد وارد کنش اجتماعی خود می‌شود؟ او اینک نه برای سیاست و نه برای انقلاب، که برای «زیبا زیستن» مدام به خیابان می‌آید یک روز برای مقابله با اعتراض به اسیدپاشی و روزی دیگر برای وداع با اسطوره‌ای که اسطوره نبود.

  • اصغر زارع کهنمویی

ایرانی‌ها روزانه حداقل 45  انسان را به‌طرز وحشتناکی می‌کشند ولی آب از آب تکان نمی‌خورد. ما یکدیگر را وسط خیابان له می‌کنیم و خود را متمدن و مسلمان می‌خوانیم. بدتر اینکه تلاشی برای پایان این جشنواره آدم‌کشی هم نداریم. کشتن و کشته‌شدن در خیابان‌ها و جاده‌های کشور ما گویی یک امر عادی است، اتفاقی که نباید برایش خیلی اهمیت داد!

ما بی‌اعتنا به آمارهای بسیار هولناک کشته‌ها و زخمی‌ها، همچنان بر پدال گاز پای می‌فشاریم و نمی‌دانیم که سرعت زیاد یعنی فرود آوردن شمشیر تیز بر فرقِ انسان‌های بیگناه. ما در خیابان‌ها رانندگی نمی‌کنیم، دوئل می‌کنیم. گویی برای ما کشتن و کشته شدن مهم نیست، مهم این است که «برسیم» کجا و با چه هزینه‌ای؟ این اهمیت ندارد. کشتن گویی مرام ما است. می‌کشیم تا زودتر برسیم!

  • اصغر زارع کهنمویی
  1. کبانی در آستانه سقوط است باید به کمکش شتافت. هیچ شکی در این نیست. باید برای کوبانی مرثیه سرود، کمپین راه انداخت و تظاهرات کرد. این درست‌ترین کار ممکن است و این کار درست، در مقایسه با دیگر شهرهای مشابه محاصره شده توسط داعش، در نقاط مختلف جهان انجام شده و باید همچنان به طور فزاینده ادامه پیدا کند. این کار درست کافی نبوده و موثر واقع نشده. چرا؟ چون اساسا آب از سر گذشته و سیلاب فزاینده خشونت آنقدر حجیم بر سر مردم کبانی آوار شده که هیچ تظاهراتی به تنهایی نمی‌تواند جلوی این سیلاب خون را بگیرد. باید در کنار تظاهرات و تبلغیات، به فعالیت‌ها و روش‌های دیگری از جمله فعال کردن دیپلماسی منطقه‌ای روی آورد.
  • اصغر زارع کهنمویی

رفتار نژادپرستانه‌ی قاضی سفیدپوست دادگاه دوربان با وکیل رنگین‌پوست هندی، کافی بود تا «موهنداسِ غرب‌گرا» به‌یکباره، به «گاندیِ مبارز» تبدیل شود. تجربه‌ی نژادپرستی عریان در دوربان که بعدها نماد عبور انسان از ایده‌ئولوژی راسیسم شد، چنان بر روح بزرگ دانش‌آموخته‌ی حقوق بریتانیا گران آمد که او بزرگ‌ترین رهبر ضدتبعیض‌نژادی تمام دوران‌ها شد.

گاندی یک‌سوی قرار دارد و اندیشه‌ی برتری‌جویی، نژادپرستی، استثمار، استعمار، جنگ‌افروزی و خشونت در سوی دیگر. سرمایه‌ی سویه‌ی نخست، تنی رنجور و نیمه‌عریان است که قلبی مهربان و ذهنی زیبا، کجاوه‌نشین آن است. و سرمایه‌ی سوی دوم، تمام برخورداری‌های جهان است از دشنه و باتوم و مسلسل تا بوروکراسی و شعر و فلسفه و کلیسا و حتی قانون. میان این‌دو، کارزار سختی است، یکی زنجیر می‌کند و می‌کشد، دیگری رنج می‌کشد، عشق می‌ورزد و حتی غمخوار دشمن خویش نیز می‌شود. و رمز زیبا و جاودانه جهان چنین است که سویه‌ی‌ نخست همواره، پیروز کارزار می‌شود.

  • اصغر زارع کهنمویی

اشاره: 

تابستان سال گذشته، سخنان دکترسیدجواد طباطبایی درباره آذربایجان در مجله «مهرنامه»، احساسات بسیاری را جریحه‌دار کرد. او پیش از این، شخصیت‌‌های ارزنده‌ای چون عبدالکریم سروش، صادق زیباکلام، داریوش آشوری، جلال آل احمد و علی شریعتی را نیز نواخته بود. اما این بار، با سخنان غیرمسوولانه خود نه یک فرد و نه یک تفکر که یک گروه قومی پرجمعیت و گسترده در سراسر کشور را مورد عنایات ویژه قرار داد. نقد حاضر ناظر به بخش آذربایجانِ گفتگوی بلند مجله وزین مهرنامه با این استاد شناخته‌شده است نه بخش‌های قبل و بعد آن که این بخش‌ها بر مدار سه‌ساله این مجله بوده و اجرای چنین پروژه‌های ارزشمند فکری، جای تقدیر دارد. اهانت‌ها و پریشان‌گویی‌های استاد برجسته علم سیاست در این گفتگو چنان پراکنده و گسترده است که نقد آن لاجرم مطول خواهد شد. ایشان در دو صفحه به  چندین لایه از حرمت هویتی، حقوقی، تاریخی، اخلاقی، سیاسی و امنیتی مردم آذربایجان تاخته و تقریبا جایی را برای «اهانت نکردن» باقی نگذاشته است. سعی می‌شود در این یادداشت، به تک‌تک این اهانت‌ها محترمانه پاسخ داده شود. اما قطعا پردازش عمیق بخش بزرگی از این اهانت‌ها، در این مجال نمی‌گنجد. شایسته است، بگوییم، نوشته حاضر تنها یک یادداشت و جوابیه ژورنالیستی است. نگاه طباطبایی به آذربایجان و ایران، نیازمند رهیافت فلسفی، سیاسی، جامعه‌شناختی، اخلاقی و زبان‌شناختی است که اهل نظر پیش از این بدان پرداخته‌اند و بعدها نیز خواهند پرداخت. این نخستین رفتار اهانت‌آمیز بخش کوچکی از روشنفکری ایرانی به تنوع قومی و به‌خصوص مساله آذربایجان نیست. پیش از سیدجواد طباطبایی، غول‌های بزرگ‌تری نیز دیگری نیز این افاضات غیرمسوولانه را طرح کرده‌اند. شایسته است روشنفکرانِ مقید به حقوق‌بشر، با تالیف کتاب‌ و نگارش مقاله، واکنش‌های شایسته‌ای به این افاضات نشان دهند. 

سیدجواد طباطبایی، اگر یک سخن صواب در این بخشِ پریشان از گفتگوی خود داشته باشد؛ این است: «من شاید نماینده خوبی برای پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها نباشم» گل گفتید استاد! و من البته اعتقادی به این بخش از سخن شما نیز ندارم. هر انسان و بالطبع هر آذربایجانی می‌تواند درباره هویت خویشتن سخن بگوید شما نیز  اگرچه به‌نشان‌ِ این گفتگو، آنچنان عرق و اعتقادی به هویتِ آذربایجانی خود که عناصر مشخصی دارد، ندارید؛ اما می‌توانید درباره خویشتنِ خود سخن بگویید. اما این توصیه‌ی دوستانه را با اندکی گلایه به دوستان مهرنامه‌ای خود و دیگر رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌کنم که «سیدجواد طباطبایی» و امثالهم تنها نماینده و سخنگوی یگانه‌ی هویتِ آذربایجانی نیستند؛ دیگرانی نیز هستند که سخن دیگری می‌گویند و شایسته است، آن سخنان نیز که اتفاقا رویدادهای سالیان اخیر را نشان می‌دهد در اکثریت مطلقِ بدون رسانه هستند، شنوده شود. جای بسی تاسف است که تنها عده قلیلی پان‌ایرانیست و نئوپان‌ایرانیست‌ آذربایجانی که هیچ علاقه و عقیده‌ای به هویت آذربایجان ندارند و تنها به اعتبار محل تولد‌شان آذربایجانی هستند، سخن‌گویان رسمی هویت آذربایجان شده‌اند. به یاد داشته باشیم هیچکس استالین مخوف را به‌رغم نسبتش با گرجستان که به قتل عام گرجستان هم پرداخت، هرگز به‌عنوان سخنگوی هویت گرجی‌ها نمی‌شناسد.

  • اصغر زارع کهنمویی

هفته گذشته، هفته‌ی خبری دو شخصیت برجسته علمی  ایرانی بود:

خبر نخست، غروب تلخ «دکتر جواد هیئت» جراح پرآوازه ایران بود؛ کسی که چهل سال پیش، تنه‌به‌تنه‌ی جراحان مشهور اروپایی در مرز دانش حرکت می‌کرد. او نخستین جراحی قلب باز (1341)  ونخستین پیوند کلیه(1347) را چهار دهه پیش در خاورمیانه(تهران) انجام داد و به همین دلیل، به «پدر قلب ایران» شهرت یافت.

خبر دوم، طلوع شیرین «دکتر مریم میرزاخانی» ریاضی‌دان برجسته ایران بود؛ همو که بهترین جایزه ریاضی جهان را از آن خود کرد. جایزه فیلدز، جایزه بزرگی است، جایزه‌ای که تا کنون هیچ زنی به کف نیاورده و اکنون دختری المپیادی از ایران، صاحب آن است.

رسانه های فارسی‌زبان اعم از صداوسیما و خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری و روزنامه‌ها؛ برای طلوع ارزنده مریم میرزاخانی، به‌حق سنگ تمام گذاشتند و در چند روز گذشته صدها خبر و عکس از او و کار بزرگش مخبره کردند؛ اما دریغ، حتی یک رسانه، یک سطر خبر برای رحلت یکی از پرآوازه‌ترین دانشمندان ایران مخابره نکرد. غیر از دو یا سه سایت این ور آبیِِ محلی در تبریز، هیچ یک از رسانه‌های داخلی، این واقعه را منتشر نکردند. این درحالی است رسانه‌های رسمی ترکیه، آذربایجان، قزاقستان، ترکمنستان و.. و رسانه‌های معتبر جهانی نیز، جزئیات واقعه را گفتند و  برخی حتی، ویژه‌برنامه‌های متنوعی منتشر یا پخش کردند.

همانطور که خواهد آمد، مرگ این اسطوره بزرگ، قطعا ارزش خبری دارد؛ حالا اگر رسانه‌های ما خبری منتشر نکردند، احتمالا، دچار خبرخوردگی شده‌اند که برای رسانه‌ ایرانی، فاجعه است چرا که هیچ یک از رسانه‌های ایران، متوجه خبر به این مهمی نشده‌اند و البته چنین فاجعه‌ای جای تاسف بسیار دارد. احتمال دوم این است که آن‌ها خبر را ‌دیده‌اند اما از انتشار آن سرباز زده‌اند و این یعنی «بایکوت» و بایکوت حقیرانه‌ترین گزاره‌ی ممکن برای یک رسانه است.

  • اصغر زارع کهنمویی

در عراق، انسان‌ها مثل گوشت قربانی، کشته می‌شوند. عکس‌های نسل‌کشی جلولا، انسان را به حیرتی تمام‌نشدنی می‌برد. برای نسل‌کشی‌ داعشی‌ها در جلولا، کسی آه هم نمی‌کشد. جهان آرام است تو گویی عراق، تنها یک پرده سینمایی است که در آن ژانر تاریخی نمایش داده می‌شود. انسان باید فیلم کشتارهای قرون میانه را ببیند و چیپس بخورد و تفریح کند و با یار همراه بخندد و انرژی بگیرد و به زیستن آرام و عادی خود برگردد.

  • اصغر زارع کهنمویی

رادیکالیسمبه راستی این سوسک‌های کثیف که جهان را اینچنین آلوده کرده‌اند از کجا می آیند؟

توضیح: یادداشت حاضر، زمستان 88 چهار سال پیش از ظهور گفتمان اعتدال در سپهر سیاسی کشور و در اوج نمایش قرائت‌های افراطی، نوشته شده است. نویسنده در این یادداشت صراحتا بر ضرورت گرایش به‌ اعتدال و برائت از رادیکالیسم تاکید می‌کند همان رویکردی که بعدها به گفتمان کلان دولت فعلی بدل شد.

***

«تنها یک راه وجود دارد؛ باید لیبرال/سوسیالیست/کمونیست/طالب/جندالله/دموکرات/... بود تا جهان را اصلاح کرد.» این سرطان عصر جدید جهان است؛ هر کسی که برای اصلاح جهان، پای جلو می‌نهد، جهان را یکسره، همرنگ نحله خویش(!) می‌خواهد، غافل از اینکه وضعیت ناآرام جهان، مولود این نگرش مطلق‌گرایانه است. رادیکالیسم نه خود مکتب نیست اما ویروس کشنده همه نحله‌های فکری است. بیش از دو سده است که سران جهان، چکمه افراط پوشیده‌اند و برای یکسان‌سازی بشر، جهاد می‌کنند.

سوسیالیسم، شعارهای خوبی می‌داد. از پایان رنج بشر سخن می‌گفت، اما وقتی بر اریکه نشست، اختاپوس رادیکالیسم چنان بر پیکره‌اش سایه افکند که به‌جای پایان رنج‌های انسان، سر از گولاک درآورد. گولاک فرزند سوسیالیسم نبود، مولود تلخ رادیکالیسم بود که بر گرده سوسالیسم نشسته بود.

  • اصغر زارع کهنمویی

جهان رفوزه آزمون خاورمیانه

جهان رفوزه بزرگ آزمون سخت خاورمیانه است. «وضعیتِ»کاملا متفاوت این منطقه کوچک، جهان را با «دشواری» بزرگی مواجه کرده است. آدم‌کشی عریان حاکم بر خیابان‌های عراق، سوریه، فلسطین، بحرین، پاکستان، افانستان و... . چنان بر جان آدمی می‌کوبد که تو گویی، کشتن ارزش است و زیستن بی‌ارزش‌ترین حقِ ممکن. شاید هیچ زمان دیگری بعد از جنگ دوم جهانی، بشر اینقدر در حیرت فرونرفته است. حتی تراژدی ویتنام نیز اینقدر مبهم و لاینحل نمی‌نمود.  جشنواره‌ی آدمکشی در سوریه و عراق و فلسطین، جهان را در صراط اخلاقی بزرگی قرار داده است؛ چه باید کرد؟

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - شرق: اظهارات برخی اعضای فرهیخته و ارزشمند فرهنگستان زبان و ادب فارسی درباره حق تدریس زبان مادری، از یک‌سو بسیار شگفت و حیرت‌انگیز و از سوی دیگر بس تاسف‌بار و حزن‌آلود است. این تاسف و حیرت، درباره دانش‌پژوهانِ بزرگواری چون فتح‌الله مجتبایی، بهاءالدین خرمشاهی و محمدعلی موحد، دوچندان می‌شود چه، آنان صحابه فرهنگ‌اند و نه همچون دیگر مخالفان زبان مادری، سوداگر سیاست. آنان ارزش «واژه» را می‌شناسند و با توجه به آشنایی‌شان با حداقل یک زبان غیرفارسی ‌می‌دانند که هر زبانی، ارزش ذاتی خود را دارد و جهانی از فرهنگ متفاوت و تجربه زیسته «دگر» را با خود حمل می‌کند.

  • اصغر زارع کهنمویی

حتی برخی از نخبگان غربی نیز، تحریم را «نسل‌کشی» ( کاریداد یامیرا کوئتو)، «تروریسم»( فرانکلین لمب)، «اقدام علیه غیرنظامیان» و «ناقض حقوق بشر»، «جنگ اقتصادی»(راجر کورباچو) و «برخلاف حقوق بین‌الملل» (کریستین‌هارلنگ) خوانده‌اند. در کشور ما نیز، بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی، اصل تحریم را ضدانسانی و خانمان‌سوز می‌خوانند و به‌صراحت نفی می‌کنند. دو کمپین ضدتحریم در اردوگاه راست و چپ نشان از فربگی این رویکرد دارد. تحریم چنان ویرانگر که تاثیرات مخرب و منفی‌اش، به‌سان موجی بی‌انتها تا همیشه بازتولید می‌شود.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - روزنامه خبر: حسن روحانی در نخستین سفر استانی خود، به زبان عربی با مردم اهواز سخن گفت. این رویداد در شهرهای قومی ما کم‌بسامد نبوده است. قومیت‌های ترک و عرب و کرد و بلوچ، مشابه این را بسیار به خاطر دارند. معمولا مسوولان ارشد کشور وقتی به شهرهای غیرفارسی‌زبان سفر می‌کنند، در سخنرانی رسمی خود، به زبان مادری مردم آن شهر نیز، سخنانی می‌گویند. شاید سخنرانی ترکی رهبر معظم انقلاب اسلامی در کسوت رهبری نظام در تیرماه 72 در اجتماع عظیم مردم تبریز یکی از اولین موردها باشد. سیدمحمد خاتمی نیز، 15 اسفند 76 در نخستین سفر استانی خود در همین شهر اهواز به زبان عربی سخن گفت. بعدها این مساله، به یک روال ناخواسته بدل شد؛ بخصوص در دوره‌های مختلف انتخابات ریاست جمهوری، نامزدها به این روش گرویدند و در سخنرانی انتخاباتی خود ترکی و عربی و کردی و بلوچی سخن گفتند؛ طوری که در دو انتخابات گذشته یعنی خرداد 92 و خرداد 88، تقریبا تمام نامزدها، در شهرهای غیرفارسی‌زبان، سخنانی به زبان ترکی و کردی و عرب یو بلوچی بیان کردند.

این رفتار ارزشمند مسوولان ارشد کشور، دو رویه دارد. در وهله اول نشان از توجه اینان، به امر واقعی وجود «دیگریِ زبانی» در ایران است. وقتی رییس دولت، در سخنرانی رسمی خود در داخل کشور برای سخن گفتن با بخشی از مردمی که خود را ایرانی ‌می‌دانند، زبانی غیر از زبان رسمی انتخاب می‌کند، یعنی اینکه ایرانیانی در این کشور زندگی می‌کنند که فارس نیستند و زبان‌هایی در این کشور جریان دارد که فارسی نیست و از مهم‌تر اینکه، این زبان‌ها می‌توانند در جایگاهی رسمی و از دهان یک مرجع رسمی، به کار روند.

  • اصغر زارع کهنمویی

«ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسوول هر خوب و بدی که اتفاق می‌افتد می‌دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچ کس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.» فرمان‌ناصری/۲۲ذیقعده۱۲۶۴ (آدمیت/197)

اصغر زارع کهنمویی - روزنامه خبر: آنچه می‌آید تخریب امیرکبیر نیست، ارائه چهره دیگری از او و نقد چهره‌پردازی قهرمانانه از برخی شخصیت‌های تاریخی در تاریخ‌نگاری ایرانی است. همان‌طور که خواهد آمد این نقد، تلاشی برای رفع یک سوءتفاهم بزرگ است، سوءتفاهمی که «شخصیت» را جای «مفهوم» قالب می‌کند؛ بگونه‌ای انسان ایرانی به‌اشتباه، برای کنش‌های سیاسی و اجتماعی به‌جای اتکا بر مفهوم، پایبند شخصیت می‌شود. «توسعه» نمونه این کلاژسازی و کلاه بزرگ تاریخی است. ما در مسیر توسعه، بیش از آنچه به مدل‌ها و فرایند توسعه بیاندیشیم، به شخصیتی تاریخی اقتدا می‌کنیم که اساسا نه تصویری واقعی که تنها یک برساخته‌ای غیرواقعی و آرمانی از او در دسترس است. امیرکبیر قطعا انسان بزرگی است اما نه آن‌قدر بزرگ که جای «مفهوم» را اشغال کند. فراموش نکنیم بخشی از مشکلات فرایند توسعه در کشور ما به گرته‌برداری‌ و تشابه‌سازی‌های غیرضروری از چهره‌های ساخته‌شده برمی‌گردد.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی – انصاف: طرح انتقال پایتخت بلاخره در مجلس شورای اسلامی مطرح شد. امنیت، محیط زیست، ترافیک، زلزله، بحران‌های اجتماعی و سیاسی از جمله ضرورت‌های طرح این بحث است. به نظر می‌رسد این‌بار اراده‌ای جدی در نظام جمهوری اسلامی برای حل این معضل بزرگ وجود دارد معضلی که رفته رفته بصورت تصاعدی گسترده‌تر می‌شود.

سخن من در این مجال، بحث درباره این ضرورت‌ها نیست. من می‌خواهم به یکی دیگر از دلایل اصلی ایجاد این بحران اشاره کنم. اگر «مهاجرت» اصلی‌ترین عامل ایجاد بحرانِ تهران باشد، در توالی آن بحران یا مساله دیگر جامعه ایران رخ‌نمایی می‌کند و آن مساله «قومیت» است. برج آزادی تهران، شاهد بزرگِ فاجعه است. مهاجران تهران یا کارگرند یا دانشجو، یا سرمایه‌گذار یا سیاستمدار، یا فرهنگی‌اند یا هنرمند. تهران کعبة آمال کسانی است که در دیار خود نمی‌توانند به آمال خود برسند بنابراین رهسپار تهران می‌شوند. در بازخوانی دلایل مهاجرت اما، بیش از هر دلیل دیگری، بلافاصله به مساله قومیت می‌رسیم. «قومیت» و «مهاجرت» چنان به هم پیوسته‌اند که گویی همزاد هم‌اند. با بررسی آمارهای رسمی، بیشترین مهاجران تهران را قومیت‌ها تشکیل می‌دهند و مهاجران منطقه آذربایجان بخصوص آذربایجان شرقی در صدر آن نشسته‌اند.

  • اصغر زارع کهنمویی

دانش شناخت انسان

انسان را موجود ناشناخته خوانده‌اند. پیچیدگی‌های مطالعه این موجود زمانی عریان می‌شود که او را اجتماعی و مدنی بخوانیم. کشف رمزگونه‌ی رازهای بی‌شمار این موجود، ابزاری فراتر از خرافه‌گویی‌ها و البته دقیق‌تر از غیب‌گویی‌هایی می‌خواهد که گاه طرفداران  و معتقدان بسیار دارد. بازگشایی رمزهای سر به مهر انسانِ اجتماعی – سیاسی، دانشِ آکادمیک می‌طلبد. دانش شنخات انسان، نه جامعه‌شناسی و نه فلسفه و نه روانش‌شناسی است؛ ترکیبی از همه این‌ها است رشته‌ای بین‌رشته‌ای که می‌خواهد جعبه سیاه انسان اجتماعی را بخواند.

انسان‌شناسی ایرانی، پروژه‌ای به قامت یک قاره

انسان‌شناسی برای جامعه ما زمانی حیاتی‌تر، ضروری‌تر و البته سخت‌تر جلوه می‌کند که بپذیریم انسانِ ایرانی، هویت یکسانی ندارد. هویت انسانِ اجتماعی در ایران، چنان متنوع و رنگارنگ است که شناخت و فهم آن به اندازه همه پروژه‌های انسان‌شناسی یک قاره وسیع وقت و انرژی می‌برد. اما متاسفانه انسان‌شناسیِ ایرانی نحیف است و توان تبیین انسانِ ایرانی و قدرت پیگیری این پروژه حجیم و بزرگ را ندارد.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - دانا: از دهات آمده بودم. دانشگاه برایم بستر رویاهای رنگین بود. دلم صاف بود و تهی از همة پیچیدگی‌های شهر. تو گویی، من به معراج آمده بودم و استاد را نقشه راه می‌دانستم. نتایج را که اعلام کردند هنوز از دهات بیرون نیامده بودم و هرگز هیچ استادی را زیارت نکرده بودم که نامه‌ای بلندبالا خطاب به استاد نوشتم و در آن، رویا را با جزئیاتش نقاشی کردم و تصمیم گرفتم این نقاشیِ نه‌زیبا را به استاد بدهم.

من از ته دنیا آمده بودم، از پشت کوه؛ پایتخت و «بلوار»ش را ندیده بودم و نمی‌دانستم پشت این بلوارهای شیک، چه رنج‌هایی حاکم است. رنج‌های شهر که آرام آرام بر جان من مستولی شد، رنج‌های روستا راه غربت گرفتند. بعدها حکایت بلوارِ مارشال برمن را که خواندم فهمیدم این رنج نه غزل که قصیده‌ای دراز است و باید مثنوی رنج را تجربه کرد.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - اعتماد: محمدجواد ظریف دیگر یک اسم نیست یک تاریخ است. او یک ابرقهرمان است. او وعده‌ای را محقق کرد که چند ماه پیش، یکی از هشت کاندیدای ریاست جمهوری داده بود. او دانه‌درشت ها را روی میز مذاکره نشاند و به تنهایی از عهده قدرترین دیپلمات‌های جهان برآمد. کار سخت و بزرگ ظریف را  با این جمله می‌توان تحلیل کرد: تاریخ دیپلماسی ایران به قبل و بعد از یکشنبه تاریخی ژنو تقسیم خواهد شد.

ژنو3 دیگر تکرار نخواهد شد چون فکر نمی‌کنم سیاستمداران ایرانی بخواهند از یک سوراخ دو بار گزیده شوند. نزدیک‌ترین دستاورد این توافق بزرگ، شکست تحریم‌ها خواهد بود. اقتصاد به سرعت ترمیم و دولت از بحران خارج خواهد شد. این رویداد ارزشمند برای کشوری که اصلا وضعیت خوبی ندارد، تحفه ای بزرگ است، تحفه‌ای که دست‌های یک دیپلمات ظریف به مردم ایران تقدیم می‌کند.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - فیس‌نوشت: جاجرود را که رد کنی نرسیده به بومهن، تقریبا چسبیده به سمت چپ جاده، برج‌های نه‌طبقه آبی و نارنجی را می‌بینی که وسط بیابان سر به آسمان ساییده‌اند. این مجموعه شش هزار واحدی، بخش اول مسکن مهر پردیس است که مهمترین و افتخارآمیزترین پروژه دولت مهرورز تلقی می‌شود. یکی از این شش‌هزار واحد، به‌لطف عدالت‌ احمدی‌نژادی و البته با پیگیری‌های بسیار به بنده تعلق دارد. من از اسفند امسال به‌رغم مخالفت بسیاری از دوستان و خانواده، در همین واحد ارزشمندی که تنها دارایی بنده هم هست، ساکن شدم.
سکونت هشت‌ماهه یک روزنامه‌نگار در این مجموعه نوپا، کافی است تا مسائل اجتماعی و عمرانی ریز و درشت را با عینک ویژه ای بپاید. کاش تنبلی نمی کردم و رویدادها و روندها را می‌نوشتم که اگر می‌نوشتم قطعا روایت خاصی از تشکیل یک جامعه نوپا ارائه می کردم.
آنچه اینجا متولد می شود، "یک جامعه جدیدِ ضعیفِ بی‌هویت" است. دولت، مسکن مهر را در بیابان ساخت بدون امکانات فرهنگی، اجتماعی، شهری و عمرانی. عده ای آدم از همه جای تهران(از همه جای کشور) با باورها و سبک‌های زیستی متفاوت آمده اند در درون آپارتمان‌های یکرنگ و یکسان جا گرفته اند. اینجا یک جامعه جدید استد که همه جور تنوع را می‌توان در آن رویت کرد؛ از تنوع طبقاتی تا تنوع قومی و زبانی و فرهنگی.
پای برخی بلوک‌ها اتومبیل‌های بسیار گران قیمت پارک می‌شود و در برابر آن کودکانی می‌‌بینی که با لباس بسیار نامناسب و سر و صورت پژمرده در کنار همین اتومبیل‌ها با اسبّ بهلولی خود بازی می کنند.

  • اصغر زارع کهنمویی

روزنامه نگاری صلحتزریق امید بزرگترین وظیفه روزنامه‌نگار

بسیاری از مهمترین اساتید روزنامه‌نگاری، وظیفه روزنامه‌نگار را تزریق امید و ترویج صلح می‌دانند. روزنامه‌نگار، سیاستمدار نیست و در پهنه بحران‌ها و رخدادهای ریز و درشت، سودای منفعت فردی و جمعی خود را در سر ندارد. رویای صلح، اصلی‌ترین سودای کسی است که ردای ژورنالیسم پوشیده است. روزنامه‌نگار باید چنان بنویسد که کام جهان آرام باشد. آرام کردن جهانِ نگران، دشواری بزرگ خبرنگاری است که رنج ناآرامی و بحران را از نزدیک لمس می‌کند اما  می‌خواهد چشم‌ در چشم مردم بدوزد و از امید و آرامش و صلح سخن بگوید.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی- اعتماد: «ما تحزب به معنای واقعی در کشور نداریم» این جمله را رییس‌جمهور نساخته است او تنها، یکی از پربسامد‌ترین گزاره‌های تاریخ سیاسی ما را تکرار کرده است.  کافی است، ترکیب موصوفی «حزب واقعی» را در گوگل جستجو کنیم تا متوجه شویم این سخن پرتکرار، چه دردِ آشنایی برای سیاست‌ورزانِ این مرز و بوم است. بله گویا همه از نبود حزب واقعی خبر دارند اما همه‌ی این همه، حتی یک بار حزب واقعی را تعریف نکرده‌اند. واقعا، حزب واقعی چیست؟ این یادداشت در سودای پاسخ به این سوال‌ِ کم‌پاسخ نیست. نگارش چنین پاسخی، برگه‌های بسیار می‌طلبد. اما ضروری است درباره ضرورت و چندوچون این پاسخ، سخنی رود. چرا باید «حزب واقعی» تعریف شود؟ تکلیف حزب واقعی با مقوله‌هایی چون قومیت، اقلیت، حقوق، آزادی، قانون، توسعه و امنیت چیست؟

  • اصغر زارع کهنمویی

مصر شرمسار تاریخ خوشتن است

مصرمصر برای همیشه شرمسار تاریخ خویش شد. مصر هیچگاه نمی‌تواند دامن خود را از این ننگ و اشتباه بزرگ بزداید. تراژدی قتل‌عام چهارشنبه‌ی سیاهِ مصر کار مشترک سه کارگردان بزرگ جنایت است: بنیادگرایان دینِ افراطی، دموکراسی‌خواهانِ پوشالی و چکمه‌پوشان ناارتشی. مصر برای ما که دموکراسی‌خواهیم، دین‌مداریم و متصف به روایت شرقی از قدرت هستیم، آموزه‌های بسیار دارد. می‌توانیم این‌روزهای تلخ مصر را ببینیم و برای عبور از بحران‌های متعدد سیاسی و اجتماعی‌مان عبرت بگیریم.

کودتا بد است حتی اگر سودای دموکراسی در سر داشته باشد. آدم‌کش‌های مصر با شعار دموکراسی، کودتا کردند کودتایی که متاسفانه در شبکه‌‌های اجتماعی، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. هنوز صدای کف برخی دوستان از لابلای صفحات فیس‌بوک‌شان به گوش می‌رسد. سوگمندانه باید گفت متاسفانه حتی بسیاری از تحلیل‌گران و یادداشت‌نویسان رسانه‌های چپ‌وراستِ ما نیز، از این کودتا به نیکی یاد کردند و تا می‌توانستند علیه مرسی سخن گفتند و نوشتند. اما برخی که البته اندک هم بودند، گفتند؛ کودتا کودتا است بد و خوب ندارد. بسیاری بر این سخنِ نیک، خرده گرفتند.

  • اصغر زارع کهنمویی

مصائب تحزب«اگر به دنبال جامعه مدنی هستیم، باید پای تحزب بایستیم و برای آن هزینه بدهیم.» این سخنِ پنج‌سال پیشِ یکی از سیاستمداران طراز اول کشورمان، شاید تمام پیام این یادداشت باشد. بله، تحزب، یکی از مهمترین ارکان جامعه مدنی است، نهادینه‌کردن آن پایداری می‌خواهد و هزینه بسیار می‌طلبد. چگونه می‌توان از مدنیت و مدرنیت سخن گفت، اما برای دوام و قوام تحزب تلاش نکرد؟ «موانع تحزب» سوژه‌ی هماره‌ی روزنامه‌نگاران و روشنفکران‌ِ ما در تمام دوران جدید است. تکرار مدام این سوژه نشان می‌دهد که «ما» با «حزب» مساله داریم، وجود این «مساله» را هم می‌پذیریم و راه چاره آن را نیز، می‌دانیم اما برای حل‌وفصل آن، کوچکترین قدمی برنمی‌داریم. چرا؟

  • اصغر زارع کهنمویی

جامعه مدنیتنها زمانی می‌توان جامعه ایرانی را جامعه‌ای رو به توسعه و تعالی خواند که گفتمان‌های کلان جامعه مدنی در آن نهادینه شده باشد. بدون تاسیس جامعه مدرن مدنی البته بر باروی میراث فرهنگی و فکری گذشته، نمی‌توانیم به رفاه انسانِ نگرانِ جامعه خودمان اندیشه کنیم. جامعه مدنی، تعریف خود را دارد. هر جامعه‌ای را نمی‌توان جامعه مدنی خواند. باید برای اطلاق این عنوان به جامعه خود، حتما در جستجوی تاسیس مولفه‌ها و گفتمان‌های چندوجهی آن باشیم.

مهم‌ترین ویژگی جامعه مدنی، استقلال جامعه از دولت است. همان‌طور که روسو می‌اندیشید، نمی‌توان به جامعه بدون نهادهای مستقل از حاکمیت، عنوان جامعه مدنی نهاد. در جامعه مدنی، دولت جز برای کمک به قوام و دوام آن حضور ندارد. انسانِ جامعه مدنی از هیچکس جز قانونی که اراده جمعی وضع کرده، تبعیت نمی‌کند. در جامعه مدنی، دولت حاکم نیست قانون حاکم است. جامعه مدنی یعنی خروج دولت از آیین‌ها، رسوم، عقاید و زیست اجتماعی انسان‌ها. در جامعه مدنی، این خود فرد است که خارج از اراده حاکمیت تصمیم می‌گیرد جشن عمومی نوروز و عزای ملی عاشورا برگزار کند.

«حق» سرواژه جامعه مدنی است. جامعه مدنی یعنی از یک سو تلاش حاکمیت برای تحقق حقوق مردم و پاسخ‌گویی برای هرگونه کنش حاکمیتی و در سوی دیگر، آزادی مردم برای پیگیری تمامی مطالبات و تحقق همه حقوق. با این تعریف، جامعه مدنی را حاکمیت و ملت توامان می‌سازند اما در این تعاون به‌ظاهر همسان، آنچه برای حاکمیت تکلیف است برای مردم حق است. و حاکمیت برای تحقق چنین حقی، به جایگاه تکلیف رسیده است. پس جامعه مدنی، تلاشی است تمام‌‌قد برای رفاه، ازادی و آسایش انسان.

  • اصغر زارع کهنمویی

کتاب «انقلاب اخلاقی، راهی به رهایی» به کوشش اصغر زارع کهنمویی و با مقدمه حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی منتشر شد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران، این اثر، مجموعه بیست گفتگو و گفتار تخصصی در بازکاوی چالش‌های اخلاقی دین، اقتصاد، سیاست، هنر، ورزش، روحانیت، حقوق، محیط زیست، دیپلماسی و فقه است که خرداد سال جاری، توسط ستاد بزرگداشت امام خمینی در سی‌هزار نسخه نشر و پخش شد.

آنچه می‌آید، مقدمه حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی یادگار امام بر این کتاب است:

 

1. «انّما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»[1]؛ این سخن پیامبر، نه یک نماد و نه توصیه‌ای پیامبرانه، که فلسلفه‌ی رمزگونه «امر پیامبری» است؛  پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در پی آن است تا با ریشه‌کن‌کردن رذائل اخلاقی، مکارم اخلاقی را در جامعه بگستراند، به گونه‌ای که اخلاق در قلب تک‌تک افراد جامعه ریشه بدواند؛ انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام نیز، به تبعیت از انقلاب پیامبر، ‌انقلابی اخلاقی بود و برای اینکه بدانیم این  انقلاب در رسیدن به مطلوب، تا چه اندازه توفیق داشته، باید میزان تحقق روح اخلاق را در جامعه بررسی کنیم.

مرتبط:

کتاب نخست؛ «انقلاب اخلاقی، راهی به رهایی»

مقدمه‌ای بر انقلاب اخلاقی / جماران

بازتاب خبری «انقلاب اخلاقی، راهی به رهایی»

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی، بیلیم: تاریخ فیلسوف‌لاری، دین تاریخینی افیون و خرافه‌ تاریخی، بیلیبلر. اساسا، دینین تاریخی، یئردن آرتیق، ماورا ایله ایلگی‌ده‌دیر. مسیحیتین مین یئره بؤلونمه‌سینین اصلی دلیلین بونو بیلیب‌لرکی، مسیح تاریخی بیر هویت دئییل و تاریخ‌ده یاشایان مسیح، همان مسیحی‌لر دئین مسح دئییل. پیغمبرلیک تاریخی، اسطوره تاریخی‌تک، کاریکاتوری تصویر اولوب. بو تاریخین شخصیت‌لری، نه اوقدر بویوک و نه او قدر، اتوپیایی‌میشلر. بلکه‌ده، ایرائه اولونموش تصویردن، چوخ کیچیک و آلچاقی‌میش‌لار.

آما بو خرافه و افیون تاریخین، بیر بویوک ایستیثناسی‌وار. بو ایستیثنایی تاریخ، او قدر واقعی و تحسینائتملیدیر کی، دونیانین بویوک تاریخچی‌لری و تاریخ فیلسوف‌لاری، اونا حیرت‌له باخمیشدیر‌لار. بو حیرت‌لی و افسانه‌وار اما واقعی تاریخ، ایسلام پیغمبری‌نین تاریخی‌دیر. ایسلام پیغمبرینین تاریخیندن منظور،  23ایل ریسالت بویودور. بو 23ایلده، اینسان‌نین کلاسیک تاریخی‌نین بویوندا، ان بویوک ایجتماعی تحول‌لار یارانمیشدیر. انیسان بو 23ایلده، عظمت‌لی بیر مدیریت سایه‌سینده، «جندب بن جناده دن ابوذر غفاری‌یه تبدیل اولور».

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی - بازتاب: سومین دوشنبه ماه ژانویه، روز بزرگی برای آمریکا است، روزی برای تعظیم به یکی از بزرگترین اسطوره‌های جهان‌وطنی معاصر. سنت «ذکر و ذاکریان» برخلاف شرق،‌ در غرب خیلی اقبال ندارد. آمریکایی‌ها عادت ندارند، تقویم خود را به‌نام بزرگداشت قهرمانان تاریخی خود، قرمز کنند. تعطیلات ملی در این کشور بسیار کم اما بسیار خاص هستند. یکی از این روزهای بزرگ، به تولد مردی اختصاص دارد که به‌گفته‌ی خودش، سفیدپوستان، پدران سیاه او را با زنجیر به آمریکا برده بودند تا آنان را برده خود سازند. او بعدها به آمریکایی‌های سفید فهماند که زنجیر پیوندی است میان آنان؛ سفیدهایی که از زنجیر اربابان اروپایی رهیدند و سرزمین خود را وانهادند، بلافاصله، رنگین‌پوستان را در سرزمین اجدادی‌شان زنجیر کردند و به‌زور به خاک جدید بردند تا تمدن جدیدی را بر پایه دوگانه «ارباب‌_ برده» بناگذارند. بعدها اما قهرمان به این جامعه دوگانه فهماند که تمدن جدید با دوگانة تبعیض، ره به کامیابی نمی‌برد. باید روزی این صحابه‌های زنجیر، کنار هم و نه برابر هم بنشینند تا ابرتمدن تاریخ معاصر بشر را بسازند.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی؛ وب‌سایت شخصی: هرگز از «کنفرانس اعراب خوزستان در قاهره» و آنچه در آن گذشته و نیز، کنفرانس‌های مشابه دفاع نمی‌کنم. گویا فعالان خارج‌نشین عرب اهل ایران،‌ کنفرانسی با حمایت حزب سلفی وطن در مصر برگزار کرده‌اند که در آن سخنان تندی درباره وضعیت عرب‌های خوزستان گفته شده است.* تقریبا همه سایت‌های چپ و راست،‌ به این کنفرانس واکنش منفی نشان داده‌اند. در این میان،‌ واکنش آقای سیدمحمد خاتمی،‌ متفاوت بود. خاتمی در دیدار با اعضای حزب اراده ملت، حرف‌هایی زده که بخشی از آن،‌ کاملا با ادبیات نه چندان ناآشنای پان‌ایرانیستی بیان شده است.**

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی، خبرآنلاین: پهلویسم یک مکتب است؛ مکتبی برآمده از تبانی استعمار غربی و استبداد شرقی و بالیده در بستری از سراب توسعه و تجدد و سلطه آمریت و خرافه‌گرایی. پهلویسم البته بیش از همه، مدیون اندیشه‌ورزی برخی روشنفکرانِ مرکزگرا است که آرمان ارزشمند یکپارچگی را با دیکتاتوری خشن و آمرانه یکی پنداشته و برای برقراری مکتبی سراسر خون و خشونت بنام پهلویسم، جانانه تلاش کردند. نسل جدید همین روشنفکران هنوز هم در سراپرده‌ی باورهای خود،‌پهلویسم را به‌مثابه یک نوستالوژی ارزشمند پاس می‌دارند و تا جایی که بتوانند در پیدا و پنهان، به تبلیغ و ترویج مکتب پهلویسم مشغول‌اند. نگاشته حاضر تلاش دارد به بازتعریف و بازخوانی ویژگی‌ها و محصولات دردآور این مکتب بپردازد و زنهاری بر این اندیشه‌ورزان اتوکشیده بزند که بازگشت پهلویسم به این جامعه،‌خواب پریشان است.

  • اصغر زارع کهنمویی

اعتماد، اصغر زارع کهنمویی: شهری می‌خواهیم بدون اتوبوس؛ شهری که در خیابان‌هایش، از اتوبوس‌های رنگارنگ و پرابهت خبری نباشد. در آرمان‌شهر ما هرچه هست سواری است؛ پراید و پژو و سمند و پرادو و تویوتا و سورنتو و هزار و یک اتومبیل دیگر؛ همه شخصی و همه تک‌نشین. در این شهر، یا باید ماشین داشته باشی و یا درآمدی خوب که سوار «سواری‌ها» شوی. در این شهر جایی برای «دیگران» نیست، دیگرانی که «ندارند». خیابان‌های شهر ما، پارکینگ سواری‌ها است. ما به شهرمان اتوبوس راه نمی‌دهیم تا با هزینه کم، هزاران نفر را به‌راحتی جابجا کند و خم به ابرو نیاورد. ما می‌خواهیم مسافران ما درمانده شوند. کسانی که پول ندارند آنقدر پیاده‌روی کنند که جانشان درآید. اگر نمی‌خواهند جانشان درآید، اصلا از خانه بیرون نیایند در خانه بمانند و «تلویزیون» ببینند و «نور» و «موج» و «آب» و «خاک» بخورند. چه لزومی دارد، همه آدم‌ها سر کار بروند.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی؛ آسمان: شهر مرزی تربت‌جام، زادگاه نخبگان و اندیشمندان بزرگی است. سرحلقه‌ی اینان عبدالرحمن جامی و ابوالوفای بوزجانی است. احمد قابل نیز باده‌نوش همین جام است. پیش از اینکه شیخ‌شیرمحمد قابل، امام جمعه‌ی شهر کوچک فریمان شود، روحانی محبوب جامی‌ها بود و زندگی طلبگی ارزشمندی را سپری می‌کرد. احمد متولد ماه مهر، آوردگاه این حیات روحانی در سال 1336 است. احمد اگرچه کودکی را در تربت‌جام سپری کرد اما در شهر دیگری آموزش دید، شهری که خانه پدری‌اش، بیت امام جمعه نیز بود. پس از پایان تحصیلات کلاسیک در سال 51 در مشهد، به سنت مالوف حوزویان، وارد مدرسه دینی کوچک آیت‌الله میلانی می‌شود. آغاز طلبگی او با پایان دومین دیکتاتور دوره مدرن همراه بود. قابل نیز در ایام انقلابی ایران، به کنش‌های انقلابی می‌پردازد و راهی خیابان‌ها می‌شود. پس از پیروزی، قابلِ انقلابی وارد نهادهای تازه‌تاسیس از جمله سپاه پاسداران و دادگاه ویژه روحانیت می‌شود. اما قابل، برخلاف بسیاری از انقلابی‌ها، انقلابی نماند و خیلی زود راه خود را از دیگران جدا کرد. او به حوزه علمیه برگشت. او همچنان طلبه ‌ماند. برای طلبه‌ی علوم دینی عصر پهلوی، تنها یک مساله اهمیت دارد؛ تکلیف. تحصیل برای او تکلیف بزرگی است. این تکلیف دینی، بیست و سه سال طول می‌کشد. او در تمام این 23سال هرگز از حجره خود برای امور غیردرسی خارج نشد. در ادبیات حوزوی، او نذر تحصیل کرده بود. او حتی برای تبلیغ نیز، درس را رها نکرد. حفظ چندین هزار حدیث و تتبع عمیق در فقه و اصول و تفسیر و کلام محصول همین ایام است.

  • اصغر زارع کهنمویی

اهانت

کسانی که «اهانت» را ذیل «حق آزادی بیان» تفسیر می‌کنند، «آزادی» را نمی‌شناسند. «آزادی» آمده «حق» را پاس دارد و «رنج» را از ضمیر «انسان» بزداید. چگونه می‌توان دموکراتیک بود، به حق انسان اندیشید، آزادی را دوست داشت، انسان را تکریم کرد ولی به «تالم» و «رنج» او تن داد؟ توجیه اهانت، از خود اهانت بدتر است. کسانی که اهانت می‌کنند، خطاکارند اما کسانی که اساسا این حماقت را خطا نمی‌دانند و صوابی در گستره آزادی‌های بشری می‌خوانند، گرفتار سوءفهم بزرگی هستند.

  • اصغر زارع کهنمویی


دیکتاتور درون خود را بکشیم
دموکراسی از اینجا آغاز می‌شود

اصغر زارع کهنمویی؛ اعتماد: «مسوولیت زاده توانایی نیست، زاده آگاهی است زاده انسان بودن» علی شریعتی این جمله توماس ولف را بسیار دوست ‌می‌داشت آنقدر که آن‌را بر پیش‌برگ مهم‌ترین اثر قلمی خود یعنی «کویر» همچون سندی ماندگار سنجاق کرد. مسوولیت، بیش هر چیز دیگری، فعلی اخلاقی است. تاریخ، تنها یک تفاوت میان «مبارزان» و «بی‌تفاوت‌ها» می‌گذارد اولی‌ها احساس مسوولیت می‌کردند و دومی‌ها در قاموس خود چیزی بدین نام نداشتند. و همین تاریخ تنها یک تفاوت میان «خوبان» و «بدان» می‌شناسد، خوبان «پاسخ‌گو» بودند و بنابراین تنها برای کاری تصمیم گرفتند که بتوانند پاسخی در خور برای تاریخ داشته باشند و بدان هرگز سودای پاسخ نداشتند آنچه کردند نفرت زایاند و خون باراند.

  • اصغر زارع کهنمویی

چه تعداد از مدافعان دین، کار را با حمله به فرهنگ سکولار معاصر آغاز کردند و در نهایت به رهاکردن خود دین و از دست دادن هرگونه تجربه دینی بامعنا رسیدند؟ (اسلاوی ژیژک)

تاریخ دین از یک سوی، تاریخ دفاع است؛ چه بسیار چشم‌هایی که زیر نور شمع و چراغ پیه‌سوز، تار شده‌اند تا دین را حفظ کنند. هنوز در سراسر جهان اسلام، بسیار کسان هستند که آرزومندانه، در سودایی پرثواب‌اند اینکه حداقل یکی از فرزندان‌شان، «سرباز پیامبر یاامام زمان» شود و از دین نبی دفاع کند. تاریخ دین، از دیگر سوی، تاریخ انکار است؛ تا نبی از حرا پایین آمد، اصحاب انکار بر گرد او حلقه زدند و دیوانه‌ و شاعرش خواندند. اگرچه تاریخ انکار، کمتر نگارش یافته اما همبافته تاریخ ایمان است و همزاد بعثت.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنموی- شرق: رسانه اخلاقی، چگونه رسانه‌ای است؟ چگونه می‌توان، حتی در شرایط خاص و استثنایی، حرفه‌ای ماند و اخلاقی عمل کرد؟ آیا می‌توان، اخلاق را فدای مصلحت کرد؟ در شرایط خاص، بین اخلاق و رسانه، کدام را باید وانهاد؟ این سوالات و سوالاتی از این دست، محور برگ دوم اقتراح «اخلاق، فصل نخست تغییر» است که در گفت‌وگو با دکتر کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ایران، به آنها پرداخته‌ایم. این استاد مطرح روزنامه‌نگاری کشورمان در این گفتگو، با تبیین حدود آزادی و اصول اخلاقی حرفه روزنامه‌نگاری، «رفتار غیراخلاقی در شرایط خاص برای کشف حقیقت» را نفی می‌کند و می‌گوید: روزنامه‌نگار بین اخلاق و بقای رسانه، باید اخلاق را انتخاب کند حتی اگر رسانه از بین برود.

  • اصغر زارع کهنمویی

 
جامعه ایرانی، جامعه سوگواری‌ است، سوگوار فراق‌‌ها و فقدان‌های بسیار. انگار تاریخ جدید ما را با فراق و فقدان نوشته‌ اند.  تقریبا هیچ‌یک از دهه‌های سده اخیر بی‌تجریه فاجعه‌ای تراژیک سپری نشده است؛ از غم جدایی‌ها و ناکامی‌ها تا رنج استبدادها و انقلاب ها و جنگ های مدام. ناقوس غم این‌بار اما، در شمال‌غرب نواخته شد؛ دریاچه ارومیه هم غزل خداحافظی سر داده و پای به عدم نهاده است. هیچکس باور نمی‌کرد، کفن‌ها کفاف قامت عروس فیروزه‌ای آذربایجان را بدهند. دریا چنان پرخروش و افسون‌وار بود که خشکی‌اش، قصه پریشان‌گویان تلقی می‌شد. کسی هشدارها را جدی نمی‌گرفت.

  • اصغر زارع کهنمویی

اصغر زارع کهنمویی؛ وب‌سایت شخصی: عصر اصلاحات، بهار روزنامه‌نگاری ایرانی بود. نسل متفاوتی از سیاست‌مداران نظام، پای بر پلکان قدرت نهاده بودند که بر حکمرانی نرم اعتقاد داشتند. این اعتقاد، پیش از هرچیز، یک نوع آزادی نسبی را در حوزه فرهنگ به وجود آورد. روزنامه‌ها به دلیل روزمرگی و سهل الوصولی، زودتر و بیشتر از دیگر حوزه‌ها، از این آزادی بهره بردند. روزنامه‌نگاری چنان توسعه یافت که حتی سیاست‌مداران نیز راهی تحریریه‌ها شدند و بخش بزرگی از بار توسعه و اصلاح را بر دوش روزنامه‌نگاران انداختند. برخی تحلیل‌گران در بررسی روزنامه‌نگاری این دوران، از اصطلاح «روزنامه‌نگاری دوم خردادی» استفاده می‌کنند. باید روزنامه‌نگاری دوم‌خردادی را به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره نخست،‌دوره بسیار کوتاه و بسیار پرباری بود که از مهر 76 (جلوس سیدمحمدخاتمی بر تخت ریاست جمهوری) ‌تا اردیبهشت 79 (توقیف گسترده مطبوعات با حکم حکومتی ولی فقیه) طول کشید. دوره دوم از اردیبهشت 79 آغاز شد که کمابیش تا امروز نیز ادامه دارد. این دوره اگرچه در روند آگاهی مردم بی‌تاثیر نبوده؛ اما، نمی‌توان این تاثیر را با تاثیر دوره اول مقایسه کرد. روزنامه‌نگاری دوم‌خردادی، اگرچه، تاثیر شگرفی در روند توسعه سیاسی و آگاهی مردم داشته؛ اما، از آفت‌ها و معایب درونی زیادی نیز رنج می‌برد. این یادداشت، بدون انکار خدمات شایسته روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران این دوره، به بررسی فهرست‌وار آفت‌ها از منظر نقد درونی می‌پردازد. البته باید اذعان داشت که این نقدها بدون درنظرگرفتن بستر سیاسی و اجتماعی حیات و ممات این روزنامه‌ها،‌ شاید منصفانه نباشد.

  • اصغر زارع کهنمویی

شورا برساخته جامعه مدرن است نهادی برای مدنیت و مدرنیت، نهادی که می خواهد آزادی و رفاه را برای انسان مدنی تامین و تضمین کند. این مولود جهان مدرن حتی در اندیشه مونتسکیو نیز راه نیافته،‌ چه قوای سیاسی نظریه در اندیشه تفکیکی او سه راس قضایی، اجرایی و تقنینی دارند. حق بشری تعیین سرنوشت، رکن چهارمی نیز به مثلث غیر قابل نفوذ قدرت ( حداقل برای سطوحی پایی تر ) افزوده است: شورا. رهاورد مدنیته اگرچه در حلقه طلایی قدرت و از روئوس مثلث چهارضلعی اراده قهری محسوب می شود، اما از جنس آن سه نیست. شورا بیشتر بر قدرت است تا در قدرت.

  • اصغر زارع کهنمویی

1) خیانت و سیاست

در فیلم پدرخوانده شاهکار سه گانه جرار فورد کاپولا، جمله ای بر زبان قهرمان داستان می چرخد که شاه کلید تاریخ خیانت است: « جنایت و سیاست دو روی یک سکه اند ». این رمز تلخ تاریخ است که مستاجران کاخ شیشه ای سیاست از  پله های خیانت بالا روند. کنشگر سیاسی آنجا که اخلاق می گزیند، این قصر شکننده فرو می ریزد و به یکباره بر عدم می رود.

  • اصغر زارع کهنمویی

کودتای پنج میلیون دلاری ارتشبد زاهدی نتیجه تلاش مثلث" آمریکایی ها، انگلیسی ها و شعبان بی مخ ها" بود. دیپلماسی کودتا پس از آن در دستور کار دوقلوهای مداخله گر قرار گرفت که وکیل ملت ایران با حضور در دادگاه لاهه "نفت" را از انگلیس گرفت و به "صاحبان خانه" داد. اسناد منتشر شده نشان می دهد که دهه سوم مرداد 32 ، سفارت خانه های بریتانیا و آمریکا روزهای پرکاری را از سر گذراندند. آنان کودتا را برنامه ریزی و با فراهم نمودن پشتوانه مالی، نظامی، سیاسی و رسانه ای این سناریوی تلخ را از آغاز تا انجام مدیریت کردند.

  • اصغر زارع کهنمویی

دیکتاتورها فرومی ریزند همچون برگ زرد خزان. فرجام صدام، پایان پینوشه، سرانجام میلوشویچ، همه و همه شاهد این منطق عادلانه تاریخ است، منطقی که هیچ استثنایی را برنمی تابد. سوم شهریور 1320 آنگاه که، خاک ایران اسیر چکمه های سربازان متفقین شد، دیکتاتور نخست ایران معاصر تنها 21 سال پس از کودتای سوم اسفند 1299 زانو بر زمین ندامت و بیچارگی زد و با همه ابهت پوشالی خویش فرو ریخت.

رضاماکسیم که چندی پیش با کودتای انگلیسی یکباره از لقب میرپنجی به رضاخانی و چندی بعد به رضاشاهی رسیده بود، با اراده‌یی انگلیسی، به شهروند تبعیدی جزیره موریس بدل گشت و پس از آن آواره دورترین تبعیدگاه جنوب آفریقا یعنی ژوهانسبورگ شد.

  • اصغر زارع کهنمویی

دهه اول انقلاب، دهه هنرنمایی اسطوره هاست. اسطوره هایی که بزرگترین جنگ مدرن را تنها با دستانی رو به آسمان اداره کردند. آنانکه واکس شجاعت به پوتین می زدند و قنات را قنوت می کردند تا به خدای خویش برسند. برخی به آرزوی عارفانه می رسیدند و جان را به جانان تقدیم می کردند برخی دیگر بخشی از جان و تن خود را در جزایر مجنون برای لیلی خویش وامی نهادند و بازمی گشتند. بخشی دیگر اما، نه شهد شیرین شهادت می نوشیدند و همدم یار می شدند و نه پیمانه عشق سر می کشیدند و عزیز دیار. آنان اسیر می شدند، اسیر مخوف ترین سیاهچال های خاورمیانه، جایی که نوری نیست، ناری نیست، سور و صدایی نیست، کوران ناامیدی و حرمان تنهایی.

  • اصغر زارع کهنمویی

امام خمینی موسس نظام جمهوری اسلامی و الهام بخش حقیقی قانون اساسی و قوانین جزایی و مدنی کشور است. اندیشه ها و آراء ایشان به مثابه یک نص حقیقی و به قول سیدحسن خمینی به عنوان " یک متن مقدس" باید مبنای کلیه اعمال و کنش های بخش های مختلف حاکمیت از رهبری نظام تا قوای سه گانه قرار گیرد. توقف هرگونه رفتار و عملکرد متعارض با این متن مقدس در هر مرحله از پیشرفت ، یک اصل شرعی، قانونی، عرفی و انقلابی است. عدم رعایت این اصل می‌تواند نشانگر وجود اراده‌ای در تقابل با "بنیانگذار" باشد. اراده‌ای که اگر خدای ناکرده وجود داشته باشد، منجر به آن خواهد شد که "نه از تاک نشان می ماند و نه تاک‌نشان".

  • اصغر زارع کهنمویی

امام خمینی (س) در پیام تاریخی خود به گورباچف، رهبر سوسیالیسم جهان را به تامل در نگرش و جهان بینی فلسفه مسلمانان فرا می خواند و بطور ویژه از شیخ شهاب الدین سهروردی نام می برد و به او توصیه می کند به حکمت اشراق مراجعه نماید و از علمای فلسفه بخواهد که برایش " شرح کنند که جسم و هر موجود مادى دیگر، به نور صِرف که منزه از حس مى‏باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودىِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسى است‏" ( صحیفه امام، ج‏21، ص: 225)

  • اصغر زارع کهنمویی

شاید این جمله روشنفکری که زمانی گفته بود : « تاریخ خاورمیانه را با خون نوشته اند با خون خداباوران » پربیراه نباشد . خاورمیانه اگرچه خاورنفت است اما خاورخون نیزهست . مرز دراین نقطه از خاک نه با مذاکرات مصلحانه که با خون فرزندان خانه حفظ می شود .

دراین میان ، مرزهای ایران خونین تراست .از تاریخ میانه وکهن که بگذریم ، مقاومت جانانه مردم آذربایجان را در برابر قشون تزار روس می توان نقطه آغازین خون در برابر خاک و خود در راه خدا دانست.

  • اصغر زارع کهنمویی

زمانی که آخرین سلطان ایران، دو کاخ معروف سعدآباد و نیاوران را در شمال تهران تجدید بنا می کرد، نمی دانست که میان این دو قصر باشکوه، روستایی کوچک با مردمانی فقیر و مذهبی وجود دارد که روزی آلترناتیو مظاهر شکوه و عظمت پهلوی ها خواهد شد. حتی پیش از آنکه رهبر ایرانیان در صدد ترک روستای نوفل لوشاتو باشد، نشریه لوموند " جماران " را در یادداشتی کوتاه، نقطه خطرناک نظام شاهنشاهی خواند.

جماران هنوز بافت قدیمی خود را در دامنه جنوبی البرز حفظ کرده است. آنجا هنوز جایی است برای کسانی که می خواهند نوستالوژی کوچه های باریک دوران کودکی خود را بازاندیشند. خانه ها در سراشیبی کوه ساخته شده و درخت های چنار بلند قامت ، نشان از قدمت این محله معروف دارد.

  • اصغر زارع کهنمویی

شکیبایی سیاستمدار تنها دلیلی نیست که اعلام آمدن یا نیامدنش را طولانی کرده است ابهام خاتمی در چرایی، چگونگی و سرانجام حضورش در انتخابات شاید دلیل اصلی این مد بلند سیاسی باشد. سیاستمدار اگر چه جایگاه و نقش تاریخی خود را در شرایط حساس امروزی می‌شناسد، اما تردیدهای بی‌اندازه‌اش در پیروزی و فردای پیروزی، او و یارانش را متوقف کرده است.

  • اصغر زارع کهنمویی